Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

جنگ اقتصادی تازه ترامپ

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری امریکا وعده داده است که واشنگتن تمام شریان‌های مالی ایران را در جهان قطع خواهد کرد. در ادبیات کاخ سفید، ایران باید میان «انزوای کامل» و پذیرفتن شرایط امریکا یکی را انتخاب کند؛ گویی واشنگتن سرانجام نسخه‌ای یافته است که دهه‌ها تحریم، تهدید، فشار حداکثری و عملیات نظامی نتوانسته بود پیدا کند.

اما پشت این حجم از هیاهو، یک پرسش ساده قرار دارد: امریکا این سناریو را چند بار دیگر باید آزمایش کند تا بپذیرد که فشار اقتصادی می‌تواند ایران را زخمی کند، اما الزاما نمی‌تواند آن را وادار به تسلیم سیاسی کند؟ تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که تحریم برای ایران درد، تورم، کاهش درآمد و دشواری معیشتی ایجاد می‌کند، اما میان «ایجاد درد اقتصادی» و «تحقق اهداف سیاسی امریکا» فاصله‌ای بسیار بزرگ وجود دارد. همین فاصله است که سرنوشت عملیات تازه ترامپ را نیز رقم خواهد زد.

  • بسته‌بندی تازه برای یک کالای قدیمی

عملیات جدید امریکا در ظاهر گسترده است. واشنگتن پنج حوزه دارایی‌های دیجیتال، تکنالوژی، طلا، هوانوردی و کشتیرانی را زیر فشار شدیدتر تحریم‌های ثانویه برده و نزدیک به ۶۰ فرد، شرکت و کشتی مرتبط با ایران را در نخستین مرحله هدف قرار داده است. خزانه‌داری امریکا همچنین تهدید کرده است که کشورهای ثالث باید فعالیت‌های مشخص مرتبط با ایران را در مهلت تعیین‌شده متوقف کنند، در غیر آن ممکن است نهادهای‌شان دسترسی به نظام مالی امریکا را از دست بدهند.

این اقدامات و جنگ اقتصادی تازه ترامپ در نگاه نخست بزرگ به نظر می‌رسد، اما مفهوم اصلی آن چندان تازه نیست. اصل همان فرمول قدیمی «فشار حداکثری» است: صادرات نفت ایران کاهش یابد، دسترسی تهران به دالر محدود شود، شرکت‌های خارجی از معامله با ایران بترسند و اقتصاد ایران زیر فشار قرار گیرد تا سرانجام حکومت در برابر مطالبات واشنگتن عقب‌نشینی کند.

دقیقا همین نسخه در دور نخست ریاست‌جمهوری ترامپ نیز آزمایش شد. امریکا در سال ۲۰۱۸ از توافق هسته‌ای خارج شد، تحریم‌های گسترده را بازگرداند و هدف خود را وادارکردن تهران به توافقی جدید اعلام کرد. اقتصاد ایران ضربه خورد، اما نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن حاصل نشد. تهران نه تنها وارد توافقی مطابق خواست ترامپ نشد، بلکه از سال ۲۰۱۹ به بعد به ‌تدریج محدودیت‌های هسته‌ای توافق ۲۰۱۵ را کنار گذاشت و سطح غنی‌سازی خود را افزایش داد.

بنابراین مسئله این نیست که تحریم اثر ندارد. تحریم اثر دارد، اما اثر اقتصادی آن مساوی با پیروزی سیاسی امریکا نیست. این همان اشتباهی است که واشنگتن بارها مرتکب شده و اکنون نیز با نام تازه‌ای تکرار می‌کند.

  • کشوری که برای تحریم ساخته نشده بود، اما با تحریم سازگار شد

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات محاسباتی امریکا این است که هنوز ایران امروز را با ایران بیست یا سی سال قبل مقایسه می‌کند. تحریم‌های طولانی برای اقتصاد ایران ساختاری را ایجاد کرده‌اند که به شکل غیرطبیعی با محدودیت، تجارت غیرمستقیم و انتقال پیچیده پول سازگار شده است.

شرکت‌های واسطه، صرافی‌ها، شبکه‌های غیررسمی مالی، معاملات با ارزهای غیردالری، شرکت‌های ثبت‌شده در کشورهای ثالث، انتقال کشتی‌ به‌ کشتی نفت و شبکه موسوم به «ناوگان سایه» امروز بخش شناخته‌شده‌ای از تجارت خارجی ایران هستند. رویترز در بررسی تازه خود نوشته است که شبکه‌های مالی مرتبط با ایران در مراکزی مانند دبی، هنگ‌کنگ و سنگاپور همچنان فعال‌اند و حتی یک شبکه مرتبط با یک صرافی رمزارزی در دبی حدود چهار میلیارد دالر تراکنش مرتبط با دورزدن تحریم‌ها داشته است.

همین واقعیت نشان می‌دهد چرا بستن کامل اقتصاد ایران بسیار دشوارتر از اعلام چند فرمان تحریمی در واشنگتن است. امریکا می‌تواند یک شرکت را تحریم کند، اما شرکت دیگری ظاهر می‌شود. یک کشتی تحریم می‌شود، اما مالکیت کشتی بعدی تغییر می‌کند. یک مسیر بانکی بسته می‌شود و مسیر دیگری با یوان، درهم، طلا یا رمزارز ساخته می‌شود.

این شبکه بی‌هزینه نیست و ایران برای استفاده از آن تخفیف، کارمزد و هزینه اضافی می‌پردازد، اما همین ظرفیت طی سال‌ها به ابزاری برای بقا تبدیل شده است. اگر امریکا فکر می‌کند کشوری که دهه‌ها زیر یکی از پیچیده‌ترین نظام‌های تحریمی جهان زندگی کرده، اکنون با یک بسته تحریمی جدید ناگهان تمام راه‌های خود را فراموش خواهد کرد، تاریخ اقتصاد ایران را نمی‌شناسد.

  • چین؛ دیواری که امریکا نمی‌تواند از آن عبور کند

مهم‌ترین مشکل عملیات جدید ترامپ نه در تهران، بلکه در پکن قرار دارد. چین بزرگترین مشتری نفت ایران است و بر اساس ارزیابی خزانه‌داری امریکا، حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به چین می‌رفت و پالایشگاه‌های مستقل چینی بخش عمده این نفت را دریافت می‌کردند.

ترامپ اگر بخواهد واقعا جریان تجارت ایران با چین را قطع کند، باید از مرحله تحریم پالایشگاه‌های مستقل عبور کرده و سراغ بانک‌ها، شرکت‌های دولتی، نهادهای مالی و بازیگران بزرگ اقتصادی چین برود. اما در همان لحظه، جنگ اقتصادی علیه ایران ممکن است به یک رویارویی مالی مستقیم میان واشنگتن و پکن تبدیل شود.

اینجاست که شعار «قطع تمام شریان‌های ایران» با واقعیت برخورد می‌کند. دولت ترامپ در بسته جدید از اقدامات بزرگ علیه نهادهای عمده مالی چین پرهیز کرده، زیرا تشدید رویارویی با پکن می‌تواند مذاکرات تجارتی و روابط اقتصادی دو قدرت را تحت تاثیر قرار دهد.

به بیان دیگر، امریکا برای محاصره کامل ایران باید هزینه‌ای بدهد که دیگر فقط هزینه ایران نیست. هرچه واشنگتن فشار را گسترش دهد، احتمال برخورد با منافع چین، شرکت‌های آسیایی، کشورهای خلیج فارس و حتی بازارهای جهانی انرژی بیشتر می‌شود.

  • هرمز؛ اهرمی که معادله را یک‌طرفه نمی‌گذارد

ایران یک تفاوت مهم با بسیاری از کشورهایی دارد که امریکا در گذشته علیه آنان جنگ اقتصادی راه انداخته است: تهران در یکی از حساس‌ترین نقاط جغرافیایی اقتصاد جهان قرار گرفته است. تنگه هرمز فقط یک آبراه منطقه‌ای نیست؛ یکی از شریان‌های اساسی انتقال انرژی جهان است.

تحولات ماه‌های اخیر به‌روشنی نشان داده که هر تنش در این آبراه می‌تواند قیمت نفت، گاز، هزینه بیمه کشتی‌ها و انتقال انرژی را در سطح جهانی تغییر دهد. رویترز در ۲۶ اگست گزارش داد که پس از شش ماه جنگ، قیمت نفت برنت هنوز حدود ۲۵ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ قرار دارد و اختلال در انتقال انرژی از منطقه، هزینه‌هایی را به اقتصادهای دیگر نیز تحمیل کرده است.

این همان بخش معادله‌ای است که واشنگتن دوست ندارد درباره آن زیاد صحبت کند. امریکا می‌تواند صادرات نفت ایران را کاهش دهد، اما نمی‌تواند تضمین کند واکنش‌های ایران هیچ هزینه‌ای برای بازار جهانی نداشته باشد. هرچه فشار اقتصادی سنگین‌تر شود، تهران نیز انگیزه بیشتری برای استفاده از ابزارهای منطقه‌ای، جغرافیایی و انرژی خود پیدا می‌کند.

در نتیجه، جنگ اقتصادی میان دو کشور یک خیابان یک‌طرفه نیست. ایران آسیب می‌بیند، اما می‌تواند هزینه‌ای ایجاد کند که مصرف‌کننده امریکایی، اقتصاد اروپا و واردکنندگان بزرگ انرژی در آسیا نیز بخشی از آن را احساس کنند.

امریکا نیز زمان نامحدود ندارد. ترامپ می‌تواند درباره «جنگ اقتصادی طولانی» سخن بگوید، اما سیاست امریکا تابع انتخابات، قیمت سوخت، بازارهای مالی و افکار عمومی است. در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای امریکا، سیاست خارجی ترامپ با فشار داخلی روبه‌رو است و میزان رضایت از عملکرد او در یک نظرسنجی به ۳۳ درصد رسیده است. جنگ ایران، افزایش قیمت پترول و تورم نیز از عواملی هستند که می‌توانند هزینه سیاسی ادامه رویارویی را برای کاخ سفید بالا ببرند.

این یعنی تهران الزاما مجبور نیست فردا واشنگتن را شکست دهد. کافی است دوام بیاورد، شبکه‌های تجارتی خود را بازسازی کند، بخشی از صادرات را حفظ کند، از روابط با چین و دیگر شرکا استفاده کند و اجازه دهد هزینه‌های جنگ اقتصادی به مرور زمان وارد محاسبات سیاسی داخل امریکا شود. در چنین نبردی، زمان خود یک سلاح است.

  • جنگ اقتصادی تازه ترامپ؛ کلام آخر

ترامپ بار دیگر همان نسخه‌ای را روی میز گذاشته که پیش از این نیز نتوانسته ایران را به نقطه تسلیم برساند؛ تنها این بار بسته‌بندی آن بزرگ‌تر و ادبیات آن تندتر شده است. امریکا می‌تواند نفتکش تحریم کند، مسیر بانکی ببندد و شرکت‌های بیشتری را تهدید کند، اما نمی‌تواند جغرافیای ایران، نیاز چین به انرژی و هزینه‌های جهانی تشدید بحران را از معادله حذف کند.

در این جنگ، ایران قطعا روزهای آسانی پیش رو ندارد، اما واشنگتن نیز در میدان بدون هزینه بازی نمی‌کند. اگر تهران بتواند فشار نخستین را تحمل کند، مسیرهای تجارتی خود را بازسازی کند و روابطش با چین و دیگر شرکا را حفظ کند، زمان به‌تدریج از یک تهدید به یک مزیت تبدیل خواهد شد. در آن صورت، عملیات تازه امریکا نیز ممکن است به سرنوشت همان سیاست‌های قبلی دچار شود: فشار فراوان، هزینه فراوان و در نهایت فاصله‌ای بزرگ میان آنچه واشنگتن وعده داده بود و آنچه واقعا به دست آورد.

جنگ اقتصادی تازه ترامپ
جنگ اقتصادی تازه ترامپ می‌تواند ایران را زخمی کند، اما الزاما نمی‌تواند آن را وادار به تسلیم سیاسی کند!

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13030

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات