افشاگریهای حفیظ منصور
حفیظ منصور، از چهرههای سیاسی افغانستان، در اظهاراتی دربارهٔ کارکرد جبهه مقاومت ملی افغانستان، از مشکلات در شیوهٔ رهبری احمد مسعود، نادیده گرفتهشدن پیشنهادهای اصلاحی، نبود شفافیت مالی و اختلافات درونی این جریان سخن گفته است. او همچنان به تلفات نیروهای جبهه در سالهای گذشته اشاره کرده و انتقادهایی را در مورد چگونگی ادارهٔ این جریان مطرح ساخته است. این اظهارات، تصویری از اختلافات درونی جبهه مقاومت ارائه میکند؛ جریانی که با هدف مبارزه با طالبان و دفاع از آزادی و دموکراسی فعالیت میکند.
اهمیت افشاگریهای حفیظ منصور تنها به اختلاف میان چند چهرهٔ سیاسی محدود نمیشود؛ این انتقادها، کارکرد و میزان پاسخگویی جبهه مقاومت را نیز زیر سؤال میبرد. جریانی که خود را بدیلی برای حکومت طالبان معرفی میکند، باید نشان دهد که در تصمیمگیری، مدیریت منابع، برخورد با منتقدان و حفظ انسجام تشکیلاتی چه تواناییهایی دارد. از این رو، بررسی ادعاهای مطرحشده دربارهٔ جبهه مقاومت، زمینهای برای سنجش فاصله میان شعارهای سیاسی این جریان و عملکرد آن فراهم میسازد.
رهبری یکجانبه و نادیده گرفتن نظر اعضا
حفیظ منصور در گفتوگو با تلویزیون آمو، احمد مسعود را به خودسری در رهبری متهم کرده و گفته است که او در پنج سال گذشته، پیشنهادهای اصلاحی منصور و شماری دیگر از چهرههای جبهه را نادیده گرفته است. این سخنان، شیوه رهبری جبهه مقاومت را زیر پرسش میبرد؛ جبههای که از آزادی و مردمسالاری سخن میگوید، اما در داخل آن از نادیده گرفتن نظر اعضا شکایت وجود دارد.
وقتی رهبر یک جریان سیاسی به نظر دیگران گوش ندهد و تصمیمها را به تنهایی بگیرد، اختلاف و نارضایتی بیشتر میشود. اعضا نمیتوانند در گرفتن تصمیمها سهمی نداشته باشند، اما در برابر پیامدهای آن پاسخگو شناخته شوند. چنین روشی نه به حل اختلافها کمک میکند و نه اعتماد اعضا به رهبری را حفظ میسازد.
بحث ایجاد شورای عالی پنجشیر و اختلاف بر سر رهبری جبهه نیز نشان میدهد که مشکلات درونی آن هنوز حل نشده است. ایجاد یک شورای تازه، به تنهایی مشکل را برطرف نمیکند؛ مهم این است که اعضا در تصمیمگیریها سهم داشته باشند و رهبران نیز درباره کارکرد خود پاسخ بدهند.
تفاوت میان گفتهها و کردار جبهه در همینجا روشن میشود. جبههای که گرفتن قدرت به دست یک گروه را در سطح کشور نقد میکند، باید در داخل خود نیز به نظر دیگران ارزش بدهد و انتقاد را بپذیرد. مخالفت با طالبان به تنهایی به معنای پابندی به مردمسالاری نیست؛ رهبران زمانی میتوانند از مردمسالاری دفاع کنند که در رفتار خود نیز به آن پابند باشند.
تلفات جنگ؛ بهای سنگینی که باید سنجیده شود
یکی از بخشهای مهم سخنان حفیظ منصور، اشاره به کشتهشدن نزدیک به ۵۰۰ عضو جبهه مقاومت در پنج سال گذشته است. افغانستان اینترنشنال نیز در ۶ اکتوبر ۲۰۲۵، به نقل از منبعی در جبهه مقاومت، گزارش داده بود که ۵۳۷ عضو این جریان کشته، ۱۴۹ تن زخمی، ۱۲ تن معلول و ۴۷۷ تن دیگر اسیر شدهاند. این آمار به نقل از یک منبع درون جبهه منتشر شده است و باید در همین چارچوب مورد استناد قرار گیرد؛ با این حال، ابعاد تلفات گزارششده، هزینه انسانی این مبارزه را برجسته میسازد.
با توجه به این تلفات، باید دید جبهه مقاومت در برابر هزینهای که نیروهایش پرداختهاند، چه دستآوردهای نظامی و سیاسی داشته است. پس از پنج سال مبارزه، ارزیابی کارکرد این جریان تنها با اشاره به فداکاری نیروهایش ممکن نیست؛ بلکه باید سنجید که این مبارزه تا چه اندازه به هدفهای اعلامشده نزدیک شده و چه چشماندازی برای رسیدن به نتیجه دارد.
طالبان اداره نهادهای دولتی و منابع رسمی کشور را در دست دارند و همین موضوع، تواناییهای دو طرف را نابرابر ساخته است. با این حال، این نابرابری اهمیت ارزیابی تواناییها و سنجش نتیجه مبارزه را از میان نمیبرد. خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند و نیروهایی که در این جنگ آسیب دیده یا اسیر شدهاند، با پیامدهای واقعی این مبارزه روبهرو هستند. از همینرو، وقتی دستآوردهای سیاسی و نظامی روشن نباشد، ادامه جنگ با چنین هزینه انسانی سنگینی، ضرورت و اثربخشی این مبارزه را زیر سؤال میبرد.
ابهام در امور مالی؛ کمبود جدی در جبهه مقاومت
نمره یک از پنجی که حفیظ منصور به شفافیت امور مالی جبهه مقاومت ملی افغانستان داده است، انتقادی آشکار از چگونگی اداره این جریان به شمار میرود. وقتی یکی از چهرههای پیشین جبهه، کارکرد رهبری را در این بخش تا این اندازه ضعیف ارزیابی میکند، موضوع دیگر تنها اختلاف بر سر رهبری نیست؛ بلکه اعتبار شیوه اداره و نظارت بر داراییهای این جریان نیز زیر پرسش میرود.
جبهه مقاومت از نیروها و پشتیبانان خود انتظار دارد که برای هدفهای اعلامشدهاش فداکاری کنند؛ اما رهبری آن نیز در برابر همین افراد مسؤولیت دارد که درباره سرچشمه منابع و چگونگی مصرف آنها پاسخ روشن بدهد. داراییهای یک جریان سیاسی و نظامی نمیتواند تنها در اختیار حلقه رهبری باقی بماند و بدون ارائه گزارش روشن به مصرف برسد. نبود نظارت مؤثر، بررسی تصمیمها را دشوار میسازد و فاصله میان رهبران و کسانی را که هزینههای سیاسی، مالی و جانی این مبارزه را میپردازند، بیشتر میکند.
این کاستی تنها یک مشکل اداری نیست؛ بلکه مستقیماً با اعتماد مردم و پاسخگویی سیاسی پیوند دارد. جریانی که خواهان تغییر ساختار قدرت در افغانستان است، نمیتواند در اداره امور خود از معیارهای نظارتیای فاصله بگیرد که رعایت آنها را از یک نظام سیاسی مطالبه میکند. اگر رهبری جبهه خواهان حفظ اعتماد پشتیبانانش است، باید درباره منابع پول، چگونگی مصرف آن و شیوه نظارت بر هزینهها گزارش روشن ارائه کند. اعتماد سیاسی با درخواست پشتیبانی به دست نمیآید؛ بلکه با عمل روشن، نظارتپذیری و پاسخگویی در برابر مردم حفظ میشود.
اختلافات داخلی؛ نشانهای از بحران رهبری
حفیظ منصور گفته است که مولوی حبیبالله حسام، رئیس شورای علمای جبهه مقاومت، ارتباط خود را با دفتر این جبهه در مشهد قطع کرده و خالد امیری، یکی از فرماندهان میدانی، نیز ارتباطش را با این جبهه به حالت تعلیق درآورده است. این موارد، در کنار انتقادهای منصور از شیوه رهبری احمد مسعود و نادیده گرفته شدن پیشنهادهای اصلاحی، نشان میدهد که اختلافات در جبهه مقاومت تنها به تفاوت نظرهای سیاسی محدود نیست، بلکه چگونگی رهبری و حفظ همبستگی درونی این جبهه را نیز زیر پرسش برده است.
وقتی اعضای یک جریان سیاسی از تمرکز قدرت، نبود شفافیت و چگونگی گرفتن تصمیمها انتقاد میکنند و همزمان شماری از چهرههای اثرگذار از آن فاصله میگیرند، مسئولیت رهبری برای رسیدگی به این وضعیت بیشتر میشود. رهبری نمیتواند از اعضای خود وفاداری و فداکاری بخواهد، اما به نارضایتیهای آنان و پیشنهادهایشان برای اصلاح امور پاسخ روشن ندهد. ادامه چنین وضعیتی میتواند اعتماد میان اعضا را کاهش دهد و همبستگی سیاسی و نظامی جبهه را آسیبپذیر سازد.
اهمیت این اختلافات از آنجا بیشتر میشود که جبهه مقاومت خود را نیرویی مخالف انحصار قدرت و مدافع آزادی معرفی میکند. اگر انتقادهای درونی به فاصله گرفتن چهرههای اثرگذار بینجامد و راه روشنی برای حل اختلافات وجود نداشته باشد، میان هدفهای اعلامشده این جریان و شیوه اداره آن ناسازگاری به وجود میآید. چنین وضعیتی میتواند بر انسجام نیروها و اعتماد کسانی که جبهه مقاومت را بدیلی برای حکومت طالبان میدانند، اثر بگذارد.
قطع ارتباط مولوی حبیبالله حسام با دفتر جبهه در مشهد و تعلیق ارتباط خالد امیری با این جریان، بنا بر گفتههای حفیظ منصور، در کنار انتقادهای او از شیوه رهبری احمد مسعود، ابعاد اختلافات درونی را برجسته میسازد. با این حال، مسئله مهمتر از اختلاف میان چند چهره، تأثیر این وضعیت بر توانایی جبهه برای حفظ انسجام و پیشبرد هدفهای سیاسی و نظامی آن است.
جمعبندی؛ آیا جبهه مقاومت بدیلی برای حکومت کنونی است؟
افشاگریهای حفیظ منصور، فراتر از اختلافات درونی جبهه مقاومت ملی افغانستان، ادعای این جریان برای جایگزینی حکومت طالبان را زیر پرسش میبرد. انتقادها درباره شیوه رهبری، نبود شفافیت مالی، نادیده گرفتن نظر اعضا و هزینههای انسانی جنگ، این پرسش اساسی را مطرح میسازد که جبهه مقاومت بر چه اساسی خود را شایسته اداره افغانستان میداند، در حالی که درباره چگونگی اداره امور درونی آن نیز انتقادهای جدی مطرح است.
اداره یک کشور به تواناییهایی به مراتب گستردهتر از رهبری یک گروه سیاسی و نظامی نیاز دارد؛ از مدیریت منابع و تصمیمگیری سنجیده گرفته تا پاسخگویی و رسیدگی به نیازهای مردم. اگر یک جریان سیاسی در ساختار درونی خود با اختلاف بر سر رهبری و شیوه تصمیمگیری روبهرو باشد، ادعای آن برای ایجاد نظامی متفاوت باید با معیارهای روشن و توانایی عملی سنجیده شود. مخالفت با طالبان، بهخودیخود شایستگی حکومتداری را ثابت نمیکند و نارضایتی از حکومت کنونی نیز به معنای آن نیست که هر نیروی مخالف، بدیل مناسبی برای آن است.
در این میان، جوانانی که کشته، زخمی یا اسیر میشوند، سنگینترین هزینه این مبارزه را میپردازند. هنگامی که دستآوردهای سیاسی و نظامی روشن نباشد، ادامه جنگ با چنین هزینهای پرسشهای جدی درباره هدف و نتیجه آن به میان میآورد. فداکاری نیروها را نمیتوان جایگزین ارزیابی کارکرد رهبری و سنجش دستآوردهای مبارزه ساخت.
در نهایت، جبهه مقاومت نمیتواند صرفاً با مخالفت با طالبان، شایستگی خود را برای اداره افغانستان ثابت کند. افشاگریهای حفیظ منصور این پرسش را برجسته ساخته است که جریانی که در اداره درونی خود با چنین انتقادهایی روبهرو است، چگونه میخواهد مسئولیت اداره یک کشور را به عهده بگیرد. وقتی توانایی حکومتداری با عملکرد سنجیده میشود، نه با شعار، ادامه مبارزهای که هزینه انسانی سنگینی دارد اما دستآورد سیاسی آن روشن نیست، به توجیهی فراتر از مخالفت با طالبان نیاز دارد.

زهرا هاشمی











