Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

واگذاری پرونده افغانستان به چین

در ادبیات سیاسی افغانستان یک واقعیت تلخ بارها تکرار شده است؛ این کشور هرگز فرصت نیافته سرنوشت خود را جدا از رقابت قدرت‌های بزرگ رقم بزند. از «بازی بزرگ» میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری در قرن نوزدهم گرفته تا اشغال شوروی، مداخله آمریکا و رقابت‌های پیچیده منطقه‌ای در دهه‌های اخیر، افغانستان همواره بیشتر میدان رقابت بوده تا بازیگر مستقل. اما امروز نشانه‌هایی از یک تغییر مهم دیده می‌شود.

واگذاری مسئولیت پیشبرد پرونده افغانستان در شورای امنیت سازمان ملل به چین، در نگاه نخست شاید تنها یک جابه‌جایی دیپلماتیک به نظر برسد؛ تغییری که تنها برای دیپلمات‌ها و کارشناسان سازمان ملل اهمیت دارد. اما در واقعیت، این تحول می‌تواند نشانه آغاز فصل تازه‌ای در معادلات افغانستان و منطقه باشد.

برای نخستین بار پس از خروج آمریکا، یک قدرت آسیایی مسئولیت هدایت مهم‌ترین پرونده بین‌المللی افغانستان را بر عهده گرفته است؛ اتفاقی که پرسش‌های مهمی را مطرح می‌کند: چرا چین برای به دست آوردن این جایگاه تلاش کرد؟ آیا نفوذ سنتی پاکستان در حال کاهش است؟ آیا پرونده افغانستان از غرب به شرق منتقل شده است؟ و مهم‌تر از همه، آیا این تحول می‌تواند به ثبات بیشتر افغانستان و منطقه منجر شود؟

  • چین برای افغانستان رقابت نکرد؛ برای آینده آسیا رقابت کرد

در سیاست خارجی، هیچ کشوری از سر احساسات تصمیم نمی‌گیرد؛ به‌ویژه چین. پکن نه خیریه بین‌المللی است و نه سازمان بشردوستانه. هر گام این کشور بر اساس محاسبه دقیق منافع ملی برداشته می‌شود. به همین دلیل نیز نباید تصور کرد که علاقه چین به پرونده افغانستان ناشی از نگرانی صرف برای آینده مردم این کشور است.

افغانستان برای چین سه اهمیت راهبردی دارد.

نخست، مسئله امنیت:

چین سال‌هاست نگران فعالیت گروه‌های افراطی در نزدیکی مرزهای غربی خود و منطقه سین‌کیانگ است. هرگونه بی‌ثباتی در افغانستان می‌تواند زمینه‌ساز گسترش تهدیدهایی شود که مستقیماً امنیت ملی چین را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

دوم، اقتصاد:

افغانستان بر روی ذخایر عظیم معدنی از جمله مس، آهن، لیتیوم و عناصر کمیاب قرار گرفته است؛ منابعی که در اقتصاد آینده جهان نقشی کلیدی خواهند داشت. در دورانی که رقابت جهانی بر سر مواد اولیه صنایع پیشرفته شدت گرفته، این منابع برای چین اهمیت ویژه‌ای دارند.

سوم، ژئوپلیتیک:

افغانستان در چهارراه اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و غرب آسیا قرار گرفته است. برای کشوری که پروژه عظیم «کمربند و جاده» را دنبال می‌کند، وجود یک افغانستان بی‌ثبات مانند گره‌ای در مسیر تجارت منطقه‌ای است. به همین دلیل، چین برای افغانستان رقابت نکرد؛ برای امنیت، اقتصاد و نفوذ خود در قلب آسیا رقابت کرد.

  • شکست خاموش پاکستان؛ پایان یک انحصار

یکی از مهم‌ترین ابعاد این تحول که کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش پاکستان است. برای دهه‌ها، اسلام‌آباد خود را مهم‌ترین بازیگر خارجی در افغانستان معرفی می‌کرد. بسیاری از دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و حتی قدرت‌های جهانی برای فهم تحولات افغانستان ناگزیر بودند نقش پاکستان را در نظر بگیرند. اما رقابت اخیر بر سر مسئولیت پرونده افغانستان در شورای امنیت، پیام متفاوتی داشت. پاکستان نتوانست این جایگاه را به دست آورد و در نهایت چین موفق شد مسئولیت هدایت پرونده را بر عهده بگیرد. این موضوع تنها یک شکست دیپلماتیک نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه تغییر تدریجی در نگاه بازیگران بین‌المللی به افغانستان باشد.

در سال‌های اخیر، روابط طالبان و پاکستان نیز با فراز و نشیب‌های قابل توجهی همراه بوده است. اختلاف بر سر امنیت مرزی، تنش‌های مربوط به تحریک طالبان پاکستان و کاهش سطح اعتماد متقابل، نشان داده که نفوذ سنتی اسلام‌آباد دیگر به قدرت گذشته نیست. چین نیز به نظر می‌رسد دیگر مایل نیست صرفاً از دریچه پاکستان به افغانستان نگاه کند. پکن ترجیح می‌دهد مستقیماً با کابل تعامل داشته باشد و نقش مستقل‌تری در تحولات افغانستان ایفا کند. این تغییر شاید یکی از مهم‌ترین پیامدهای سیاسی تحول اخیر باشد.

  • انتقال پرونده افغانستان از غرب به شرق

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که آیا واگذاری پرونده افغانستان به چین نشانه انتقال قدرت از غرب به شرق است؟ اگر به دو دهه گذشته نگاه کنیم، پاسخ تا حد زیادی مثبت به نظر می‌رسد. طی سال‌های حضور آمریکا و ناتو، تصمیم‌های اصلی درباره افغانستان عمدتاً در واشنگتن، بروکسل و لندن گرفته می‌شد. اما امروز معادله تغییر کرده است. بازیگران اصلی افغانستان اکنون در آسیا قرار دارند؛ چین، روسیه، ایران، پاکستان، هند و کشورهای آسیای مرکزی. این تغییر صرفاً جغرافیایی نیست؛ بلکه بازتاب تحولی عمیق‌تر در نظام بین‌الملل است.

در جهانی که نفوذ اقتصادی و سیاسی آسیا رو به افزایش است، طبیعی به نظر می‌رسد که پرونده افغانستان نیز بیش از گذشته تحت تأثیر قدرت‌های آسیایی قرار گیرد. به بیان دیگر، افغانستان امروز یکی از نخستین صحنه‌های ظهور نظم جدید آسیایی است.

  • چین و روسیه؛ معماری یک نظم جدید

اگرچه نگاه‌ها عمدتاً متوجه چین است، اما نقش روسیه نیز نباید نادیده گرفته شود. مسکو در سال‌های اخیر به ‌تدریج حضور خود را در پرونده افغانستان افزایش داده و روابط خود با طالبان را گسترش داده است. روسیه نیز مانند چین از گسترش افراط‌گرایی، قاچاق مواد مخدر و بی‌ثباتی در آسیای مرکزی نگران است. آنچه اهمیت دارد، همگرایی نسبی منافع چین و روسیه در افغانستان است. هر دو کشور خواهان جلوگیری از بازگشت نفوذ گسترده غرب به منطقه هستند.

هر دو کشور ثبات را بر آشوب ترجیح می‌دهند و هر دو کشور از افزایش همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای حمایت می‌کنند. البته هنوز نمی‌توان از شکل‌گیری یک ائتلاف کامل سخن گفت، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که افغانستان به یکی از میدان‌های مهم همکاری میان دو قدرت بزرگ اوراسیایی تبدیل شده است.

  • چرا ثبات افغانستان به نفع همه است؟

برای درک اهمیت این تحول باید یک واقعیت را پذیرفت: هیچ کشوری در منطقه از بی‌ثباتی افغانستان سود نمی‌برد. ایران با موج‌های مهاجرت و قاچاق مواد مخدر مواجه می‌شود. پاکستان با تهدیدهای امنیتی و تنش‌های مرزی دست‌وپنجه نرم می‌کند. کشورهای آسیای مرکزی نگران نفوذ گروه‌های افراطی هستند. چین از تهدید امنیتی و اختلال در پروژه‌های اقتصادی خود بیم دارد. روسیه نیز ناامنی در حیاط خلوت راهبردی خود را تهدیدی جدی می‌داند. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از دوره‌های گذشته، امروز نوعی اجماع منطقه‌ای درباره ضرورت ثبات افغانستان در حال شکل‌گیری است. شاید برای نخستین بار، منافع بازیگران اصلی منطقه نه در رقابت، بلکه در همکاری تعریف می‌شود.

  • تفاوت رویکرد چین با آمریکا

اینجاست که تفاوت اساسی میان واشنگتن و پکن آشکار می‌شود. آمریکا در سال ۲۰۰۱ با شعار مبارزه با تروریسم و ملت‌سازی وارد افغانستان شد. اما پس از دو دهه حضور نظامی، میلیاردها دلار هزینه و هزاران کشته، بدون دستیابی به اهداف اعلام‌شده این کشور را ترک کرد. چین مسیر دیگری را انتخاب کرده است. پکن نه به دنبال اعزام نیروهای نظامی است و نه قصد دارد الگوی سیاسی خاصی را بر افغانستان تحمیل کند. اولویت چین توسعه زیرساخت، تجارت، سرمایه‌گذاری و اتصال منطقه‌ای است. به عبارت دیگر، واشنگتن با تفنگ وارد افغانستان شد؛ پکن با قراردادهای اقتصادی وارد می‌شود.  این رویکرد، دست‌کم بر این فرض استوار است که توسعه اقتصادی می‌تواند بخشی از مشکلات امنیتی را نیزکاهش دهد.

  • آیا مردم افغانستان نیز برنده خواهند بود؟ وظیفه طالبان چیست؟

دولت‌ها معمولاً از ثبات سخن می‌گویند، اما مردم بیش از هر چیز به دنبال رفاه، امنیت شغلی و آینده‌ای بهتر هستند. اگر نقش‌آفرینی بیشتر چین به افزایش سرمایه‌گذاری، ایجاد فرصت‌های شغلی، توسعه زیرساخت‌ها و کاهش انزوای اقتصادی افغانستان منجر شود، می‌توان از یک تحول مثبت سخن گفت. اما اگر این روند تنها در سطح توافق‌های سیاسی باقی بماند و تأثیری بر زندگی روزمره مردم نگذارد، دستاورد آن محدود خواهد بود. به نظر می رسد که در اینجا نوبت طالبان است که خود را نشان دهند و از فرصت طلایی به دست آمده به نفع مردم افغانستان بهره ببرند.

از آنجاکه حتی بهترین فرصت‌های بین‌المللی نیز بدون مدیریت داخلی به نتیجه نمی‌رسند، چین می‌تواند دروازه‌های جدیدی را به روی افغانستان باز کند، اما عبور از این دروازه‌ها وظیفه حکومت طالبان است. طالبان اکنون بیش از هر زمان دیگری با یک آزمون مهم روبه‌رو هستند. اگر این گروه بتواند از افزایش توجه چین و سایر قدرت‌های منطقه‌ای برای جذب سرمایه‌گذاری، توسعه زیرساخت‌ها، گسترش تجارت و بهره‌برداری از ظرفیت‌های ترانزیتی افغانستان استفاده کند، این تحول می‌تواند مستقیماً بر زندگی میلیون‌ها شهروند افغان اثر بگذارد.

افغانستان سال‌هاست از موقعیت جغرافیایی خود کمتر از ظرفیت واقعی آن بهره برده است. این کشور می‌تواند به حلقه اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و غرب آسیا تبدیل شود؛ اما تحقق این هدف مستلزم ایجاد فضای باثبات، قابل پیش‌بینی و مورد اعتماد برای سرمایه‌گذاران است. از سوی دیگر، هرچه تعامل افغانستان با جهان و منطقه افزایش یابد، مسئولیت طالبان نیز سنگین‌تر خواهد شد. جامعه جهانی و سرمایه‌گذاران خارجی تنها به امنیت مرزها توجه نمی‌کنند؛ آنان به ثبات قوانین، کارآمدی نهادها، شفافیت اقتصادی و وضعیت اجتماعی کشور نیز نگاه می‌کنند.

به بیان دیگر، چین می‌تواند فرصت را فراهم کند، اما تبدیل این فرصت به رفاه عمومی تنها زمانی ممکن خواهد بود که طالبان از نگاه صرفاً امنیتی فراتر رفته و توسعه اقتصادی و بهبود شرایط زندگی مردم را در مرکز سیاست‌گذاری‌های خود قرار دهند. شاید مهم‌ترین آزمون طالبان در سال‌های پیش رو نه در میدان جنگ، بلکه در میدان حکمرانی باشد؛ اینکه آیا خواهند توانست از این پنجره دیپلماتیک برای ساختن اقتصادی پایدار و آینده‌ای بهتر برای مردم افغانستان استفاده کنند یا خیر.

واگذاری پرونده افغانستان به چین
واگذاری پرونده افغانستان به چین: آیا قدرت از غرب به شرق انتقال یافته است؟
  • جمع بندی واگذاری پرونده افغانستان به چین

واگذاری پرونده افغانستان به چین نه یک معجزه است و نه یک تهدید. این تحول بیش از هر چیز نشانه تغییر موازنه قدرت در منطقه و جهان است. اما تفاوت مهم امروز با گذشته در این است که تقریباً همه بازیگران اصلی منطقه در یک نقطه اشتراک دارند: افغانستان باثبات به نفع همه است و افغانستان بی‌ثبات به ضرر همه. اگر چین بتواند از نفوذ خود برای تقویت همکاری‌های منطقه‌ای، توسعه اقتصادی و کاهش تنش‌ها استفاده کند، این تحول می‌تواند به یکی از مهم‌ترین فرصت‌های افغانستان پس از خروج آمریکا تبدیل شود. البته که نقش طالبان و مدیریت درست این فرصت در راستای توسعه اقتصادی و رفاه مردم بسیار اهمیت دارد.

افغانستان دهه‌ها میدان رقابت قدرت‌ها بوده است. شاید اکنون این فرصت تاریخی فراهم شده باشد که به جای میدان رقابت، به پل اتصال منافع مشترک منطقه تبدیل شود. این مسیر آسان نیست، اما شاید برای نخستین بار در سال‌های اخیر، روزنه‌ای از امید در افق دیده می‌شود.

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12319

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *