تماس ترامپ با نتانیاهو
روایت آکسیوس از تماس تند دونالد ترامپ با بنیامین نتانیاهو، فقط یک دعوای لفظی میان دو سیاستمدار نیست. این روایت نشانه یک شکست بزرگتر است: شکست نتانیاهو در پنهانکردن نفرت جهانی از اسرائیل و شکست ترامپ در پوشاندن نقش امریکا در جنگی که خود در کنار اسرائیل آغاز کرد.
ترامپ در آن تماس به نتانیاهو گفته است: «تو دیوانهای لعنتی. اگر من نبودم، تو الان در زندان بودی. من دارم کارت را درست میکنم. الان همه از تو متنفرند. همه به خاطر این موضوع از اسرائیل متنفرند.» این جمله، یک حقیقت را برهنه میکند: نتانیاهو دیگر فقط منفور فلسطینیها، ایرانیها، افغانها یا مخالفان سنتی اسرائیل نیست؛ او به چهرهای منزجرکننده در افکار عمومی جهان تبدیل شده است.
اما نباید اشتباه کرد. ترامپ در این روایت، قهرمان صلح نیست. او همان رئیسجمهوری است که در کنار نتانیاهو جنگ علیه ایران را آغاز کرد، همان کسی است که سالها به اسرائیل مصونیت سیاسی و نظامی داده، و همان سیاستمداری است که هنوز هم موجودیت و امنیت اسرائیل را بخشی از پروژه قدرت امریکا در خاورمیانه میداند. اختلاف امروز ترامپ و نتانیاهو، اختلاف میان عدالت و جنایت نیست؛ اختلاف میان دو همدست است که حالا بر سر هزینهها، زمانبندی و مدیریت بحران با هم درگیر شدهاند.
جنگ ایران؛ تجاوزی که با شعار «امنیت» آغاز شد
حمله امریکا و اسرائیل به ایران، با همان زبان آشنا توجیه شد: «تهدید هستهای»، «دفاع پیشگیرانه»، «امنیت اسرائیل» و «ثبات منطقه». اما پشت این واژههای دیپلماتیک، واقعیت روشنتر بود: دو قدرت نظامی، یکی جهانی و دیگری منطقهای، تصمیم گرفتند با بمب، طیاره، موشک و عملیات نظامی، اراده سیاسی خود را بر یک کشور مستقل تحمیل کنند.
اسرائیل این حمله را پیشگیرانه خواند؛ امریکا آن را بخشی از جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای معرفی کرد. اما برای افکار عمومی منطقه و بسیاری از مردم جهان، این واژهها دیگر قانعکننده نیست. تجربه افغانستان،عراق، لیبیا، سوریه، غزه و لبنان نشان داده است که قدرتهای بزرگ و متحدانشان اغلب تجاوز را با زبان امنیت میپوشانند. هرگاه کشوری را بمباران میکنند، میگویند تهدید را دفع کردیم؛ هرگاه زیرساختها را نابود میکنند، میگویند هدف نظامی بود؛ و هرگاه مردم ملکی قربانی میشوند، آن را هزینه ناخواسته جنگ مینامند.
فشار نتانیاهو بر ترامپ؛ جنگ بهعنوان پروژه بقای سیاسی
نتانیاهو از سالها پیش بهدنبال کشاندن امریکا به رویارویی مستقیمتر با ایران بود. او میدانست که اسرائیل بهتنهایی نمیتواند هزینه یک جنگ بزرگ و طولانی با ایران را تحمل کند. از همینرو، راهبرد او روشن بود: تهدید ایران را چنان بزرگ و فوری نشان دهد که واشنگتن احساس کند چارهای جز ورود مستقیم ندارد.
در گزارشهای مختلف آمده است که نتانیاهو در ماههای پیش از حمله، شخصا و پیوسته برای اقدام نظامی علیه ایران فشار وارد میکرد. او تلاش داشت ترامپ را قانع کند که اگر امریکا وارد عمل نشود، اسرائیل ناچار خواهد شد خود دست به اقدام بزند. این همان تکنیک قدیمی نتانیاهو است: اول بحران را به نقطه انفجار میرساند، سپس از متحدان میخواهد برای جلوگیری از بدتر شدن وضعیت وارد جنگ شوند.
اما این بازی، ترامپ را بیگناه نمیکند. ترامپ نمیتواند پشت این ادعا پنهان شود که نتانیاهو مرا فریب داد. خود ترامپ گفته است که او آغازگر این مسیر بوده، چون به گفته خودش نمیخواست ایران به سلاح هستهای برسد. بنابراین، ترامپ نه قربانی نتانیاهو، بلکه شریک اوست. تفاوت فقط این است که حالا، وقتی هزینههای جنگ بالا رفته، وقتی مذاکره با ایران پیچیده شده، وقتی افکار عمومی امریکا خسته و نگران است، و وقتی نتانیاهو حاضر نیست از ماشین جنگی خود پایین بیاید، شکاف میان این دو همدست آشکار شده است.
تماس ترامپ با نتانیاهو؛ اختلاف ترامپ و نتانیاهو؛ نزاع بر سر کنترل آتش، نه بر سر عدالت
تماس ترامپ با نتانیاهو نباید بهعنوان نشانه انساندوستی ترامپ خوانده شود. ترامپ از جنگ ایران و حمایت از اسرائیل عقب ننشسته چون ناگهان به حقوق ملتها باورمند شده است. او نگران است که نتانیاهو با حملات تازه، مخصوصا در لبنان، مذاکرات امریکا با تهران را تخریب کند و جنگ را از کنترول واشنگتن خارج سازد.
این اختلاف، اختلاف میان آتشافروز و آتشنشان نیست؛ اختلاف میان دو آتشافروز است. نتانیاهو میخواهد جنگ را ادامه دهد، چون ادامه بحران میتواند موقعیت سیاسی او را در اسرائیل حفظ کند. ترامپ میخواهد جنگ را طوری مدیریت کند که هم قدرت امریکا را نشان دهد، هم از پیامدهای غیرقابل مهار آن در داخل امریکا آسیب نبیند. یکی میخواهد آتش بیشتر بسوزد؛ دیگری میخواهد آتش در جهتی بسوزد که به نفع خودش تمام شود.
از همینجاست که جمله منسوب به ترامپ معنا پیدا میکند: «همه از تو متنفرند. همه به خاطر این موضوع از اسرائیل متنفرند.» ترامپ این را نه از موضع اخلاق، بلکه از موضع هزینه سیاسی میگوید. او میبیند که نتانیاهو اسرائیل را به باری سنگین برای امریکا تبدیل کرده است. هر حمله اسرائیل، هر تصویر از ویرانی، هر کودک کشتهشده، هر شفاخانه تخریبشده، هر موج آوارگی، و هر بمباران تازه در منطقه، دیگر فقط علیه اسرائیل تمام نمیشود؛ اعتبار امریکا را هم میسوزاند.
انزجار جهانی؛ نتانیاهو چهره اسرائیل را زشتتر کرد
انزجار جهانی از اسرائیل پدیده تازهای نیست، اما در دوران نتانیاهو به اوج تازهای رسیده است. برای بسیاری از مردم جهان، اسرائیل دیگر فقط دولتی درگیر منازعه نیست؛ نماد مصونیت از مجازات است. نماد دولتی است که میتواند غزه را ویران کند، لبنان را بمباران کند، ایران را هدف قرار دهد، شهرکسازی را ادامه دهد، و باز هم از حمایت واشنگتن برخوردار باشد.
نتانیاهو با سیاستهای خود این تصویر را شدیدتر ساخته است. او هر مخالفتی را تهدید امنیتی میخواند، هر نقدی را دشمنی با اسرائیل معرفی میکند و هر مقاومت سیاسی یا نظامی در برابر اشغال و تجاوز را بهانهای برای گسترش جنگ میسازد. نتیجه این سیاست، نه امنیت برای اسرائیل، بلکه انزوای اخلاقی اسرائیل است.
در جهان امروز، روایت رسمی دولتها به آسانی گذشته قابل فروش نیست. تصویر یک شهر ویران، صدای یک مادر داغدار، ویدیوی یک کودک زخمی، یا گزارش یک امدادگر، میتواند همه دستگاه تبلیغاتی اسرائیل را به چالش بکشد. اسرائیل هنوز میگوید دفاع از خود، اما جهان میپرسد: دفاع از خود چگونه میتواند به محاصره، تخریب، کوچ اجباری، بمباران مناطق پرجمعیت و گسترش جنگ در منطقه منجر شود؟
نظرسنجیها؛ نفرت از نتانیاهو فقط شعار خیابانی نیست
آنچه ترامپ به زبان تند گفت، در نظرسنجیها نیز دیده میشود. امروز بیاعتمادی به نتانیاهو و نگاه منفی به اسرائیل فقط در تظاهرات خیابانی نیست؛ در دادههای معتبر جهانی نیز ثبت شده است.
نظرسنجیهای پیو نشان میدهد که در ۳۶ کشور، اکثریت در بسیاری از جوامع نگاه منفی به اسرائیل دارند و اعتماد اندکی به نتانیاهو نشان میدهند. این یعنی بحران تصویر اسرائیل جهانی شده است. دیگر فقط کشورهای مسلمان یا عرب نیستند که از سیاستهای اسرائیل متنفرند؛ در اروپا، امریکای شمالی، امریکای لاتین و آسیا نیز نگاه منفی به اسرائیل گسترش یافته است.
در امریکا، وضعیت برای اسرائیل و نتانیاهو نگرانکنندهتر شده است. اکثریت بزرگسالان امریکایی اکنون دیدگاه نامساعد نسبت به اسرائیل دارند. اکثریت نیز به نتانیاهو اعتماد ندارند. این تغییر، بسیار مهم است؛ زیرا امریکا برای دههها اصلیترین پشتوانه سیاسی، نظامی و دیپلماتیک اسرائیل بوده است. وقتی افکار عمومی امریکا، به ویژه جوانان، نسبت به اسرائیل و نتانیاهو بدبینتر میشوند، آینده حمایت بیقید و شرط واشنگتن نیز زیر سوال میرود.
چرا جهان از نتانیاهو متنفر است؟
نفرت از نتانیاهو فقط به خاطر یک جنگ یا یک تصمیم نیست. او در ذهن بسیاری از مردم جهان، نماد مجموعهای از بیعدالتیهاست: اشغال فلسطین، محاصره غزه، شهرکسازی، بمباران لبنان، حمله به ایران، تحقیر قوانین بینالمللی، نادیدهگرفتن رنج غیرنظامیان، و استفاده دائمی از ترس برای ماندن در قدرت.
نتانیاهو چهره سیاستمداری است که برای بقای خود، منطقه را گروگان گرفته است. هرگاه در داخل اسرائیل زیر فشار قرار میگیرد، تهدید خارجی را بزرگتر میکند. هرگاه پروندههای فساد و اعتراضهای داخلی شدت میگیرد، زبان جنگیاش تندتر میشود. هرگاه امکان مصالحه یا کاهش تنش مطرح میشود، او از «تهدید وجودی» سخن میگوید. این سیاست، شاید برای مدتی در داخل اسرائیل کار کند، اما در سطح جهانی، تصویر او را به شدت تخریب کرده است.

پایان؛ نتانیاهو اسرائیل را منفورتر و منطقه را ناامنتر ساخت
جهان تصویر را دیده است. جهان غزه را دیده، لبنان را دیده، ایران را دیده، و زبان زور را شناخته است. نظرسنجیها فقط آنچه را خیابانها و شبکههای اجتماعی مدتهاست فریاد میزنند، به زبان عدد بیان میکنند: اسرائیل زیر رهبری نتانیاهو با بحران عمیق مشروعیت روبهروست، و خود نتانیاهو به یکی از منفورترین چهرههای سیاست معاصر تبدیل شده است.
این انزجار جهانی با یک تماس تلفنی آغاز نشده و با یک عذرخواهی سیاسی هم پایان نمییابد. ریشه آن در سالها اشغال، جنگ، تحقیر، مصونیت و حمایت بیقید و شرط امریکا از اسرائیل است. تا زمانی که این ریشهها باقی بمانند، هر بمب تازه، هر حمله تازه و هر تهدید تازه فقط یک نتیجه خواهد داشت: نفرت بیشتر از نتانیاهو، خشم بیشتر علیه اسرائیل، و بیاعتمادی عمیقتر نسبت به امریکا.
سعید محمدی











