میدانی تازه برای جنگ نیابتی
نزدیک به نیم قرن پس از آنکه افغانستان به میدان یکی از خونینترین رقابتهای قدرتهای بزرگ جهان تبدیل شد، نشانههای نگرانکنندهای از شکلگیری یک رویارویی نیابتی تازه در کشورمان دیده میشود؛ رویاروییای که بازیگران اصلی آن آشنا هستند، اما جایگاه و منافع برخی از آنان تغییر کرده است. در دهه ۱۹۸۰ میلادی، اتحاد جماهیر شوروی برای حفظ یک حکومت همسو و گسترش نفوذ راهبردی خود در افغانستان، به مداخله مستقیم نظامی روی آورد. در مقابل، پاکستان با همکاری امریکا به یکی از مهمترین مراکز سازماندهی، تجهیز و حمایت از گروههای مسلح مخالف حکومت مورد حمایت شوروی تبدیل شد.
اکنون، نزدیک به پنجاه سال بعد، بار دیگر نام پاکستان در ارتباط با حمایت از گروههای مسلح افغان مطرح شده است؛ اما اینبار هدف احتمالی، تضعیف حکومت طالبان است؛ حکومتی که خود روزگاری از روابط نزدیک با اسلامآباد برخوردار بود و امروز به یکی از جدیترین چالشهای امنیتی و سیاسی پاکستان تبدیل شده است.
گزارش تازه روزنامه نیویورک تایمز درباره ارتباط مقامهای نظامی و استخباراتی پاکستان با مخالفان مسلح طالبان، این نگرانی را تقویت کرده که اسلامآباد ممکن است در پی احیای همان سیاست قدیمی باشد: استفاده از گروههای مسلح افغان برای تأمین منافع راهبردی خود در افغانستان.
این تحول در شرایطی رخ میدهد که فعالیت گروههایی چون جبهه آزادی، سپاهیان میهن، جبهه جمهوریت و جبهه متحد افغانستان افزایش یافته و دامنه حملات ادعاشده آنان از مناطق شمالی به بخشهایی از مرکز، غرب و جنوب کشور نیز گسترش یافته است.
تغییر سیاست پاکستان
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی درباره تشدید تنش میان کابل و اسلامآباد، از تماس مقامهای نظامی و استخباراتی پاکستان با رهبران گروههای مسلح مخالف طالبان خبر داده است. این روزنامه به نقل از سه منبع، شامل یک مقام استخباراتی پاکستان، یک مقام پیشین امنیت ملی آن کشور که از دیدارها اطلاع داشته و یک عضو ارشد یکی از گروههای مسلح مخالف طالبان، گزارش داده است که مقامهای پاکستانی در ماههای اخیر با رهبران مخالفان مسلح دیدار کرده و پیشنهاد حمایت احتمالی را مطرح کردهاند. پیش از این نیز مقامهای طالبان بارها اسلامآباد را به حمایت از مخالفان مسلح متهم کرده بودند. با این وجود، گزارش جدید زمینه جدیتری برای بررسی این اتهامها فراهم میکند.
یکی از تحولاتی که احتمال درست بودن این گزارش را قوت میبخشد، افزایش فعالیت گروههای مسلح مخالف طالبان در مناطق مختلف افغانستان است. گروههایی که پیش از این حضور محدود یا فعالیت پراکنده داشتند، اکنون با انتشار اعلامیهها، ویدیوها و گزارشهای عملیاتی، از حملات پیدرپی علیه نیروها و تأسیسات طالبان خبر میدهند. جبهه آزادی افغانستان در ماههای اخیر مسئولیت چندین حمله در بدخشان، کاپیسا، لوگر و پروان را بر عهده گرفته است.
در کنار آن، جبهه متحد افغانستان به رهبری سمیع سادات، فرمانده پیشین نیروهای ویژه افغانستان، نیز فعالیت گستردهتری را آغاز کرده است. این جبهه مدعی است که تنها در ماه آگست، ۴۳ عملیات را در ۱۴ ولایت انجام داده است. جبهه جمهوریت افغانستان نیز حملات تازهای را در غور، کابل و سرپل به خود نسبت داده است.
همزمان، ظهور جبهه سپاهیان میهن، که گاهی از آن با عنوان سپاهیان آزادی یاد میشود، در بدخشان توجه زیادی را جلب کرده است. نیروهای این جبهه به رهبری قیوم ملنگ در جولای ۲۰۲۶ توانستند برای چند ساعت مرکز ولسوالی یفتل پایین را تصرف کنند؛ رویدادی که از نظر نظامی و روانی اهمیت قابل توجهی داشت.
مجموع این تحولات یک پرسش کلیدی را ایجاد میکند: گروههایی که تا چندی پیش از محدودیت منابع مالی، تسلیحات و امکانات عملیاتی رنج میبردند، چگونه توانستهاند فعالیتهای خود را در مناطق مختلف گسترش دهند؟ گزارش نیویورک تایمز میتواند پاسخ این پرسش را بدهد.
اگر ارتباطات استخباراتی پاکستان به تأمین منابع و حمایت عملیاتی منجر شده باشد، افزایش حملات دیگر صرفا محصول تحولات داخلی افغانستان نخواهد بود، بلکه میتواند نشانه ورود یک بازیگر خارجی به سازماندهی مرحله تازه جنگ باشد. راز رشد قارچگونه این حملات را باید در پیوند احتمالی میان نارضایتیهای داخلی و فرصتطلبی قدرتهای خارجی جستوجو کرد.
وارد شدن به یک چرخه باطل
در دسامبر ۱۹۷۹، اتحاد جماهیر شوروی با اعزام گسترده نیروهای نظامی به افغانستان، در پی حفظ حکومت کمونیستی همسو با مسکو و گسترش کنترل خود بر ساختار سیاسی و امنیتی این کشور برآمد. در آن زمان، امریکا از طریق سازمان استخبارات مرکزی، سیا، پول و تسلیحات فراهم میکرد و سازمان استخبارات نظامی پاکستان، آیاسآی، نقش عمدهای در توزیع منابع و ارتباط با تنظیمهای جهادی داشت. امریکا میخواست رقیب جهانی خود را در یک جنگ فرسایشی گرفتار سازد. پاکستان نیز تلاش داشت با تقویت جریانهای نزدیک به خود، در ساختار سیاسی آینده افغانستان نفوذ ماندگار ایجاد کند.
نتیجه این سیاستها فقط خروج نیروهای شوروی نبود. افغانستان با ویرانی گسترده، فروپاشی ساختارهای دولتی، رقابت تنظیمهای مسلح و زمینهسازی برای جنگهای داخلی روبهرو شد. پس از خروج شوروی، بسیاری از شبکههای نظامی و سیاسی ایجادشده در دوران جنگ، به بازیگران اصلی منازعات داخلی تبدیل شدند. به بیان دیگر، جنگی که با شعار آزادی افغانستان از نفوذ خارجی آغاز شده بود، در مراحل بعدی به رقابتی برای تصاحب قدرت تبدیل شد؛ رقابتی که قدرتهای خارجی نیز در شکلگیری آن نقش داشتند.
در گذشته، شوروی برای حفظ نفوذ خود از حکومت کابل حمایت میکرد، در حالی که پاکستان و امریکا در جبهه مقابل قرار داشتند و به مخالفان مسلح کمک میرساندند. امروز، پاکستان برای افزایش نفوذ یا تحمیل اراده سیاسی خود بر افغانستان، از مخالفان مسلح طالبان استفاده کند؛ در حالی که روسیه برای حفظ امنیت مرزهای جنوبی حوزه نفوذ خود، روابطش را با کابل گسترش داده است.
از نگاه تاریخی، این تحول نوعی رقابت معکوس شکل داده است: پاکستان بار دیگر به شبکههای مسلح افغان نزدیک میشود و مسکو اینبار نه در مقابل حکومت کابل، بلکه در حال توسعه همکاری با آن قرار دارد. تکرار یک الگوی تاریخی کاملا قابل تصور است: قدرتهای خارجی به جای حل اختلافات خود از راه دیپلوماسی، تلاش کنند از طریق نیروهای افغان بر موازنه قدرت در داخل کشور تأثیر بگذارند. وقتی جنگ داخلی به ابزاری برای رقابت منطقهای تبدیل شود، توقف آن دیگر صرفا در اختیار طرفهای افغان نخواهد بود.
تجربه تاریخی نشان داده است که پاکستان در مدیریت شبکههای مسلح افغان، پیشینه همکاری گسترده با امریکا دارد. پاکستان ممکن است نه تنها از تأیید سیاسی امریکا برخوردار شود، بلکه بخشی از منابع مورد نیاز برای حمایت از گروههای مسلح افغان را نیز از واشنگتن دریافت کند، به خصوص با توجه به اختلافات امریکا و طالبان و ارتباطات برخی رهبران مخالفان با محافل سیاسی و امنیتی غرب.
زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین ویژه امریکا برای صلح افغانستان، در ۲۳ اکتوبر نسبت به روند تازه تنشها هشدار داده است. او با اشاره به گزارشهای مربوط به مسلحسازی افغانها توسط پاکستان علیه طالبان، گفته است که گزارشهای تازهتری نیز درباره استخدام افغانها از سوی ارتش پاکستان برای مقابله با شورشیان ضدپاکستانی وجود دارد. خلیلزاد پیشبینی کرده است که در چنین شرایطی، مناسبات افغانستان و پاکستان احتمالا به مراتب وخیمتر خواهد شد. این هشدار نشان میدهد نگرانی درباره گسترش جنگ نیابتی در میان نخبگان و محافل سیاسی به طور جدی وجود دارد.
جنگ نیابتی و بازندگان اصلی
تجربه پنج دهه جنگ در افغانستان نشان میدهد که در رقابتهای نیابتی، قدرتهای خارجی معمولا هزینه انسانی تصمیمهای خود را مستقیما نمیپردازند. این ما مردم افغانستان هستیم که با آوارگی، فقر، تخریب زیربناها، تعطیلی تجارت و ناامنی مداوم روبهرو میشویم.
پیامد بدتر این جنگ، بازتولید اختلافات قومی و سیاسی است. اگر بازیگران خارجی از شکافهای اجتماعی افغانستان برای تقویت گروههای مسلح استفاده کنند، کشور ممکن است بار دیگر در چرخه بسیج قومی، رقابت فرماندهان و منازعات محلی گرفتار شود. تجربه جنگهای داخلی دهه ۱۳۷۰ خورشیدی هشدار میدهد که فروپاشی اعتماد ملی، بسیار آسانتر از بازسازی آن است.
به همین دلیل، جلوگیری از جنگ نیابتی نباید تنها دغدغه طالبان باشد؛ بلکه مسئلهای مربوط به منافع ملی تمام مردم افغانستان است. مخالفان طالبان اکنون در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارند. مخالفان طالبان نیز مسئولیت دارند استقلال سیاسی خود را حفظ کنند و اجازه ندهند مطالبات سیاسی یا اجتماعی آنان به ابزار مداخله کشورهای خارجی تبدیل شود.

شکریه نورزی











