در هفتههای اخیر، همزمان با تشدید درگیریها میان عربستان سعودی و حوثیهای یمن، شماری از کشورهای اسلامی و عربی برای حمایت نظامی از ریاض اعلام آمادگی کردهاند. پاکستان و ترکیه همکاریهای دفاعی خود را با عربستان گسترش دادهاند، مصر موضوع حمایت نظامی از این کشور را مطرح کرده و امارات نیز در تلاش برای تقویت نیروهای یمنی مخالف حوثیهاست. این تحولات در حالی رخ میدهد که همین کشورها در سالهای گذشته، با وجود ادامه جنگ در غزه و کشتهشدن شمار زیادی از غیرنظامیان فلسطینی، رویکرد کاملا متفاوتی در پیش گرفتند.
مقایسه این دو رویداد، حقیقتی را آشکار میسازد که صدها سخنرانی و اعلامیه رسمی قادر به پنهانکردن آن نیست. کافی است واکنش شماری از کشورهای اسلامی و عربی به تحولات اخیر یمن را در کنار رفتار همین کشورها در برابر جنگ غزه قرار دهیم تا پرسشی جدی درباره مفهوم همبستگی اسلامی و معیارهای دوگانه در سیاست خارجی آنان شکل بگیرد.
در یک سو، عربستان سعودی قرار دارد؛ کشوری ثروتمند، برخوردار از تجهیزات پیشرفته نظامی و دارای روابط گسترده سیاسی و امنیتی. هنگامی که این کشور با حملات حوثیهای یمن روبهرو میشود، جسم و جان رهبران کشورهای منطقه به لرزه میافتد. ناگهان به یادشان میآید که همپیمان هستند و به خطر افتادن منافع هر یک از آنها به معنای تهدید دیگریست. یادشان میآید که هم در برابر تجاوزکار باید ایستاد، باید دفاع کرد و باید جنگید! یادشان میآید سربازانی دارند که میتوانند بجنگند، تجهیزاتی دارند که میشود به کار آید.
اما در سوی دیگر، غزه قرار دارد؛ سرزمینی که مردم آن سالها زیر فشار محاصره، جنگ، آوارگی و ویرانی زندگی کردهاند. در برابر این وضعیت، همین دولتها بیشتر از اینکه برای پیروزی و آزادی مردم غزه تلاش و دعا کنند، فقط از آتشبس سخن میگویند. چرا برای عربستان، همکاری نظامی و تقویت توان دفاعی یک دولت مطرح میشود، ولی برای فلسطینیها، فقط کمکهای بشردوستانه؟ تفاوت میان این دو برخورد، صرفا تفاوت در نوع کمک نیست؛ تفاوت در هدف سیاسی، میزان تعهد و جایگاهی است که دولتهای منطقه برای سرنوشت ملتها قایل میشوند.
از پیمان مکه تا جبهه یمن
در پنجم اکتوبر ۲۰۲۶، عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه درباره فعالسازی تدابیر بازدارندگی جمعی در چارچوب توافق دفاعی موسوم به پیمان مکه به تفاهم رسیدند. این توافق که در ماه آگست امضا شد، بر این اصل استوار است که حمله مسلحانه به یکی از اعضا، تهدیدی علیه سایر اعضا نیز محسوب میشود. ترکیه در روزهای پس از آن، کمکهای تخنیکی، تجهیزات دفاعی و همکاری نظامی با عربستان را دنبال کرد. پاکستان نیز با گسترش همکاری دفاعی و حضور نظامی در عربستان موافقت کرد؛ هرچند دامنه دقیق مأموریت نیروهایش و مشارکت احتمالی آنان در عملیات داخل یمن همچنان محل پرسش بود.
مصر در ۱۸ اکتوبر آمادگی خود را برای حمایت نظامی از عربستان اعلام کرد و موضوع مجوز مشارکت احتمالی نیروهای مصری به پارلمان این کشور رسید. از سوی دیگر، گزارشهایی درباره توافق تازه عربستان و امارات برای ازسرگیری حمایت مالی از نیروهای یمنی مخالف حوثیها منتشر شد؛ توافقی که براساس آن، ریاض حمایت هوایی و امارات تأمین مالی بخشی از نیروهای زمینی را برعهده میگیرد. هنگامی که امنیت عربستان در معرض تهدید قرار میگیرد، دولتهای همپیمان آن آمادهاند از مرحله همدردی سیاسی عبور کنند و امکانات نظامی خود را به میدان بیاورند. همین آمادگی است که مقایسه با غزه را معنادار میسازد.
کشورهای اسلامی و یک تفاوت بنیادین
وقتی کشوری برای مردم غزه مواد غذایی میفرستد، هدف فوری آن جلوگیری از گرسنگی است. وقتی دوا و تجهیزات صحی ارسال میکند، میخواهد زخمیان درمان شوند. وقتی خیمه و کمپل میفرستد، تلاش دارد خانوادههایی را که خانههایشان ویران شده است، از سرما و بیسرپناهی نجات دهد. این اقدامات، کمکهای بشردوستانه برای ادامه زندگیاند. چنین کمکهایی بهخودیخود توان دفاعی فلسطینیها را افزایش نمیدهند، محاصره را پایان نمیبخشند، توازن نظامی را تغییر نمیدهند و تضمینی برای پایان اشغال اسرائیل ایجاد نمیکنند.
اما کمک نظامی به عربستان ماهیت متفاوتی دارد. سامانه دفاع هوایی، تجهیزات جنگی، اطلاعات نظامی و حضور نیروهای متخصص، ظرفیت یک دولت را برای مقابله با دشمن افزایش میدهد. چنین همکاریهایی حتی اگر عنوان دفاعی داشته باشند، میتوانند منابع نظامی بیشتری را برای ادامه عملیات در جبهههای دیگر آزاد کنند و در نهایت بر نتیجه جنگ تأثیر بگذارند.
به بیان روشنتر، کمک به غزه عمدتا برای کاهش پیامدهای جنگ بوده است؛ در حالی که کمک نظامی به عربستان برای تأثیرگذاری بر توانایی آن کشور در جریان جنگ و پیروزی طراحی شده است.
پاکستان، ترکیه، مصر و امارات هرکدام به شیوههای مختلف برای مردم غزه کمک فرستادهاند. پاکستان محمولههای غذایی و امدادی ارسال کرده، ترکیه در انتقال کمکها و فعالیتهای دیپلوماتیک نقش داشته، مصر در رساندن کمکها و میانجیگری مذاکرات آتشبس مشارکت کرده و امارات نیز برنامههای گسترده درمانی و امدادی اجرا کرده است. اما هیچیک از این موارد به معنای ایجاد یک پیمان دفاع جمعی برای فلسطین نیست.
بحران غزه همچنان ادامه دارد. برنامه جهانی غذا در ۱۹ اکتوبر ۲۰۲۶ اعلام کرد که به دلیل کمبود بودجه، حدود نیم میلیون فلسطینی در غزه دسترسی خود را به کمکهای حیاتی از دست میدهند. این در حالی است که بخش بزرگی از جمعیت غزه همچنان با ناامنی شدید غذایی دستوپنجه نرم میکند. این وضعیت، پرسشی تلخ را در برابر رهبران منطقه قرار میدهد: کشورهایی که برای تقویت توان دفاعی یک دولت امکانات نظامی بسیج میکنند، چرا برای تأمین پایدار ابتداییترین نیازهای مردم فلسطین هنوز با چنین کمبودهایی روبهرو هستند؟
فلسطین؛ مسئلهای فراتر از غذا و کمکهای صحی
یکی از مشکلات اساسی در برخورد شماری از دولتهای منطقه با فلسطین، محدودشدن تدریجی این مسئله به یک بحران بشردوستانه است. البته فلسطینیها به غذا، آب آشامیدنی، دوا و سرپناه نیاز دارند؛ اما مسئله فلسطین به این نیازها خلاصه نمیشود. مردم فلسطین خواهان امنیت، آزادی، پایان اشغال، حق تعیین سرنوشت و برخورداری از یک زندگی عادی در سرزمین خود هستند.
اگر تمام توجه جهان به ارسال محمولههای کمک محدود شود، خطر آن وجود دارد که ریشههای سیاسی و نظامی بحران در حاشیه قرار بگیرد. کمک بشردوستانه میتواند یک کودک را از گرسنگی نجات دهد، اما به تنهایی نمیتواند تضمین کند که آن کودک فردا دوباره زیر بمباران قرار نگیرد. یک شفاخانه صحرایی میتواند زخمیان را درمان کند، اما نمیتواند مانع حمله بعدی شود. یک محموله آرد میتواند برای چند روز خانوادهای را سیر کند، اما نمیتواند آینده سیاسی یک ملت را تعیین کند.
همینجا تفاوت میان کمک برای بقا و حمایت برای تغییر وضعیت موجود آشکار میشود. در موضوع عربستان، بحث بر سر محافظت از حاکمیت، امنیت و قدرت بازدارندگی یک دولت است. اما در موضوع فلسطین، درخواستها اغلب به بازشدن گذرگاهها، ورود کمکهای غذایی و توقف موقت خشونت محدود میماند. این در حالی است که مردم فلسطین نیز به همان اندازه حق دارند امنیت، آینده و سرنوشت سیاسیشان موضوع تعهدات جدی بینالمللی باشد.
یمن؛ جنگی که تاریخ آن از امروز آغاز نشده است
در ادبیات رسمی کشورهای حامی عربستان، حملات اخیر حوثیها غالبا به عنوان تجاوز به حاکمیت و امنیت عربستان معرفی میشود. براساس همین روایت، حمایت نظامی از ریاض اقدامی برای دفاع در برابر تهدید خارجی است. ادبیات این کشورها اینگونه است که به عربستان کمک میکنیم تا در برابر یمن از خود دفاع کند! اینگونه یمن را عامل تهاجم میخوانند. در حالی که اگر به گذشتهای نه چندان دور بازگردیم میبینیم که این عربستان بود که در ابتدا به یمن حمله کرد و در امور داخلی یمن دخالت کرد.
پس از گسترش نفوذ حوثیها، تصرف صنعا و پیشروی آنان به سوی جنوب، حکومت عبدربه منصور هادی از کشورهای منطقه درخواست مداخله نظامی کرد. عربستان سعودی در ۲۶ مارچ ۲۰۱۵، رهبری ائتلافی را برعهده گرفت که حملات گسترده هوایی علیه مواضع حوثیها در داخل یمن را آغاز کرد.
بنابراین، جنگ یمن پیش از مداخله عربستان نیز ریشه در بحران سیاسی و درگیری داخلی داشت؛ اما این عربستان بود که عملیات گسترده هوایی فرامرزی را آغاز کرد و جنگ داخلی یمن را وارد مرحله تازهای از مداخله مستقیم منطقهای ساخت.
ائتلاف به رهبری عربستان حملات هوایی غیرقانونی به خانهها، مکاتب و دیگر تأسیسات غیرنظامی انجام داد. تاریخ را نمیتوان از همان روزی آغاز کرد که یکی از طرفها تصمیم میگیرد خود را قربانی معرفی کند. کشوری که از سال ۲۰۱۵ در جنگ یمن مداخله مستقیم داشته است، نمیتواند انتظار داشته باشد که نقش تاریخیاش در این جنگ از حافظه سیاسی منطقه حذف شود.
این مسئله برای کشورهای کمککننده اهمیت فراوان دارد. دولتهایی که از حق دفاع عربستان سخن میگویند، باید به همان اندازه درباره حق زندگی مردم یمن، جلوگیری از بمباران مناطق مسکونی و پایان مداخله نظامی نیز موضع روشن داشته باشند.

سید حکیم بینش











