رفاقت طالبان و روسیه محکمتر شد
ملا محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع حکومت طالبان در سفر اخیری که به مسکو داشت، توافق مهم نظامی را با روسیه امضا کرد که بازخورد گستردهای در فضای رسانهای منطقهای داشت. رسانههای پاکستان در تلاش کوچکنمایی این توافق بودند/ هستند و اما ماهیت توافق طور دیگری تعریف شده است.
اصل توافق طالبان و روسیه چیست؟
توافق فنی – نظامی اخیر میان کابل و مسکو را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک قرارداد لجستیکی برای تعمیر بالگردهای میل روسی تحلیل کرد. این رویداد، بیش از آنکه یک ضرورت فنی باشد، یک چرخش پارادایمیک در نظم امنیتی آسیای مرکزی و جنوب آسیا است. در عمق این توافق طالبان و روسیه، سه گزاره راهبردی نهفته است که هندسه قدرت منطقه را دستخوش بازآرایی میکند. یعنی افغانستان قوی به مثابه دکترین بقا، روسیه به مثابه ضامن توازن، و پاکستان در میانه بیم و امید یک معادله جدید.
کاری که طالبان انجام میدهند
شاید برای نخستین بار در تاریخ معاصر افغانستان، کابل از منطق «دولت حائل» به منطق «دولت بازدارنده» گذار میکند. در نظریه کلاسیک ژئوپلیتیک، افغانستان همواره به عنوان فضایی برای رقابت قدرتهای بزرگ تعریف میشد. دولتی ضعیف که حائل میان امپراتوریها بود. اکنون اما ملا یعقوب مجاهد، با صراحتی کمنظیر، اعلام میکند که هدف، ایجاد توان دفاعیای است که هیچ کشوری جرأت اقدام نظامی علیه افغانستان را نداشته باشد. این گزاره، گذار از بیطرفی منفعل به بازدارندگی فعال را نشان میدهد.
پیام طالبان به همسایهها و مخصوصا پاکستان
نکته کلیدی در این دکترین، تمایزگذاری میان قدرت تهاجمی و قدرت بازدارنده است. طالبان با درکی عمیق از روانشناسی امنیتی همسایگان، بهویژه پاکستان، تأکید میکند که افغانستان قوی، تهدیدی برای هیچ کشوری نیست، بلکه ضامن ثبات منطقه است. این همان منطقی است که کشورهایی چون ویتنام و اندونزیا در آسیای جنوب شرقی با موفقیت به کار گرفتهاند. یعنی ساخت ارتشی که توان تهاجم خارجی را از دشمن سلب کند، اما هدف تجاوز به همسایگان را نداشته باشد. چالش کابل اما در این است که اسلامآباد، به دلیل سابقه تاریخی تنشهای مرزی و مسئله خط دیورند، این تمایز را باور کند.
البته این نکته را نباید از یاد برد که با توجه به مبحث بازدارندگی، طالبان صراحتا این پیام را به اسلامآباد منتقل کردند که افغانستانِ امروز، مثل دوره جمهوریت یا سالهای نخست طالبان نیست که بههر تجاوزی، سکوت کند و خاموش بنشیند. تجاوزهای مکرر پاکستان با آنکه طالبان نسبتا دست خالی بود، ولی با پاسخ کوبندهای همراه بود که در تاریخ روابط دو همسایه بیسابقه بوده است.
روسیه از شناسایی نمادین تا شراکت راهبردی
تحلیلگران غربی و برخی محافل منطقهای، شناسایی طالبان از سوی مسکو را اقدامی نمادین و فاقد عمق راهبردی میپنداشتند. توافق نظامی اخیر اما خط بطلانی بر این تحلیلهای تقلیلگرایانه کشید. روسیه با درکی عمیق از تحولات ژئوپلیتیک پس از جنگ اوکراین، به این جمعبندی رسیده است که افغانستان تحت حاکمیت طالبان، نه یک تهدید امنیتی، بلکه یک متغیر مستقل در معادلات آسیای مرکزی است.
طالبان نشان داده که برخلاف حکومت جمهوریت، نه تنها نفوذناپذیر در برابر دستورکارهای غربی است، بلکه اراده سیاسی لازم برای همکاریهای بلندمدت راهبردی را دارد. همین ویژگی، کابل را از یک مسئله به یک راهحل در دستگاه محاسباتی کرملین تبدیل کرده است.
پاکستان و معمای دوگانه امنیت و نفوذ
اعلام نگرانی پاکستان از سوی ملا یعقوب، خود یک شاهکار دیپلماتیک بود. وزیر دفاع طالبان، پیشدستانه و با شفافیت، این نگرانی را به رسمیت شناخت و همزمان پاسخی راهبردی به آن داد. اسلامآباد اکنون با یک پارادوکس بنیادین روبروست. از یک سو، افغانستان بیثبات و ضعیف، تهدیدی دائمی برای امنیت مرزهای غربی پاکستان بوده است و از سوی دیگر، افغانستان قوی و با ثبات، خودمختاری راهبردیای پیدا میکند که میتواند وابستگی سنتی به پاکستان را کاهش دهد.
پرسش راهبردی برای اسلامآباد این است که آیا یک افغانستان قوی اما مستقل را ترجیح میدهد یا یک افغانستان ضعیف اما نفوذپذیر را؟ تجربه تاریخی نشان میدهد که گزینه دوم همواره به بیثباتی، تروریسم و بحران پناهندگان انجامیده است. اکنون طالبان، با ابتکاری هوشمندانه، به پاکستان میگوید که افغانستان قوی تهدید نیست، بلکه فرصتی برای پایان دادن به چرخه معیوب ناامنی در دو سوی مرز است. اما پذیرش این منطق، نیازمند بازنگری عمیق در دکترین امنیتی اسلامآباد است، زیرا اما و اگرهای زیادی وجود دارد و خود یکی از مهمترین و اصلیترین زایندگان تروریسم در منطقه بوده است.

نتیجهگیری
توافق کابل – مسکو، فراتر از یک قرارداد فنی، نشانه تولد یک نظم امنیتی جدید در قلب آسیاست. نظمی که در آن، افغانستان از ابژه ژئوپلیتیک به سوژه ژئوپلیتیک تبدیل میشود. روسیه، با عبور از منطق جنگ سرد، به دنبال شراکتهای پایدار با قدرتهای محلی است و پاکستان، در برابر انتخاب سرنوشتسازی میان پارادایم قدیمی عمق استراتژیک و پارادایم جدید همسایگی مسئولانه قرار میگیرد.
احمدی











