تاریخ گاهی در یک روز چند حقیقت را کنار هم مینشاند. هفتم اکتوبر در حافظه ملتهای منطقه به نشانهای از سه میدان متفاوت و یک سرنوشت مشترک بدل شده است. در سال ۲۰۰۱ امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم به افغانستان لشکر کشید، در سال ۲۰۲۳ مقاومت اسلامی فلسطین با عملیات «طوفان الاقصی» افسانه شکستناپذیری رژیم صهیونیستی را فرو ریخت، و در تهاجم اخیر امریکا و اسرائیل به ایران همان منطق تجاوز و سلطهجویی بار دیگر تکرار شد.
تحلیل این سه رویداد در کنار هم ضرورتی انکارناپذیر دارد، زیرا رسانههای غربی میکوشند هر یک را جدا از دیگری و بر پایه منافع قدرتهای بزرگ روایت کنند، در حالی که نگاه به آنها در یک زنجیره الگویی تکرارشونده را آشکار میسازد. فهم درست این الگو برای شناخت آینده منطقه، برای ملتهایی که با فشار و تجاوز خارجی روبهرو استند و برای نسلهایی که باید از تجربههای تلخ و پرهزینه گذشته درس بگیرند، لازم و حیاتی است.
از همین رو پرسش اساسی این نوشته چنین است. چرا قدرتهایی با برتری نظامی، تکنالوژی و رسانهای در برابر ملتهایی با امکانات بسیار کمتر به بنبست و شکست میرسند، و این الگو چه سرنوشتی را برای سلطهجویی در منطقه رقم خواهد زد؟
خوی اشغالگری و فرجام شکست؛ از کابل تا تلآویو
هفتم اکتوبر ۲۰۰۱ امریکا با شعار مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شد و این کشور را اشغال کرد. وعدهها بزرگ بود و از امنیت و دموکراسی تا بازسازی و رفاه سخن گفته میشد، اما واقعیت میدانی چیز دیگری بود. در طول بیست سال حضور سیاسی و نظامی، هزاران کودک، پیر و جوان افغان قربانی بمبارانها، عملیات شبانه، بازداشتهای خودسرانه و منش اشغالگری واشنگتن شدند. سرانجام در سال ۲۰۲۱ امریکا در برابر طالبان شکست خورد و ناگزیر از ترک افغانستان شد.
ریشه این شکست را باید در خوی و منش اشغالگر جستجو کرد. قدرتی که با نگاه برتریطلبانه وارد سرزمین دیگری میشود، هرگز زبان، فرهنگ، باورها و حساسیتهای تاریخی مردم آن را جدی نمیگیرد. هر خانهای که در یک عملیات ویران میشد و هر عروسی که به عزا بدل میگشت، شمار مخالفان اشغال را بیشتر میکرد. افزون بر این، امریکا در افغانستان دولتی را بنا نهاد که با پول و حمایت خارجی سر پا مانده بود و در فساد غرق بود و پایگاه مردمی نداشت. همین ساختار شکننده با فرار امریکا، در چند هفته فروریخت و تصاویر فرار از فرودگاه کابل به نماد ناکامی یک ابرقدرت بدل شد.
رژیم صهیونیستی نیز همین راه را پیمود. بیش از هفت دهه اشغال، محاصره غزه، ویرانسازی زیرساختها، کشتار غیرنظامیان و تکیه بر زور محض، همان منطقی است که امریکا را در افغانستان به زانو درآورد. رژیمی که با همه پشتیبانی غرب و برخورداری از پیشرفتهترین تسلیحات، در برابر گروهی محاصرهشده به پیروزی نرسیده، در واقع نفسهای آخر خود را میکشد. شکافهای داخلی، فرسایش اردو، فرار سرمایهداران و افزایش انزوای جهانی، همگی نشانههای افول است.
تجاوز به ایران نیز نتوانست ورق را به نفع امریکا و اسرائیل برگرداند. تهران با قوت به این تجاوز پاسخ داد و نشان داد که دوران حمله بیهزینه و بیپاسخ به پایان رسیده است. همانگونه که امریکا در افغانستان شکست خورد و گریخت، رژیم صهیونیستی نیز در بنبستی گرفتار شده که تجاوز به ایران راه برونرفتی از آن فراهم نکرد، بلکه بر عمق آن افزوده است.
طوفان الاقصی؛ بازگشت فلسطین به قلب و ذهن مردم دنیا
هفتم اکتوبر ۲۰۲۳ در حالی فرا رسید که هفتاد و پنج سال از اشغال فلسطین میگذشت. سالها مظلومیت، محاصره و محرومیت، مردم فلسطین را تا مرز فراموشی در سیاست جهانی پیش برده بود و بسیاری گمان میکردند پرونده این سرزمین با عادیسازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی برای همیشه بسته خواهد شد. در چنین فضایی مقاومت اسلامی حماس با عملیات برقآسای «طوفان الاقصی» ضربهای بس سنگین بر پیکر رژیم اسرائیل وارد کرد و معادلات را زیرورو ساخت.
نخستین پیامد مهم این عملیات، فروریختن افسانه شکستناپذیری رژیم صهیونیسم بود. رژیمی که دههها بر دیوارهای امنیتی، سامانههای پیشرفته اطلاعاتی و برتری نظامی خود میبالید، در چند ساعت دچار شوکی عمیق شد. اعتماد عمومی به اردو و دستگاههای امنیتی ترک برداشت و آشکار شد که آن هیبت ساختگی، بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، بر تبلیغات تکیه داشت.
پیامد دوم این بود که فلسطین از حاشیه به متن بازگشت. موضوعی که قرار بود به بایگانی تاریخ سپرده شود، دوباره به مهمترین مسئله دیپلماسی جهانی بدل گشت. تظاهرات میلیونی در پایتختهای اروپایی و امریکایی، اعتراضهای دانشگاهی، تغییر لحن بسیاری از دولتها و طرح پروندههای حقوقی در نهادهای بینالمللی، همگی نشان داد که فلسطین بار دیگر به قلب و ذهن مردم دنیا راه یافته است.
پیامد سوم، آشکار شدن ناکامیهای رژیم صهیونیستی در رویارویی با حماس بود. اسرائیل با اعلام هدف نابودی کامل حماس جنگ را آغاز کرد، اما با گذشت سالها عملیات گسترده و ویرانگر، نتوانست این جنبش را از میان بردارد و نه به اهداف اعلامی خود دست یابد. جنگی که قرار بود نمایش قدرت باشد، به باتلاقی فرساینده بدل شد.
هزینههای اقتصادی و نظامی سنگین، شکاف در کابینه، اعتراضات جهانی و گسترش انزوای بینالمللی، چهره واقعی رژیمی را نمایان کرد که بدون حمایت بیقید و شرط امریکا توان ادامه ندارد. بدینسان طوفان الاقصی نه تنها یک عملیات نظامی، بلکه نقطه عطفی تاریخی در بیداری وجدان جهانی و فرسایش مشروعیت اشغالگر بود.
یک زنجیره، یک سرنوشت؛ وعدههای تهی دو جنایتکار در حال سقوط
اگر هفتم اکتوبر افغانستان، هفت اکتوبر فلسطین و تهاجم اخیر به ایران را کنار هم بگذاریم، حلقههای یک زنجیره روشن میشود. در هر سه میدان، قدرتی که خود را شکستناپذیر میپنداشت با غرور و تکیه بر زور وارد شد، با مقاومت روبهرو گشت، در بنبست فرو رفت و سرانجام یا گریخت یا در آستانه فروپاشی قرار گرفت. امریکا از افغانستان فرار کرد، رژیم صهیونیستی در غزه گرفتار بنبست است و تجاوز به ایران نیز نتوانست معادله را به نفع آنها تغییر دهد. این زنجیره یک پیام روشن دارد و آن اینکه سرنوشت اشغالگر، شکست و فرار است، هرچند این سرنوشت دیر یا زود فرا رسد.
نشانه دیگر این بحران، تهدیدهای پیدرپی و بیپشتوانه سران این دو رژیم است. ترامپ از بازپسگیری پایگاه بگرام سخن میگوید، گویی افغانستان زمینی است که میتوان آن را بار دیگر به آسانی تصرف کرد. او فراموش کرده که کشورش پس از بیست سال و صرف هزاران میلیارد دالر، با تحقیر از همان سرزمین رانده شد.
نتانیاهو بارها از نابودی حماس و گرفتن کل فلسطین گفته است، اما پس از سالها جنگ، نه حماس نابود شده و نه فلسطین تسلیم گشته است. تهدیدهای آنها علیه ایران نیز، چه پیش از تجاوز و چه پس از آن، نه اراده تهران را سست کرده و نه توازن قدرت را دگرگون ساخته است. این وعدهها و تهدیدها بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ضعف و درماندگی است. دو جنایتکاری که دوران سلطهجویی یکجانبهشان به پایان رسیده، برای نجات خود و حفظ اعتبار از دسترفته بالبال میزنند و با ادبیات تهدید میخواهند واقعیتهای میدان را بپوشانند.
هفتم اکتوبر امسال در حالی از راه میرسد که اشغالگرانی چون ترامپ و نتانیاهو در عمق بحران فرو رفتهاند. نمونه روشن آن، سخنرانی نتانیاهو در سازمان ملل بود که سران بیش از هفتاد کشور سالن را در اعتراض ترک کردند. این صحنه تصویری نمادین از انزوای رژیمی است که روزگاری بر سکوی جهان سخن میگفت و اکنون جهان حاضر به شنیدن سخنانش نیست.
وقتی نمایندگان دهها کشور حاضر نیستند در کنار او بنشینند، یعنی اعتبار دیپلماتیک اشغالگر نیز همچون قدرت نظامیاش رو به زوال است. هفتم اکتوبر برای افغانستان یادآور آغاز اشغال و فرجام تلخ آن بود، برای فلسطین نماد بیداری و مقاومت است و برای ایران گواه آن است که تجاوز بیپاسخ نمیماند. این سه میدان یک حقیقت را فریاد میزنند، اینکه دوران اشغالگری و یکجانبهگرایی به پایان رسیده و ملتهای آزاده سرنوشت خود را رقم خواهند زد.

عایشه ببرک خیل











