نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره افغانستان، بار دیگر نشان داد که این کشور هنوز هم در مرکز یک رقابت پیچیده ژئوپولیتیک قرار دارد. در این نشست، نمایندگان کشورهای مختلف، از منطقه و فرامنطقه، دیدگاههای متضاد و گاه متقاطع خود را درباره آینده افغانستان مطرح کردند. آنچه در ظاهر یک جلسه مشورتی به نظر میرسید، در واقع بازتابی از شکافهای عمیق در نظام بینالملل درباره چگونگی برخورد با وضعیت افغانستان بود.
در این نشست که به میزبانی شورای امنیت و با حضور نمایندگان کشورهای عضو و سازمان ملل، از جمله هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) برگزار شد، مسئله افغانستان نه تنها به عنوان یک بحران انسانی، بلکه به عنوان یک گره امنیتی و سیاسی مطرح گردید. گزارشهای ارائه شده از سوی یوناما نیز بر وضعیت شکننده اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و نگرانیهای امنیتی تمرکز داشت.
از یک سو، برخی کشورها بر ضرورت تعامل عملی و تدریجی با افغانستان تأکید کردند و از سوی دیگر، گروهی دیگر بر فشار سیاسی و مشروطسازی شدید روابط تأکید داشتند. این دوگانگی در دیدگاهها، عملاً هرگونه اجماع سریع را دشوار ساخته است.
در سطح کلان، افغانستان بار دیگر به میدان رقابت روایتها تبدیل شده است؛ روایتی که در آن امنیت، حقوق بشر، مبارزه با تروریزم، و منافع ژئوپولیتیک در هم تنیده شدهاند. این وضعیت نشان میدهد که مسئله افغانستان صرفاً یک موضوع داخلی نیست، بلکه بازتابی از نظم متغیر جهانی است.
در چنین فضایی، نشست شورای امنیت بیشتر از آنکه به یک نقشه راه مشترک منجر شود، به صحنه نمایش اختلافات تبدیل گردید. اختلافاتی که نه تنها میان شرق و غرب، بلکه در درون هر بلوک سیاسی نیز قابل مشاهده بود. نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان داد که افغانستان همچنان در وضعیت «اجماع ناپذیر» قرار دارد؛ وضعیتی که در آن، هر قدرت جهانی بر اساس منافع خاص خود، بخشی از واقعیت را برجسته میسازد و بخش دیگر را نادیده میگیرد.
مواضع ایران، روسیه، هند و چین: واقعگرایی امنیتی در برابر سیاستهای مشروط غربی
مواضع کشورهای منطقهای مانند ایران، روسیه، هند و چین در این شورای امنیت سازمان ملل متحد، در ظاهر واقعگرایانهتر و مبتنی بر منافع امنیتی و اقتصادی به نظر میرسید. این کشورها بیشتر بر ضرورت تعامل محدود اما عملی با افغانستان تأکید کردند، به جای انزوای کامل یا فشار حداکثری.
ایران بر مسئله مهاجرین، امنیت مرزها و تهدیدات ناشی از قاچاق مواد مخدر تمرکز داشت. تهران بارها در گزارشهای منطقهای تأکید کرده است که بیثباتی افغانستان مستقیماً بر امنیت داخلی ایران اثر میگذارد. این نگاه عملگرایانه باعث شده ایران از سیاست تعامل مشروط با کابل حمایت کند.
روسیه نیز بیشتر بر مسئله تروریزم و جلوگیری از نفوذ گروههای افراطی به آسیای مرکزی تمرکز دارد. مسکو در سالهای اخیر تلاش کرده افغانستان را به عنوان یک موضوع امنیتی منطقهای مدیریت کند و از بینالمللیسازی بیش از حد بحران انتقاد کرده است. در همین چارچوب، روسیه خواستار تعامل محدود اما کنترلشده با حکومت حاکم در کابل شده است.
هند از زاویه رقابت منطقهای و نگرانیهای امنیتی خود به افغانستان نگاه میکند. دهلی نو تلاش دارد از یک سو مانع نفوذ گروههای افراطی شود و از سوی دیگر جایگاه خود را در معادلات افغانستان حفظ کند. این کشور به شدت نسبت به نقش پاکستان حساس است و همین موضوع در سخنرانیهای اخیر نمایندگانش بازتاب یافت.
چین نیز بیشتر بر ثبات اقتصادی، پروژههای منطقهای و جلوگیری از بیثباتی در سینکیانگ تمرکز دارد. پکن از تعامل اقتصادی و جلوگیری از فروپاشی کامل افغانستان حمایت میکند و معتقد است انزوای کامل، خطرات امنیتی بیشتری تولید خواهد کرد.
در مجموع، این چهار کشور در یک نقطه مشترک قرار دارند: ضرورت تعامل حداقلی و کنترلشده با افغانستان. هرچند انگیزههای آنان متفاوت است، اما همه بر این باورند که سیاست فشار کامل یا انزوای مطلق، کارآمد نیست.
اجماع درباره حقوق زنان و آموزش دختران
یکی از معدود نقاط اشتراک در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد، موضوع آموزش دختران و حقوق زنان در افغانستان بود. تقریباً همه نمایندگان کشورها، با وجود تفاوتهای عمیق سیاسی، بر اهمیت دسترسی زنان و دختران به آموزش تأکید کردند.
این موضوع در گزارشهای یوناما نیز به طور مداوم برجسته شده و به عنوان یکی از شاخصهای اصلی وضعیت حقوق بشر در افغانستان معرفی شده است. بسیاری از کشورها این مسئله را نه تنها یک موضوع حقوق بشری، بلکه یک عامل توسعهای برای آینده افغانستان میدانند.
حتی کشورهایی که رویکرد واقعگرایانهتری نسبت به تعامل با کابل دارند، در این زمینه موضع نسبتاً مشابهی اتخاذ کردند. آنان تأکید کردند که محدودیتهای آموزشی علیه زنان میتواند روند ادغام افغانستان در نظام بینالملل را دشوارتر سازد.
در عین حال، این اجماع بیشتر در سطح گفتار باقی مانده است تا عمل. فشارهای سیاسی، منافع امنیتی و رقابتهای منطقهای باعث شده اجرای یک سیاست واحد در این زمینه دشوار باشد. با وجود این، مسئله زنان به یکی از ابزارهای اصلی فشار دیپلماتیک علیه کابل تبدیل شده است. کشورها از این موضوع به عنوان شاخصی برای ارزیابی تعامل یا عدم تعامل استفاده میکنند. در نهایت، هرچند اجماع لفظی درباره حقوق زنان وجود دارد، اما اختلاف در روش برخورد با حکومت افغانستان باعث شده این اجماع در عمل به یک سیاست واحد تبدیل نشود.
افغانستان به عنوان میدان رقابت تاریخی
یکی از نکات برجسته نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد، بروز تنش غیرمستقیم میان پاکستان و روسیه بود. نماینده پاکستان مواضعی بسیار انتقادی نسبت به وضعیت افغانستان اتخاذ کرد که حتی از برخی کشورهای غربی نیز تندتر ارزیابی شد.
در مقابل، روسیه تلاش کرد رویکردی محتاطانهتر و مبتنی بر تعامل امنیتی را پیش ببرد. این اختلاف دیدگاه نشان میدهد که دو کشور در مورد نوع رابطه با کابل و نحوه مدیریت حکومت موجود، برداشتهای متفاوتی دارند. نماینده هند نیز به شدت به مواضع پاکستان واکنش نشان داد و آن را غیرسازنده خواند. این واکنش در ادامه رقابت تاریخی دهلی نو و اسلامآباد در صحنه افغانستان قابل تحلیل است.
افغانستان در چند دهه اخیر همواره به عنوان میدان رقابت نیابتی و ژئوپولیتیک میان این دو کشور مطرح بوده است. این رقابت نه تنها امنیت افغانستان، بلکه ثبات منطقه را نیز تحت تأثیر قرار داده است. اختلافات اخیر در شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان داد که این رقابت همچنان زنده است و حتی در قالبهای دیپلماتیک بینالمللی نیز بازتولید میشود. هر کشور تلاش دارد روایت خود از افغانستان را به عنوان روایت غالب مطرح کند. در نتیجه، نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد بیش از آنکه به همگرایی منجر شود، شکافهای تاریخی و ژئوپولیتیک در جنوب آسیا را دوباره برجسته ساخت.
نگاه غرب و ایالات متحده: آرمانگرایی مشروط و سیاستگذاری بر اساس منافع
مواضع کشورهای غربی، به ویژه ایالات متحده آمریکا، در شورای امنیت سازمان ملل متحد بار دیگر بر محور حقوق بشر، دموکراسی و آزادیهای مدنی متمرکز بود. با این حال، این رویکرد بیشتر آرمانگرایانه و کمتر مبتنی بر واقعیتهای میدانی ارزیابی میشود. انتقاد اصلی به این رویکرد آن است که سیاستهای غرب اغلب بر معیارهای ارزشی استوار است، اما در عمل، در چارچوب منافع ژئوپولیتیک تنظیم میشود. این دوگانگی باعث شده سیاست غرب در قبال افغانستان گاه متناقض به نظر برسد.
در موضوع افغانستان، غرب همزمان بر فشار سیاسی و عدم به رسمیت شناختن کامل تأکید دارد، در حالی که در برخی موارد به تعامل محدود انسانی و بشردوستانه نیز روی میآورد. این سیاست دوگانه، فضای تصمیمگیری را پیچیدهتر کرده است.
گزارشهای یوناما نیز نشان میدهد که فشارهای اقتصادی و انزوای بینالمللی تأثیر مستقیم بر وضعیت انسانی در افغانستان داشته است. با این حال، غرب همچنان این فشارها را به عنوان ابزار تغییر رفتار سیاسی توجیه میکند.
به نظر میرسد چنین رویکردی بیشتر بر «مهندسی سیاسی از بیرون» استوار است تا درک واقعیتهای داخلی افغانستان. این امر باعث شده فاصله میان گفتار و عمل در سیاست غربی افزایش یابد. در مجموع، نگاه غربی به افغانستان همچنان در چارچوب ارزشمحور اما منافعمحور تعریف میشود؛ ترکیبی که در بسیاری موارد به سیاستهای متناقض منجر شده است.
جمعبندی: افغانستان در بنبست اجماع جهانی و چشمانداز آینده
نشست اخیر شورای امنیت بار دیگر ثابت کرد که درباره افغانستان هیچ اجماع واقعی میان قدرتهای جهانی وجود ندارد. هر کشور بر اساس منافع، تهدیدات و اولویتهای خود به این کشور نگاه میکند. شکاف میان شرق و غرب، به ویژه در موضوعاتی مانند تعامل با حکومت موجود، حقوق بشر و امنیت منطقهای، عملاً امکان شکلگیری یک راهبرد مشترک را محدود کرده است. این وضعیت، آینده افغانستان را در یک فضای نامطمئن نگه میدارد.
از سوی دیگر، رقابتهای منطقهای میان کشورهایی مانند هند، پاکستان، ایران، روسیه و چین نیز پیچیدگی این معادله را بیشتر کرده است. افغانستان همچنان به عنوان یک گره ژئوپولیتیک باقی مانده است. در چنین شرایطی، به نظر میرسد سیاست «تعامل محدود اما غیرمشروط» در حال تبدیل شدن به واقعیت عملی بسیاری از کشورها باشد، هرچند در سطح اعلامی همچنان اختلافات ادامه دارد.
گزارشهای یوناما نشان میدهد که وضعیت انسانی و اقتصادی افغانستان نیازمند همکاری بینالمللی است، اما نبود اجماع سیاسی این همکاری را دشوار ساخته است. در نهایت، آینده افغانستان بیش از هر زمان دیگر به یک معادله باز میان رقابت قدرتها، محدودیتهای داخلی و نبود اجماع جهانی تبدیل شده است؛ معادلهای که حل آن در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.

مجتبی همت











