Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

صمود در دریا

بحران غزه در دهه‌های اخیر به یکی از پیچیده‌ترین منازعات جهان بدل شده است؛ جایی که خطوط میان سیاست، امنیت و انسانیت به‌گونه‌ای درهم تنیده‌اند که تفکیک آن‌ها دشوار به نظر می‌رسد. در این میان، تلاش‌های مردمی برای رساندن کمک‌های بشردوستانه، به نمادی از همبستگی جهانی تبدیل شده است؛ اما همین تلاش‌ها نیز بارها به کانون تنش‌های تازه بدل گردیده‌اند.

در اواخر اپریل ۲۰۲۶، گزارش‌هایی از سوی رسانه‌های معتبر بین‌المللی منتشر شد که نشان می‌داد نیروهای اسرائیلی ناوگانی از کشتی‌های کمک‌رسان به غزه را در آب‌های بین‌المللی متوقف کرده‌اند. این اقدام، واکنش‌های گسترده‌ای را در سطح جهانی برانگیخت و بار دیگر پرسش‌های جدی درباره مشروعیت محاصره غزه و حدود قوانین بین‌المللی مطرح ساخت. کاروان موسوم به «صمود» یا «گلوبال صمود»، متشکل از فعالان مدنی از کشورهای مختلف، در تلاش بود تا کمک‌هایی چون دارو، مواد غذایی و اقلام ضروری را به ساکنان غزه برساند.

در سوی دیگر، دولت اسرائیل این‌گونه اقدامات را نقض محاصره‌ای می‌داند که به گفته مقاماتش، با هدف جلوگیری از انتقال تسلیحات به گروه‌های مسلح در غزه اعمال شده است. این تضاد دیدگاه‌ها، بستر اصلی شکل‌گیری روایت‌های متضاد درباره چنین رویدادهایی است.

در این میان، رسانه‌ها و افکار عمومی جهانی با دو روایت متفاوت مواجه‌اند: یکی روایت فعالان که از «کمک‌رسانی انسانی» سخن می‌گویند، و دیگری روایت امنیتی که چنین اقدامات را تهدید بالقوه تلقی می‌کند. به این معنی که اسرائیل فعالان حقوق بشری که نام و نشان جهانی و شناخته شده دارند را مانع خود می‌داند.

مقاله حاضر تلاش دارد تا در میان این امواج متلاطم روایت‌ها، تصویری دقیق‌تر و عمیق‌تر از این رویداد ارائه دهد؛ تصویری که نه از رنج انسانی چشم می‌پوشد و نه پیچیدگی‌های سیاسی را نادیده می‌گیرد.

  • ناوگان صمود: همبستگی جهانی یا تقابل با محاصره؟

ناوگان صمود، بر اساس گزارش‌ها، شامل چندین کشتی و قایق کوچک بود که با حضور فعالان مدنی از کشورهای مختلف به حرکت درآمد. این افراد، که برخی از آنان سابقه فعالیت در سازمان‌های حقوق بشری داشتند، هدف خود را رساندن کمک‌های فوری به مردم غزه عنوان کردند. گزارش‌ها حاکی از آن است که این ناوگان حامل اقلامی چون دارو، مواد غذایی و شیر خشک برای کودکان بوده است؛ اقلامی که در شرایط محاصره، دسترسی به آن‌ها برای بسیاری از خانواده‌ها دشوار شده است.

بر اساس داده‌های سازمان‌های بین‌المللی، وضعیت انسانی در غزه به‌گونه‌ای است که هرگونه اختلال در ورود کمک‌ها می‌تواند پیامدهای جدی برای غیرنظامیان داشته باشد. همین امر باعث شده که چنین کاروان‌هایی از سوی بخشی از افکار عمومی جهانی مورد حمایت قرار گیرند.

در گذشته نیز موارد مشابهی از کاروان‌های دریایی به غزه گزارش شده که برخی از آن‌ها به درگیری‌های جدی منجر شده‌اند؛ پیشینه‌ای که حساسیت و هراس رژیم اسرائیل نسبت به این‌گونه اقدامات را افزایش داده است. در مجموع، ناوگان صمود را می‌توان در نقطه تلاقی دو منطق متفاوت دانست: منطق کمک‌رسانی انسانی و منطق اشغالگری و گرسنه نگه داشتن انسان‌ها.

  • جسارت در زمان جنگ: اقدام یا مخاطره؟

راه‌اندازی چنین کاروانی در شرایطی که منطقه خاورمیانه درگیر جنگ‌های متعدد است، بدون تردید اقدامی پرخطر به شمار می‌رود. حضور نیروهای نظامی در آب‌های مدیترانه و افزایش تنش‌ها، هر حرکت غیرمعمول را به‌سرعت به موضوعی امنیتی تبدیل می‌کند. این نوع نگاه در زمینه اسرائیل همواره مطرح بوده و هر حرکت علیه خود را امنیتی توصیف می‌کند.

فعالانی که در این ناوگان شرکت داشتند، به‌خوبی از این خطرات آگاه بودند. با این حال، آن‌ها تصمیم گرفتند با عبور از این مخاطرات، پیام خود را به جهان برسانند: این‌که بحران انسانی غزه نباید به فراموشی سپرده شود. در سوی مقابل، اسرائیل که همواره در حال جنگ و جنگ آفرینی بوده و هرگونه حرکت در نزدیکی مسیرهای دریایی مرتبط با غزه را با حساسیت بالا دنبال می‌کند. این واقعیت، احتمال برخورد نظامی را افزایش می‌دهد.

برخی معتقدند که چنین اقداماتی، هرچند از نظر اخلاقی قابل دفاع باشند، اما در عمل ممکن است به پیچیده‌تر شدن وضعیت کمک کنند. با این وجود، برخی دیگر باور دارند که همین اقدامات جسورانه است که توجه جهانی را به بحران جلب می‌کند و فشار برای تغییر سیاست‌ها را افزایش می‌دهد. در نهایت، این پرسش همچنان باقی است: آیا جسارت در چنین شرایطی به نفع غیرنظامیان است، یا آن‌ها را در معرض خطر بیشتری قرار می‌دهد؟

  • توقیف در آب‌های بین‌المللی: اعمال قدرت یا نقض آشکار قانون؟

یکی از بحث‌برانگیزترین ابعاد این رویداد، محل وقوع آن است؛ جایی که گزارش‌های رسانه‌های معتبر نشان می‌دهد کشتی‌های حامل کمک، در فاصله‌ای دور از سواحل غزه و در آب‌های بین‌المللی متوقف شده‌اند. چنین اقدامی، به‌طور مستقیم این پرسش را مطرح می‌کند که آیا یک دولت می‌تواند فراتر از قلمرو خود، کنترل نظامی بر مسیرهای دریایی اعمال کند یا خیر. گزارش رویترز نیز تأیید می‌کند که این توقیف‌ها پیش از رسیدن کشتی‌ها به غزه صورت گرفته است.

این اقدام نه یک عملیات امنیتی، بلکه نمونه‌ای از گسترش کنترل نظامی به خارج از مرزهای شناخته‌شده تلقی می‌شود. برخی از شرکت‌کنندگان در ناوگان، این اقدام را صراحتاً «دزدی دریایی» خوانده‌اند؛ واژه‌ای که بار حقوقی و تاریخی سنگینی دارد و نشان‌دهنده سطح خشم و اعتراض نسبت به این رخداد است.

برخی دولت‌ها نیز این اقدام را زیر سؤال برده‌اند. مقام‌های برخی کشورهای اروپایی این توقیف را «غیرقانونی» توصیف کرده و نسبت به پیامدهای آن هشدار داده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که مسئله تنها یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه به چالشی جدی در تفسیر و اجرای حقوق بین‌الملل تبدیل شده است.

در مقابل، اسرائیل همچنان بر این موضع پافشاری می‌کند که محاصره غزه، از نظر آن کشور، یک اقدام قانونی در چارچوب جنگ است و بر همین اساس، جلوگیری از رسیدن کشتی‌ها در آب‌های بین‌المللی را مجاز می‌داند. اما این استدلال قانع‌کننده نیست؛ زیرا تعمیم محاصره به خارج از محدوده عملیاتی، می‌تواند به‌عنوان نقض اصل آزادی کشتیرانی تلقی شود.

اگر چنین تفسیری پذیرفته شود، عملاً هر قدرت نظامی می‌تواند با توجیه امنیتی، کنترل خود را به آب‌های بین‌المللی گسترش دهد؛ امری که بنیان نظم حقوقی دریاها را تضعیف می‌کند. در چنین شرایطی، این اقدام فراتر از یک عملیات موردی، به الگویی خطرناک برای روابط بین‌المللی تبدیل می‌شود.

در نهایت، آنچه در این رویداد برجسته می‌شود، شکاف عمیق میان قدرت و قانون است. اقدام اسرائیل نمونه‌ای از این واقعیت است که در غیاب پاسخ‌گویی مؤثر بین‌المللی، تفسیر قانون اغلب در خدمت قدرت قرار می‌گیرد. به همین دلیل، برای بسیاری، این رویداد نه صرفاً یک توقیف دریایی، بلکه نشانه‌ای از فرسایش تدریجی قواعدی است که قرار بود از بی‌نظمی در عرصه جهانی جلوگیری کند.

  • واکنش جهان: سکوتی که به معنا تبدیل شده است

واکنش کشورهای غربی به توقیف ناوگان کمک‌رسان، بار دیگر تصویری روشن از شکاف عمیق میان شعارهای حقوق بشری و رفتار سیاسی واقعی آن‌ها ارائه داد. آنچه در سطح رسمی دیده شد، مجموعه‌ای از بیانیه‌های محتاطانه و حساب‌شده بود که بیش از آن‌که نشانه نگرانی جدی باشد، نشانه مدیریت پیامدهای سیاسی این رویداد بود.

در حالی که یک ناوگان حامل کمک‌های بشردوستانه در آب‌های بین‌المللی متوقف شد، واکنش‌ها به‌گونه‌ای تنظیم شد که نه تنش با اسرائیل را افزایش دهد و نه هزینه سیاسی جدی ایجاد کند. این نوع برخورد، عملاً پیام روشنی به افکار عمومی جهان مخابره می‌کند: اولویت سیاست خارجی، نه اصول انسانی، بلکه ملاحظات قدرت است.

برخی کشورها در سطح بیانیه، نگرانی خود را ابراز کردند و حتی برخی این اقدام را زیر سؤال بردند، اما این موضع‌گیری‌ها هیچ‌گاه به مرحله فشار واقعی، اقدام دیپلماتیک جدی یا تغییر رفتار سیاسی نرسید. فاصله میان حرف و عمل در اینجا به اندازه‌ای آشکار است که خود به یک موضع تبدیل شده است.

همین الگو باعث شده که مفهوم «سکوت» در این بحران معنای تازه‌ای پیدا کند. این سکوت، نبود واکنش نیست؛ بلکه نوعی انتخاب است. انتخابی که نشان می‌دهد در معادلات قدرت جهانی، برخی بحران‌ها وزن اخلاقی دارند و برخی دیگر تنها در حد خبر باقی می‌مانند.

در چنین چارچوبی، بحث «استانداردهای دوگانه» دیگر یک شعار سیاسی نیست، بلکه یک واقعیت رفتاری است. یک‌سو، ادبیات پررنگ حقوق بشر قرار دارد و سوی دیگر، عملکردی که به‌طور مداوم از همان اصول فاصله می‌گیرد، هرگاه که پای منافع راهبردی در میان باشد. این رویداد تنها درباره یک ناوگان نیست. درباره نظامی است که در آن سکوت، خود یک موضع سیاسی است و این موضع، بیش از هر بیانیه‌ای معنا تولید می‌کند.

صمود
رویداد ناوگان صمود نشان داد که بحران غزه را نمی‌توان در قالب یک مسئله محلی یا محدود امنیتی خلاصه کرد. این بحران در عمل به میدان تقابل میان قدرت‌های نظامی، قواعد حقوق بین‌الملل و اراده جامعه مدنی تبدیل شده است
  • جمع‌بندی: میان حقیقت، قدرت و انسانیت

رویداد ناوگان صمود یک‌بار دیگر نشان داد که بحران غزه را نمی‌توان در قالب یک مسئله محلی یا محدود امنیتی خلاصه کرد. این بحران در عمل به میدان تقابل میان قدرت‌های نظامی، قواعد حقوق بین‌الملل و اراده جامعه مدنی تبدیل شده است؛ جایی که وزن سیاست، اغلب بر اصول انسانی سنگینی می‌کند.

این رویداد همچنین نشان داد که مفاهیمی مانند حقوق بین‌الملل و مسئولیت دولت‌ها، در عمل تا چه اندازه در معرض تفسیرهای گزینشی قرار می‌گیرند. همان قواعدی که قرار بود رفتار قدرت‌ها را محدود کنند، در لحظات حساس به ابزار تفسیرپذیر و انعطاف‌پذیر تبدیل می‌شوند؛ بسته به اینکه چه کسی آن‌ها را اجرا می‌کند و علیه چه کسی به کار می‌روند.

در پس تمام این بحث‌های حقوقی و سیاسی، یک واقعیت غیرقابل انکار باقی می‌ماند: زندگی انسان‌هایی که در شرایط سخت و فرساینده در غزه ادامه دارد. این واقعیت، برخلاف جدال‌های سیاسی، قابل تفسیرهای متضاد نیست و به‌طور مستقیم با بقا و کرامت انسانی گره خورده است.

با این حال، سازوکارهای بین‌المللی که باید برای کاهش رنج غیرنظامیان عمل کنند، بارها در برابر ملاحظات سیاسی و امنیتی متوقف شده‌اند. نتیجه این وضعیت، تکرار چرخه‌ای است که در آن بحران ادامه پیدا می‌کند، اما اراده جدی برای پایان دادن به آن شکل نمی‌گیرد.

رسانه‌ها نیز در این میان نقش ساده‌ای ندارند. آن‌ها یا در چارچوب روایت‌های قدرت حرکت می‌کنند، یا در واکنش به آن، به سوی قطب مخالف می‌لغزند. نتیجه، فاصله گرفتن از روایت دقیق و چندلایه واقعیت است؛ واقعیتی که بیش از هر چیز نیازمند صداقت در بیان است، نه انتخاب‌گری در روایت.

اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست: جهانی که میان امنیت و انسانیت تعادل پایدار پیدا نکرده است و تا زمانی که این تعادل صرفاً در سطح شعار باقی بماند، هر رویداد مشابهی تنها تکرار همان بحران قدیمی خواهد بود، با نامی جدید و هزینه‌ای سنگین‌تر.

مجتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12010

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *