Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

سرک واخان

کریدور واخان، این دالان باریک و کوهستانی در شمال‌شرق افغانستان که روزگاری بخشی از مسیرهای تاریخی جاده ابریشم و گذرگاه کاروان‌ها و جهانگشایان بود، امروز بار دیگر در حال تبدیل شدن به یکی از نقاط حساس رقابت‌های ژئوپولیتیکی منطقه است. در ماه‌های اخیر، امارت اسلامی تلاش گسترده‌ای را برای توسعه مسیر ارتباطی واخان و ساخت جاده به سمت مرز چین آغاز کرده است. بر اساس اعلام مقام‌های طالبان، بخش نخست این جاده به نقطه صفر مرزی رسیده و کار روی مراحل بعدی پروژه نیز ادامه دارد.

طالبان می‌کوشند از رهگذر این پروژه، یکی از قدیمی‌ترین آرزوهای اقتصاد محور افغانستان یعنی دسترسی مستقیم به چین را عملی سازند؛ هدفی که اگرچه از نظر جغرافیایی امکان‌پذیر به نظر می‌رسد، اما در عمل با مجموعه‌ای از موانع امنیتی، سیاسی و راهبردی روبه‌رو است.

با وجود پیشرفت نسبی پروژه در سمت افغانستان، تاکنون نشانه روشنی از حمایت عملی، سرمایه‌گذاری مستقیم یا تعهد آشکار چین برای فعال ‌سازی این مسیر دیده نشده است. همین مسئله نشان می‌دهد که سرک واخان صرفا یک پروژه زیربنایی یا ترانزیتی نیست؛ بلکه به یکی از مهره‌های مهم در صفحه شطرنج رقابت‌های منطقه‌ای تبدیل شده است؛ رقابتی که بازیگران آن از کابل و اسلام‌آباد تا پکن، تاشکند و تهران امتداد پیدا می‌کنند.

  • محاسبات امنیتی چین؛ واخان و حساسیت سین‌کیانگ

از نگاه پکن، واخان صرفا یک مسیر ترانزیتی نیست؛ بلکه امتداد مستقیم مرزهای امنیتی چین محسوب می‌شود. هرگونه گشایش در این مسیر، برای ساختار تصمیم‌گیری چین همزمان دو معنا دارد: فرصت اتصال اقتصادی و احتمال افزایش ریسک‌های امنیتی. به همین دلیل، ارزیابی واخان در پکن بیش از آنکه در چوکات وزارت تجارت و اقتصاد انجام شود، در نهادهای امنیتی و راهبردی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

چین به خوبی آگاه است که افغانستان از نظر جغرافیایی در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند بخشی از اتصال زمینی شرق آسیا به آسیای مرکزی و خاورمیانه باشد. مسیر واخان نیز کوتاه‌ترین راه بالقوه برای پیوند غرب چین با این مناطق به شمار می‌رود و این مسیر ظرفیت تبدیل شدن به یک شریان مهم منطقه‌ای را دارد. اما مسئله اصلی برای چین، اقتصاد نیست؛ امنیت است.

نگرانی اساسی پکن به منطقه اویغور سین‌کیانگ بازمی‌گردد؛ منطقه‌ای که سرک واخان در مجاورت آن قرار دارد و از دید چین یکی از حساس‌ترین حوزه‌های امنیت داخلی این کشور محسوب می‌شود. پکن طی سال‌های گذشته بخش مهمی از سیاست‌های امنیتی خود را بر کنترل «افراط‌گرایی»، «جدایی‌طلبی» و «تروریزم» متمرکز کرده است.

در چنین شرایطی، ایجاد یک مسیر فعال میان افغانستان تحت حاکمیت طالبان و مرزهای غربی چین، برای پکن تنها یک پروژه حمل‌ونقل نیست؛ بلکه مسئله‌ای مرتبط با مدیریت تهدیدات فرامرزی محسوب می‌شود. از نگاه چین، حتی اگر طالبان بر مبارزه با برخی گروه‌ها تاکید کند، اصل نگرانی از «احتمال سرریز ناامنی» همچنان باقی می‌ماند.

از نگاه محافل راهبردی پکن، رقابت فزاینده چین با ایالات متحده و همچنین رقابت‌های منطقه‌ای با هند، این احتمال را مطرح می‌کند که افغانستان در آینده به میدان رقابت نفوذ میان قدرت‌ها تبدیل شود. در چنین سناریویی، هرگونه ناامنی در امتداد واخان می‌تواند از دید چین نه یک تهدید محلی، بلکه بخشی از فشار ژئوپولیتیکی گسترده‌تر علیه منافع این کشور تلقی شود.

به همین دلیل، پکن تلاش می‌کند سرک واخان را نه فقط به‌عنوان یک پروژه حمل‌ونقل، بلکه به‌عنوان یک «کمربند حائل امنیتی» مدیریت کند. برای چین، مسئله اصلی تنها ساخت جاده یا باز شدن مرز نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به مسیری برای انتقال بی‌ثباتی، نفوذ شبکه‌های افراط‌گرا و ایجاد فشار بر محیط امنیتی غرب چین است. این نگاه، یکی از دلایلی است که باعث شده چین با وجود علاقه به توسعه مسیرهای ترانزیتی، همچنان در قبال واخان سیاست محتاطانه و مرحله‌ای را حفظ کند.

  • پاکستان و دغدغه حفظ مزیت ترانزیتی

اگر نگاه چین به سرک واخان امنیت‌محور است، نگاه پاکستان بیشتر ماهیت اقتصادی و راهبردی دارد. برای درک حساسیت اسلام‌آباد نسبت به این کریدور باید به جایگاه فعلی پاکستان در نقشه ترانزیتی منطقه توجه کرد. بندرهای کراچی و گوادر طی سال‌های گذشته به بخش مهمی از راهبرد منطقه‌ای پاکستان تبدیل شده‌اند و پروژه کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) نیز بر همین منطق استوار است؛ اینکه پاکستان به دروازه اصلی اتصال آسیای مرکزی و افغانستان با آب‌های آزاد تبدیل شود.

در چنین وضعیتی، فعال شدن سرک واخان می‌تواند یک مسیر جایگزین ایجاد کند؛ مسیری که افغانستان را بدون عبور از خاک پاکستان به چین متصل سازد. این تحول، ممکن است بخشی از مزیت ترانزیتی پاکستان را کاهش دهد. کاهش وابستگی افغانستان به مسیرهای پاکستانی، احتمال تغییر مسیر بخشی از تجارت منطقه‌ای و افزایش گزینه‌های حمل‌ونقل برای کابل، همگی عواملی‌اند که حساسیت اسلام‌آباد را توضیح می‌دهند.

اما مسئله فقط اقتصاد نیست. پاکستان طی دهه‌های گذشته همواره تلاش کرده است نفوذ خود را در افغانستان حفظ کند و موقعیت جغرافیایی‌اش را به یک ابزار راهبردی تبدیل سازد. اگر واخان فعال شود و چین ارتباط مستقیم‌تری با افغانستان برقرار کند، بخشی از اهرم‌های سنتی پاکستان تضعیف می‌شوند.

در اینجا یک مثلث پیچیده شکل می‌گیرد: طالبان به دنبال کاهش وابستگی به پاکستان و ایجاد شریان مستقل اقتصادی‌اند؛ پاکستان تلاش دارد مزیت ترانزیتی و نفوذ راهبردی خود را حفظ کند؛ و چین میان شریک قدیمی خود یعنی پاکستان و فرصت جدید اما پرریسک افغانستان قرار گرفته است.

دست‌کم در شرایط کنونی، به نظر می‌رسد کفه ترازوی چین همچنان به سود اسلام‌آباد سنگینی می‌کند. حفظ ثبات پروژه «سی‌پک» و تامین امنیت سرمایه‌گذاری‌های چند ده میلیارد دالری برای پکن اهمیت بیشتری نسبت به ورود شتاب‌زده به پروژه واخان دارد.

سرک واخان
سرک واخان برای طالبان یک فرصت سرمایه گذاری بزرگ است
  • سرک واخان؛ جاده‌ای در انتظار تصمیم‌های بزرگ

تلاش طالبان برای توسعه مسیر سرک واخان بیش از آنکه صرفا یک پروژه عمرانی باشد، بازتاب یک راهبرد ژئواکونومیک است؛ راهبردی که هدف آن خروج افغانستان از بن‌بست جغرافیایی و ایجاد اتصال مستقیم با شرق آسیاست و این اقدامات در جای خود قابل تحسین است. اما واقعیت این است که سرنوشت واخان تنها در کابل تعیین نمی‌شود.

چین همچنان ملاحظات امنیتی گسترده‌ای درباره سین‌کیانگ دارد و پاکستان نیز مایل نیست مزیت ترانزیتی و موقعیت راهبردی خود را به سادگی از دست بدهد. در مقابل، افغانستان امیدوار است این مسیر به ابزاری برای کاهش وابستگی و افزایش نقش منطقه‌ای‌اش تبدیل شود.

طالبان در سرک واخان در واقع روی یک فرضیه اقتصاد محور سرمایه‌گذاری می‌کنند: اینکه زیرساخت می‌تواند پیش از اجماع سیاسی ساخته شود. با این حال، تجربه کریدورهای بین‌المللی نشان داده است که جاده‌ها زمانی به شاهراه‌های راهبردی تبدیل می‌شوند که میان امنیت، سرمایه، مشروعیت سیاسی و منافع بازیگران منطقه‌ای توازن ایجاد شود. واخان امروز هنوز یک مسیر بالقوه است، نه یک کریدور فعال.

اما اگر روزی این گره گشوده شود، این دالان باریک کوهستانی ممکن است از حاشیه جغرافیا خارج شده و به یکی از مهم‌ترین مفصل‌های ژئوپولیتیکی قلب آسیا تبدیل شود؛ جایی که نه فقط سرنوشت افغانستان، بلکه بخشی از هندسه قدرت منطقه نیز بازتعریف خواهد شد.

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12114

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *