Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

آتش‌بس دو هفته‌ای اعلام‌شده میان آمریکا ـ اسرائیل و ایران، صرفاً توقفی موقت در یک رویارویی نظامی نیست، بلکه نشانه‌ای روشن از تغییر در موازنه قدرت و محدودیت‌های راهبردی بازیگران خارجی در منطقه به شمار می‌رود. در حالی که ترامپ و نتانیاهو جنگ و تجاوزی را با جاه‌طلبی و براندازی آغاز کرد، نه تنها به اهداف خود نرسید، بلکه درخت مقاومت را تنومندتر کرد و اتحادی بی‌سابقه آفرید.

این رویداد، فراتر از یک درگیری نظامی، آینه‌ای است از تغییر توازن قدرت در منطقه و جهان؛ جایی که اراده ملت‌ها و توان بازدارندگی، بر تکنالوژی و ائتلاف‌های موقتی غلبه می‌کند. تحلیل این آتش‌بس دو هفته‌ای، نه فقط بازخوانی وقایع، بلکه تأملی است بر درس‌های عمیق پایداری و محدودیت‌های قدرت ظاهری. پرسش اساسی که این مقاله به آن پاسخ می‌دهد این است: چگونه پذیرش طرح ۱۰ ماده‌ای ایران توسط ترامپ، نماد پیروزی استراتژیک جمهوری اسلامی و شکست راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی است؟

  • از جاه‌طلبی و براندازی تا باتلاق استیصال؛ ریشه‌های شکست آمریکا و اسرائیل

دونالد ترامپ جنگ با ایران را با سودای براندازی نظام جمهوری اسلامی آغاز کرد. او و متحدانش، به ویژه رژیم صهیونیستی، تصور می‌کردند که با حملات گسترده و حمایت از مخالفان داخلی، می‌توانند حکومت جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کنند و نقشه خاورمیانه را بازنویسی نمایند. اما پس از نزدیک به ۴۰ روز درگیری شدید، نه تنها این هدف محقق نشد، بلکه آمریکا در باتلاقی عمیق‌تر از هر پیش‌بینی فرو رفت. چنانچه پذیرش آتش‌بس دو هفته‌ای بر اساس طرح ۱۰ ماده‌ای ایران، اعترافی آشکار به این استیصال و شکست بود.

مهم‌ترین دلیل این شکست، ناکامی در دستیابی به هدف راهبردی اصلی یعنی تغییر نظام حاکم در ایران بود. این در حالی است که به جای تضعیف نظام، مردم ایران با اتحادی کم‌نظیر به حمایت از جمهوری اسلامی پرداختند. راهپیمایی‌های شبانه در شهرهای مختلف، حضور طیف‌های متنوع اجتماعی (از جوانان تا سالمندان) نشان‌دهنده بیداری گسترده بود.

بر خلاف بر آوردهای ترامپ و تیم‌اش، شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، به جای ایجاد شکاف، روح تازه‌ای در کالبد نظام دمید. چنانکه بخشی از مردم برای انتقام خون رهبر شهید شان، مصمم به مبارزه شدند و بخشی دیگر با مشاهده نحوه مردانه شهادت او، دریافتند که نظام جمهوری اسلامی برحق است و آمریکا با شعارهای آزادی و دموکراسی، مقاصد شومی در سر دارد. این اتحاد ملی، مرهون خون پاک رهبر شهید ایران بود و بزرگ‌ترین ناکامی برای ترامپ و نتانیاهو به شمار می‌رود.

ترامپ که با محاسبات نتانیاهو وارد جنگ شده بود، هرگز تصور نمی‌کرد تجاوز نظامی‌شان، درخت انقلاب اسلامی را ریشه‌دارتر و تنومندتر سازد. از آن طرف در داخل آمریکا، وضعیت کاملاً برعکس شد. صحبت از عزل ترامپ بالا گرفت، در حالی که در ایران، مردم متحدتر از همیشه پای کار نظام ایستاده بودند.

ترامپ ادعا می‌کرد توان نظامی ایران را نابود خواهد کرد، این در حالی است که در روزهای پایانی جنگ، حجم آتش ایران وارد فاز شگفتی‌ساز شد و قدرت بازدارندگی تهران را به نمایش گذاشت. از طرف دیگر؛ تلاش برای ارسال سلاح به مخالفان نظام حاکم در ایران و کلید زدن طرح تجزیه این کشور نیز به شکست انجامید.

محدودسازی توان موشکی ایران یکی از اهداف ترامپ و نتانیاهو بود، نه تنها محقق نگردید، بلکه حتی در طرح ۱۰ ماده‌ای ایران که ترامپ مجبور به پذیرش آن شد، هیچ نشانی از چنین محدودیتی وجود ندارد. علاوه بر این، ترامپ قصد داشت با زور نظامی تنگه هرمز را باز کند، اما نه تنها موفق نشد، بلکه پیش‌شرط ایران برای تعیین رژیم حقوقی جدید این تنگه را به عنوان مبنای مذاکرات پذیرفت.

این در حالی است که در اوج تنش‌های نظامی، بستن تنگه هرمز توسط ایران، اقتصاد بین‌المللی را تحت تأثیر قرار داد و فشار داخلی و خارجی بر ترامپ را به شدت افزایش داد. هیچ چشم‌اندازی برای باز کردن تنگه از طریق جنگ وجود نداشت. تلفات نظامی آمریکا به میلیاردها دالر رسید که کاملاً پیش‌بینی‌نشده بود. ده‌ها جنگنده، سوخت‌رسان و بالگرد آمریکایی بر اثر آتش پدافند ایران و نیروهای مقاومت نابود شد و این شوک بزرگی برای کاخ سفید بود.

نیروهای مقاومت مانند حزب‌الله و حشدالشعبی با قدرتی فراتر از محاسبات وارد میدان شدند و تمامی پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس را از رده خارج ساختند و رادارهای هشدار زودهنگام با موشک‌های ایرانی منهدم گردید. از آن‌طرف کشورهای عربی متحد آمریکا نیز ضربات مهلک نظامی و اقتصادی متحمل شدند، زیرا خاک‌شان را در اختیار حمله به ایران قرار داده بودند.

افکار عمومی جهان علیه سیاست‌های واشنگتن بیدار شد و تظاهرات گسترده‌ای در نقاط مختلف برگزار گردید. هیمنه امنیتی رژیم صهیونیستی فرو ریخت و اسرائیلی‌ها شب و روز در پناهگاه‌ها به سر می‌بردند، به گونه‌ای که زندگی عادی در اسرائیل مختل شد. این مسائل، به وضوح نشان می‌دهند که پذیرش آتش‌بس از سوی ابرقدرت آمریکا، نه پیروزی تاکتیکی، بلکه شکست استراتژیک عمیق بود.

با این‌همه؛ ایران بدبینانه پای مذاکرات خواهد رفت. تهران آمادگی کامل دارد که در صورت عدم پذیرش شروط خود، از جمله لغو تحریم‌ها، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و تعیین رژیم حقوقی جدید برای تنگه هرمز، بار دیگر به میدان جنگ بازگردد. این رویکرد، نشان‌دهنده اعتماد به نفس ناشی از پیروزی میدانی است.

  • اعترافات مسئولان و کارشناسان غربی اسرائیلی و عربی به شکست

پیروزی ایران و ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، صرفاً روایتی از سوی مقامات ایرانی نیست؛ بلکه بازتاب آن را می‌توان در اظهارات و تحلیل‌های طیفی از سیاستمداران، روزنامه‌نگاران و کارشناسان غربی، عربی و حتی اسرائیلی مشاهده کرد. همین هم‌صدایی ناخواسته، به‌خودی‌خود نشانه‌ای از تغییر فضای تحلیلی پیرامون این بحران است؛ فضایی که دیگر نمی‌توان آن را تنها با ادبیات رسمی یا تبلیغاتی توضیح داد.

در میان این واکنش‌ها، «اوون جونز»، روزنامه‌نگار شناخته‌شده انگلیسی، پذیرش طرح پیشنهادی ایران را «بزرگ‌ترین شکست استراتژیک آمریکا از زمان تبدیل شدن به یک ابرقدرت» توصیف کرد؛ تعبیری که نشان می‌دهد برخی تحلیلگران غربی این رخداد را نه یک عقب‌نشینی تاکتیکی، بلکه ضربه‌ای به اعتبار راهبردی واشنگتن می‌دانند. این نگاه، به‌ویژه در شرایطی اهمیت می‌یابد که سیاست خارجی آمریکا سال‌ها بر اصل بازدارندگی و نمایش قدرت استوار بوده است.

در داخل ساختار سیاسی آمریکا نیز نشانه‌هایی از همین نگرانی دیده میشود. چنانچه چاک شومر رهبر دموکرات‌های سنای آمریکا، با لحنی انتقادی اظهار داشت که عقب‌نشینی دونالد ترامپ نشانه‌ای از تلاش برای یافتن راه خروج از بحران است. چنین موضع‌گیری‌هایی نشان می‌دهد اختلاف نظر درباره نحوه مدیریت این تقابل، تنها محدود به رقابت‌های حزبی نیست، بلکه به ارزیابی کلی از هزینه‌ها و پیامدهای یک راهبرد ناکام بازمی‌گردد.

هم‌زمان، «الکساندریا اوکاسیو-کورتز»، نماینده دموکرات کنگره، با هشدار نسبت به پیامدهای ادامه تنش، خواستار پاسخگویی جدی در قبال تصمیماتی شد که به گفته او می‌تواند امنیت جهانی و منافع ملی آمریکا را به خطر اندازد. این مواضع، بیانگر آن است که جنگ و سپس پذیرش شرایط ایران توسط آمریکا، نه‌تنها در میدان نظامی به شکست افتضاح آمیز انجامده، بلکه در عرصه سیاست داخلی آمریکا نیز آثار قابل توجهی بر جای گذاشته است.

در سوی دیگر، برخی تحلیلگران اسرائیلی نیز با نگاهی واقع‌گرایانه به نتایج این تقابل پرداختند. چنانچه «آلون میرزاحی»، تحلیلگر اسرائیلی، تصریح کرد که پذیرش شرایط ایران از سوی واشنگتن، نتیجه روندی بود که در آن، به گفته او، «ایران در هر روز از این ماجرا دست بالا را داشت.» چنین ارزیابی‌ها، نشان می‌دهد حتی در میان ناظران نزدیک به اسرائیل نیز پیروزی ایران و شکست دشمنانش پذیرفته شده است.

این در حالی است که شکست آمریکا ـ صهونیسم در فضای عمومی و رسانه‌ای نیز بازتاب گسترده‌ای داشته است. چنانچه «جکسون هینکل»، فعال رسانه‌ای آمریکایی، با صراحت اعلام کرد که «آمریکا باخت. اسرائیل باخت». در جهان عرب نیز تحلیلگرانی مانند «یحیی ابوزکریا» این رخداد را نشانه‌ای از تداوم و تثبیت قدرت سیاسی ایران در منطقه دانستند. مجموعه این واکنش‌ها، تصویری از یک اجماع نسبی در میان منتقدان و ناظران مستقل ایجاد می‌کند؛ اجماعی که بر تغییر موازنه قدرت و محدودیت توان اعمال فشار نظامی تأکید دارد.

حتی در رسانه‌های رسمی اسرائیل نیز نشانه‌هایی از پذیرش شکست می‌شود. برخی تحلیل‌ها در مطبوعات این کشور اذعان کردند که نتیجه جنگی که چندین هفته ادامه داشت، با اهداف اولیه فاصله زیادی پیدا کرده و پایان آن، بیش از آنکه نماد پیروزی باشد، نشانه‌ای از پذیرش واقعیت‌های جدید در میدان عمل است. چنین اعتراف‌هایی، به‌ویژه در فضای رسانه‌ای اسرائیل که معمولاً بر نمایش قدرت تأکید دارد، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

در مجموع، این مجموعه اظهارات و تحلیل‌ها نشان می‌دهد که روایت پیروزی ایران، صرفاً محصول تبلیغات سیاسی نیست، بلکه در لایه‌هایی از گفتمان رسانه‌ای و کارشناسی در خارج از ایران نیز بازتاب یافته است. به بیان دیگر، وقتی منتقدان و حتی مخالفان یک بازیگر، ناچار به پذیرش تغییر در موازنه قدرت می‌شوند، می‌توان آن را نشانه‌ای از شکل‌گیری یک واقعیت جدید در عرصه سیاست بین‌الملل دانست.

آتش‌بس دو هفته‌ای
آتش‌بس دو هفته‌ای، روایت پیروزی ایران و استیصال ترامپ و نتانیاهو را نشان می دهد
  • جمع بندی آتشبس دو هفتهای

باتوجه به آنچه که گفته آمدیم و با در نظر داشت وقایع جاری می توان گفت که آتش‌بس دو هفته‌ای را نمی‌توان پایان ماجرا دانست؛ این رویداد در واقع آغاز مرحله‌ای تازه در معادلات منطقه‌ای است. واقعیت این است که آمریکا و رژیم صهیونیستی در این تقابل، به‌طور جدی و پرهزینه شکست خوردند و ناچار شدند شرایطی را بپذیرند که با اهداف اولیه‌شان فاصله زیادی داشت. عقب‌نشینی از مواضع تهاجمی و پذیرش آتش‌بس، نشان داد که راهبرد فشار و تهدید، در برابر اراده و توان بازدارندگی ایران کارآمد نبوده است.

در چنین شرایطی، ایران با دست پر و اعتماد به نفس بیشتر وارد مسیر مذاکرات می‌شود، در حالی که طرف مقابل با پیامدهای یک شکست راهبردی و کاهش اعتبار سیاسی و نظامی خود مواجه است. این تحول، صرفاً یک رویداد نظامی یا سیاسی نیست، بلکه پیامی روشن برای آینده منطقه دارد: قدرت واقعی نه در حجم تسلیحات و ائتلاف‌های مقطعی، بلکه در اراده ملت‌ها، انسجام داخلی و مقاومت پایدار شکل می‌گیرد.

به بیان ساده، نتیجه این رویارویی نشان داد که آمریکا و رژیم صهیونیستی نتوانستند اهداف خود را محقق کنند و در نهایت با پذیرش واقعیت‌های میدان، شکست خود را به‌طور عملی پذیرفتند. در مقابل، ایران توانست موقعیت خود را تثبیت کند و نشان دهد که استمرار مقاومت و اتکا به توان داخلی، می‌تواند مسیر تحولات را تغییر دهد و آینده را به نفع خود رقم بزند.

مریم مرادی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11434

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات