سفر عاصم منیر به ایران
سفر عاصم منیر، فرمانده نیروهای مسلح پاکستان طی روزهای گذشته به تهران، در شرایطی رخ داد که از یک سو سایهی تهدیدات ترامپ و نتانیاهو بر سر منطقه سنگینی میکند و از سوی دیگر، فشار بیسابقهی اقتصادی و کمبود سوخت، کام کشورهای غربی را تلخ کرده است. تحلیل این رویداد، تنها واکاوی یک سفر دیپلماتیک نیست؛ بلکه خوانشِ دقیقِ معادلاتِ قدرت، اقتصاد و امنیت در منطقهای است که سرنوشت آن برای همسایگان، بهویژه مردم و مسئولان افغانستان، از اهمیت راهبردی برخوردار است.
در شرایط کنونی با توجه به سرعت تحولات، لازم است تا دقیق و عمیق بررسی گردد که چگونه اهرمهای اقتصادی و مقاومتِ میدانی، میتوانند کاخهای قدرت را در آستانهی انتخابات به زانو درآورند. از همینرو پرسش اساسی و بنیادین یادداشت حاضر اینست که در معادلهی پیچیده جنگ ایران و آمریکا، عاصم منیر با چه دستوری از واشنگتن به تهران پرواز کرد و پاسخِ دندانشکنِ تهران، چگونه نقشههای کاخ سفید و بازیهای دوگانهی اسلامآباد را نقش بر آب ساخت؟
ایستادگی پولادین در برابر تهدید؛ پیامِ روشنِ تهران به منطقه و افکار عمومی
مهمترین بخش سفر عاصم منیر به ایران را باید در پاسخ مقامهای ارشد ایران جستوجو کرد. اگر هدف سفر، انتقال پیامی از واشنگتن یا فراهم کردن زمینهای برای ازسرگیری مذاکرات بود، پاسخ تهران در سه دیدار جداگانه تقریباً یک مضمون مشترک داشت؛ ایران حاضر نیست تحت فشار نظامی و اقتصادی وارد مذاکرهای شود که نتیجه آن از پیش تعیین شده باشد.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در دیدار با عاصم منیر صریحترین موضع را درباره پرونده هستهای مطرح کرد. او گفته که همه مواد هستهای غنیشده در ایران باقی خواهد ماند و «حتی ذرهای» از این مواد از کشور خارج نخواهد شد. رضایی این مواد را سرمایه و ثروت ملی ایران دانسته که باید برای استفاده در داخل کشور حفظ شود.
عاصم منیر صرفاً یک مقام نظامی پاکستانی نیست؛ او در این مقطع به عنوان یکی از کانالهای میانجیگری میان تهران و واشنگتن وارد ایران شده است. بنابراین، سخنان محسن رضایی را میتوان پیامی مستقیم به واشنگتن دانست؛ پیامی که بر اساس آن، موضوع مواد غنیشده صرفاً یک امتیاز فنی در مذاکرات نیست، بلکه از نگاه تهران بخشی از دارایی راهبردی این کشور محسوب میشود.
محمدباقر قالیباف نیز در دیدار با فرمانده نیروهای مسلح پاکستان همین خط را دنبال کرده است. رئیس مجلس ایران نیز گفته است تهران «حرف جدیدی» ندارد و آمریکا برای جلب اعتماد ایران باید شروط هفتگانهای را که در نیویارک مطرح شده است، اجرا کند. او همچنین تأکید کرده که تهدیدها و تحرکات نظامی نمیتواند تصمیمات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد.
مسعود پزشکیان نیز در دیدار با عاصم منیر، بر ضرورت رفع تهدیدها و تحریمهای آمریکا پیش از گفتوگو تأکید نموده و طبق گزارش رویترز، مقامهای ایرانی در این دیدارها به منیر اعلام کردند که تهران تا تحقق شروط مشخص خود، وارد گفتوگو با واشنگتن نخواهد شد.
بنابراین، اگر عاصم منیر حامل پیامی برای نرم کردن موضع تهران بوده باشد، دستکم آنچه از پاسخهای علنی ایران منتشر شده، نشان نمیدهد که تهران در برابر فشارها از مواضع اصلی خود عقب نشسته است. برعکس، سه مقام ارشد ایرانی از سه جایگاه متفاوت سیاسی و امنیتی، یک پیام نسبتاً هماهنگ را تکرار کردندهاند.
بازار نفت، کابوسِ ترامپ و ماموریتِ پنهانِ فرماندهِ ارتش پاکستان
پشت پردهی سفر دیپلماتیک منیر به تهران، واقعیتی تلخ برای کاخ سفید نهفته است و آن اینست که اقتصاد آمریکا و اروپا در آستانهی انفجار قرار دارد. زیرا با نزدیک شدن به فصل سرما، بهای گاز در اروپا به حد بیسابقهای رسیده و در آمریکا نیز افزایش قیمت سوخت، موجی از اعتراضات را به راه انداخته است.
ترامپ که در آستانهی انتخابات میاندورهای مجلس نگران از دست رفتن کرسیهای جمهوریخواهان است، به شدت به کاهش قیمت نفت نیاز دارد. تحلیلگران غربی نیز معتقدند که نفت ۱۱۰ دالری، شروع فشار حداکثری، بر اقتصاد آمریکاست و کاخ سفید برای فرار از این وضعیت، به هر ابزاری متوسل میشود.
در این راستا، ماموریت اصلی عاصم منیر تلاش برای پایین آوردن بهای نفت از طریق ارسال سیگنالهای مثبتِ کذب به بازارهای جهانی بود. ترامپ میخواست با انتشار خبر سفر میانجی به تهران، بازار را فریب دهد. اما پاسخهای صریح، قاطع و غیرقابل مذاکرهی مقامات ارشد ایرانی به میانجی پاکستانی، همچون آبی بر آتشِ توهمات واشنگتن بود.
زیرا به محض انتشار اخبار این پاسخهای کوبنده، بازارهای جهانی متوجه شدند که خبری از توافق نیست و قیمت نفت همچنان روی ۱۱۰ دالر در گردش در آمد. ایران با درک این بازیِ روانی-اقتصادی، اجازه نداد ترامپ از رنجِ مردم آمریکا و اروپا برای مقاصد انتخاباتی خود سوءاستفاده کند.
شیطنتهای مرزی و انزوای استراتژیک؛ پاکستان در بنبستِ جغرافیا
اما در حاشیهی این سفر پرتنش، نمیتوان از بازیهای دوگانه و شیطنتهای همیشگی پاکستان نیز غافل شد. اسلامآباد که همواره تلاش میکند با یک بام و دو هوا رضایت واشنگتن را جلب کند، در روزهای اخیر مرزهای خود را با ایران بست و هزاران کانتینر بار را معطل گذاشت تا شاید اهرم فشاری برای تهران بسازد. اما جالب اینجاست که به محض دریافت دستور از ترامپ برای سفر به تهران، همان مرزها را باز کرد تا نشان دهد میانجیِ مورد اعتمادِ آمریکاست.
این رفتارهای متناقض، پاکستان را در یک بنبست استراتژیک و جغرافیایی قرار داده است. این کشور پیش از این مراودات مرزی و تجاری با دو همسایهی مهم خود، یعنی افغانستان و هند، را به دلیل سیاستهای غلط از دست داده است. اکنون اگر پاکستان بخواهد با زیادهخواهیهای آمریکا، مرزهای خود با ایران را نیز ببندد یا به عنوان ابزار فشار علیه تهران استفاده کند، در همسایگیاش تنها یک شریکِ تجاری (چین) باقی خواهد ماند.
کشوری که با همسایگانِ مستقیمِ خود چنین رفتارهای فرصتطلبانه و غیرقابل اتکایی دارد، نمیتواند انتظار اعتماد از سوی جامعهی جهانی یا حتی قدرتهای بزرگ را داشته باشد. در نهایت با مشاهدهی این حجم از تناقض، انزوای منطقهای و سیاستهای خودزنی در اسلامآباد، تنها یک پرسش کنایهآمیز باقی میماند: وقتی پاکستان تمام همسایگانِ هممرز و فرهنگی خود را از دست داده و به یک بنبستِ استراتژیک رسیده است، بهتر نیست این کشور کلاً به یک جغرافیای دیگر نقل مکان کند؟

عایشه ببرک خیل











