اقتصاد فرسوده پاکستان
از زمان تشدید تنشها و محدودیتهای مرزی میان پاکستان و افغانستان، بسیاری از سیاستمداران، تاجران و حتی جریانهای سیاسی داخل پاکستان نسبت به پیامدهای این وضعیت هشدار دادهاند. بخش قابل توجهی از این انتقادها، نه بر مسائل امنیتی، بلکه بر بحران اقتصادی و فشار سنگینی متمرکز بوده که در نتیجه بستهشدن گذرگاهها و کاهش تجارت منطقهای بر مردم پاکستان تحمیل شده است. در سالهایی که اقتصاد پاکستان با تورم، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری و رکود بازارها دستوپنجه نرم میکند، ادامه تنش با افغانستان به یکی از عوامل تشدیدکننده بحران اقتصادی این کشور تبدیل شده است.
در تازهترین مورد، حافظ نعیمالرحمن، رهبر جماعت اسلامی پاکستان، نیز با انتقاد از بستهبودن گذرگاههای مرزی و توقف تجارت منطقهای، خواستار بازگشایی فوری مرزها با افغانستان و ایران شده است. تأکید او بر آسیبدیدن معیشت هزاران خانواده پاکستانی، نشان میدهد که سیاست فشار و محدودسازی روابط با افغانستان، برخلاف آنچه برخی محافل سیاسی در اسلامآباد تصور میکردند، نهتنها دستاورد اقتصادی و امنیتی قابل توجهی نداشته، بلکه بحران داخلی پاکستان را عمیقتر کرده است.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که اقتصاد پاکستان در یکی از دشوارترین دورههای خود قرار دارد. افزایش بدهیهای خارجی، وابستگی به کمکهای مالی بینالمللی، کاهش سرمایهگذاری، رشد فقر و بحران انرژی، اقتصاد این کشور را در وضعیت شکنندهای قرار داده است. در چنین شرایطی، محدودشدن تجارت با افغانستان و بستهشدن مسیرهای ترانزیتی، فشار مضاعفی بر بازارهای محلی، کارگران مرزی، تاجران و بخش حملونقل پاکستان وارد کرده است.
از سوی دیگر، همزمان با ادامه اتهامزنیهای اسلامآباد علیه افغانستان در حوزه ناامنی و مواد مخدر، گزارشهای منطقهای و بینالمللی از گسترش فعالیت گروههای افراطی و افزایش قاچاق مواد مخدر در برخی مناطق پاکستان، بهویژه بلوچستان، حکایت دارد. این در حالی است که گزارشهای جهانی از کاهش چشمگیر کشت مواد مخدر در افغانستان سخن میگویند؛ موضوعی که بسیاری از تحلیلگران آن را نشانهای از تغییر واقعیتهای امنیتی منطقه میدانند.
بر این اساس، پرسش اصلی این مقاله آن است که: آیا ادامه تنش و محدودیت در روابط افغانستان و پاکستان توانسته منافع سیاسی و امنیتی مورد نظر اسلامآباد را تأمین کند، یا برعکس، این رویکرد به تشدید بحران اقتصادی، افزایش فشارهای اجتماعی و تضعیف ثبات داخلی خود پاکستان انجامیده است؟
آشوب اقتصادی در پاکستان؛ حقیقتی تلخ و غیرقابل انکار
اقتصاد پاکستان سالها پیش از تنشهای اخیر با افغانستان نیز بر لبه بحران حرکت میکرد. رشد بیرویه جمعیت، فساد ساختاری، وابستگی شدید به وامهای خارجی، ضعف زیرساختهای صنعتی، فرار سرمایه، بحران انرژی و ناکامی دولتها در اصلاحات اقتصادی، این کشور را به یکی از شکنندهترین اقتصادهای منطقه تبدیل کرده بود.
امروز در بسیاری از شهرهای پاکستان، مردم با تورمی دستوپنجه نرم میکنند که قدرت خرید طبقه متوسط را تقریباً نابود کرده است. قیمت مواد غذایی، برق، سوخت و خدمات اولیه به شکل بیسابقهای افزایش یافته و میلیونها خانواده پاکستانی زیر خط فقر سقوط کردهاند. کاهش ارزش روپیه، بدهیهای سنگین خارجی و وابستگی شدید به صندوق بینالمللی پول، نشان میدهد که اقتصاد این کشور دیگر توان تحمل بحرانهای تازه را ندارد.
در کنار این وضعیت، رشد سریع جمعیت و نبود فرصتهای شغلی، پاکستان را با یک انفجار خاموش اجتماعی مواجه ساخته است. میلیونها جوان بیکار، شهرهای فقیرنشین، بحران آموزشی و ضعف نظام خدمات عمومی، همه نشاندهنده آن است که پاکستان بیش از هر زمان دیگر به ثبات اقتصادی و همکاری منطقهای نیاز داشت؛ نه به تنشسازیهای سیاسی و امنیتی.
اما در حالی که اقتصاد این کشور در تنگنای شدید قرار داشت، دولتهای پاکستان به جای تمرکز بر بازسازی اقتصاد، بخش بزرگی از انرژی سیاسی و امنیتی خود را صرف تقابل با افغانستان کردند. بستهشدن گذرگاههای مرزی، محدودیتهای تجاری، اخراج مهاجران و سیاست فشار علیه کابل، عملاً بخشی از شریان اقتصادی مناطق مرزی پاکستان را قطع کرد.
بازارهایی که سالها از تجارت با افغانستان زنده بودند، یکی پس از دیگری دچار رکود شدند. صدها شرکت حملونقل، هزاران کارگر مرزی، تاجران خرد و کلان و حتی کشاورزان پاکستانی، قربانی سیاستهایی شدند که بیشتر رنگ انتقام سیاسی داشت تا عقلانیت اقتصادی. واقعیت تلخ این است که پاکستان امروز نه تنها با بحران اقتصادی، بلکه با نوعی فرسایش اجتماعی نیز روبهرو است؛ فرسایشی که نتیجه مستقیم سالها سوءمدیریت، امنیتیسازی روابط منطقهای و بیتوجهی به واقعیتهای اقتصادی است.
جنگ اقتصادی با افغانستان؛ فشاری که بر گلوی مردم پاکستان نشست
هیچ کشوری در شرایط بحران اقتصادی، توان تحمل جنگهای فرسایشی سیاسی و تجاری را ندارد؛ اما پاکستان دقیقاً در زمانی که نیازمند آرامش اقتصادی بود، مسیر تنش با افغانستان را تشدید کرد. نتیجه این سیاست، چیزی جز افزایش فقر، بیکاری و فشار معیشتی بر مردم پاکستان نیست. اظهارات اخیر حافظ نعیمالرحمن درباره ضرورت بازگشایی فوری گذرگاههای مرزی، در حقیقت اعتراف آشکار بخشی از نخبگان سیاسی پاکستان به شکست سیاست فشار علیه افغانستان است.
وقتی رهبران سیاسی این کشور آشکارا میگویند که بستهبودن مرزها معیشت هزاران خانواده را نابود کرده، معنایش آن است که سیاست رسمی اسلامآباد نهتنها افغانستان را منزوی نکرد، بلکه اقتصاد فرسوده پاکستان را زخمی ساخته است.
گذرگاههای مرزی میان افغانستان و پاکستان، صرفاً مسیرهای تجاری نبودند؛ این مرزها شریان حیاتی اقتصاد مناطق قبایلی و ایالت بلوچستان محسوب میشدند. هزاران خانواده از تجارت مرزی، حملونقل، صادرات کالا و دادوستد روزانه زندگی میکردند. با بستهشدن این مسیرها، بازارهای محلی از رونق افتادند و موج تازهای از فقر و بیکاری شکل گرفت.
تناقض بزرگتر اما در ادعاهای امنیتی پاکستان نهفته است. اسلامآباد سالها افغانستان را به پناهدادن به گروههای افراطی و قاچاق مواد مخدر متهم میکرد، اما امروز بسیاری از گزارشهای منطقهای و بینالمللی، خود پاکستان را یکی از مراکز اصلی افراطگرایی و ناامنی در منطقه معرفی میکنند. افزایش حملات تروریستی در خیبرپختونخوا و بلوچستان، گسترش فعالیت گروههای مسلح و بحران امنیت داخلی، نشان میدهد که آتش افراطگرایی بیش از همه دامان خود پاکستان را گرفته است.
از سوی دیگر، یکی از مهمترین تناقضهای سیاست اسلامآباد در موضوع مواد مخدر آشکار شده است. در حالی که حکومت طالبان توانسته کشت مواد مخدر را در افغانستان به شکل کمسابقهای کاهش دهد و گزارشهای جهانی از کاهش حدود ۹۵ درصدی کشت تریاک در افغانستان سخن میگویند، همزمان گزارشهایی درباره افزایش کشت و قاچاق مواد مخدر در بلوچستان پاکستان منتشر شده است.
این وضعیت، استندرد دوگانه پاکستان را آشکار میکند؛ کشوری که سالها افغانستان را متهم میکرد، اما اکنون خود با بحران ناامنی، قاچاق و افراطگرایی دستبهگریبان است. مشکل اصلی اینجاست که سیاستگذاران پاکستانی به جای پذیرش واقعیتهای منطقه و حرکت بهسوی همکاری اقتصادی، همچنان بخشی از سیاست خارجی خود را بر تنش و فشار بنا کردهاند؛ سیاستی که بیش از همه، مردم عادی پاکستان را قربانی ساخته است.
اقتصاد فرسوده پاکستان؛ پاکستان در باتلاق سیاستهای ضدافغانستان
روابط اقتصادی افغانستان و پاکستان، تنها یک تعامل عادی تجاری نیست؛ این روابط بخشی از ثبات اقتصادی و امنیتی هر دو کشور را شکل میدهد. افغانستان برای پاکستان یک بازار مهم صادراتی و مسیر حیاتی ترانزیتی محسوب میگردد و در مقابل، افغانستان نیز از تجارت با پاکستان سود میبرد. اما سیاستهای تنشآلود اسلامآباد، این ظرفیت بزرگ اقتصادی را به تدریج تخریب کرده و بستهشدن مرزها، محدودیتهای پیدرپی تجاری و رفتارهای سیاسی با تجارت منطقهای، نهتنها اعتماد میان دو همسایه را کاهش داده، بلکه اقتصاد پاکستان را نیز وارد باتلاقی تازه نموده است.
امروز بسیاری از تاجران پاکستانی از کاهش صادرات، رکود بازارها و ازبینرفتن فرصتهای اقتصادی شکایت دارند. مناطقی که زمانی از تجارت با افغانستان رونق میگرفتند، اکنون با بیکاری و رکود دستوپنجه نرم میکنند. این بحران نشان میدهد که تنشسازی مداوم علیه افغانستان، بیش از هر کشور دیگری، خود پاکستان را آسیبپذیر ساخته است.
واقعیت این است که هیچ کشوری در منطقه نمیتواند با دشمنی دائمی با همسایگان خود به ثبات برسد. پاکستان سالها امید داشت که با تکیه بر حمایتهای بیرونی و بازیهای امنیتی، نفوذ منطقهای خود را حفظ کند؛ اما تجربه نشان داد که توسعه اقتصادی از مسیر همکاری منطقهای میگذرد، نه از مسیر بحرانآفرینی.
پاکستان امروز بیش از هر زمان دیگر به همسایگان خود نیاز دارد. این کشور برای عبور از بحران اقتصادی و ترمیم اقتصاد فرسوده پاکستان، نیازمند تجارت، ترانزیت، ثبات مرزی و اعتمادسازی منطقهای است؛ نه سیاستهایی که بازارها را میبندد و مردم را فقیرتر میکند. واقعیت جغرافیا تغییر نمیکند؛ افغانستان و پاکستان ناگزیر از همسایگیاند و هیچ دیوار سیاسی نمیتواند این وابستگی اقتصادی را از میان ببرد.
تنش میان دو همسایه، در نهایت به زیان هر دو طرف است؛ اما شواهد نشان میدهد که هزینه این بحران، امروز برای پاکستان سنگینتر شده است. از همین رو، عقلانیت سیاسی ایجاب میکند که دولتمردان پاکستان به جای ادامه سیاستهای فرسایشی، راه گفتوگو، همکاری اقتصادی و تعامل سازنده با همسایگان را در پیش گیرند.

عایشه ببرک خیل











