Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print
  • عاصم منیر در تهران

نفت گران‌تر می‌شود، سایۀ جنگ بر خلیج فارس سنگین‌تر و چشم‌ها به تهران دوخته شده است. در چنین لحظه‌ای، عاصم منیر، فرماندۀ نیروهای مسلح پاکستان، برای پنجمین بار راهی ایران می‌شود. آیا این سفر تلاشی برای خاموش‌کردن آتش جنگ است، یا واشنگتن می‌کوشد از مجرای اسلام‌آباد بحرانی را مهار کند که هزینۀ انرژی و محاسبات سیاسی‌اش را زیر فشار برده است؟

پیام تهران، دست‌کم در ظاهر، نشانی از عقب‌نشینی ندارد. مقام‌های ایرانی بر شرط‌های خود ایستاده‌اند و تأکید می‌کنند که تهدید نظامی نمی‌تواند ارادۀ این کشور را تغییر دهد. در سوی دیگر، اسلام‌آباد پرچم میانجیگری برافراشته، اما هم‌زمان با تنش در روابط تجارتی خود با ایران روبه‌رو است؛ تناقضی که پرسش‌هایی جدی دربارۀ اعتبار این میانجیگری برمی‌انگیزد.

اکنون مسئله تنها این نیست که عاصم منیر چه پیامی به تهران آورده است؛ پرسش اساسی‌تر این است که آیا او می‌تواند راهی برای تفاهم باز کند، یا مأموریتش بیش از هر چیز بازتاب نگرانی‌های واشنگتن از ادامۀ جنگ و افزایش بهای نفت است؟

  • نفت؛ فشار خاموش

در این میان، بهای نفت به یکی از شاخص‌های سنجش امید و ناامیدی از نتیجۀ تلاش‌های دیپلوماتیک بدل شده است. روز ۲۰ اکتوبر، هم‌زمان با دیدارهای عاصم منیر در تهران، بهای نفت برنت پس از رسیدن به ۱۱۱٫۹۹ دالر در هر بشکه کاهش یافت و در حدود ۱۰۸٫۷۹ دالر بسته شد. این کاهش در فضایی رخ داد که بازارها به امکان مهار تنش‌ها و بازگشت گفت‌وگوها امید بسته بودند.

اما این امید چندان دوام نیاورد. با روشن‌شدن اختلاف‌های عمیق میان تهران و واشنگتن و انتشار اظهاراتی که از نبود چشم‌انداز روشن برای پیشرفت مذاکرات حکایت داشت، نگرانی‌ها دوباره بالا گرفت و بهای نفت بار دیگر از مرز ۱۱۰ دالر گذشت و نشان داد که رفت‌وآمدهای منیر عامل مستقیم نوسان قیمت‌ها بوده است و بازار انرژی تا چه اندازه به احتمال گسترش یا مهار جنگ حساس است.

برای واشنگتن، این مسئله تنها به یک رویارویی نظامی محدود نمی‌شود. افزایش بهای نفت می‌تواند هزینه‌های اقتصادی را بیشتر سازد و نارضایتی مصرف‌کنندگان امریکایی را، به‌ویژه در آستانۀ انتخابات میان‌دوره‌ای، افزایش دهد. از همین‌رو، جلوگیری از گسترش جنگ و باز نگه‌داشتن دریچۀ توافق، برای دولت امریکا اهمیتی فراتر از یک دستاورد دیپلوماتیک دارد.

اما وقتی تهران و واشنگتن هنوز بر سر شرط‌های آغاز مذاکره اختلاف دارند، پیامدهای این بن‌بست از میزهای دیپلوماتیک فراتر می‌رود و می‌تواند در تانک‌های تیل نیز احساس شود.

  • تهران؛ مذاکره بدون عقب‌نشینی

حضور عاصم منیر در تهران برای این بود تا شاید دریچۀ گفت‌وگو میان واشنگتن و تهران را دوباره باز کند؛ اما مواضع مقام‌های ایرانی نشان داد که حضور یک میانجی، به‌تنهایی برای شکستن بن‌بست کافی نیست. مسعود پزشکیان، رییس‌جمهور ایران، در دیدار با فرماندۀ نیروهای مسلح پاکستان بر بی‌اعتمادی تهران به واشنگتن تأکید کرد؛ بی‌اعتمادی‌ای که از نگاه مقام‌های ایرانی، تجربۀ مذاکراتی سرچشمه می‌گیرد که نتوانست مانع رویارویی نظامی شود. از دید تهران، گفت‌وگو زیر سایۀ تهدید و فشار، بدون اقدام عملی برای تغییر این وضعیت، نمی‌تواند مبنای یک توافق پایدار باشد.

محمدباقر قالیباف، رییس مجلس ایران، نیز بر ضرورت عملی‌شدن شرط‌های تهران برای بازسازی اعتماد تأکید کرده است. در کنار آن، موضع محسن رضایی دربارۀ بیرون‌نشدن مواد غنی‌شدۀ هسته‌ای از ایران، یکی از حساس‌ترین گره‌های اختلاف با امریکا را برجسته می‌سازد.

در واقع، مسئله فقط برنامۀ هسته‌ای نیست؛ اختلاف اصلی بر سر ترتیب امتیازدهی است. تهران نمی‌خواهد نخست اهرم‌های مهم خود را واگذار کند و سپس چشم‌به‌راه کاهش تحریم‌ها و تهدیدها بماند. در مقابل، واشنگتن خواهان محدودیت‌های معنادار بر برنامۀ غنی‌سازی ایران است و می‌خواهد در این زمینه تضمین‌های روشن به دست آورد. به عبارت دیگر، تهران می‌خواهد پیش از امتیازدهی، تغییر رفتار امریکا را ببیند؛ واشنگتن نیز در پی آن است که پیش از کاهش فشارها، امتیازهای مورد نظر خود را به دست آورد. همین اختلاف، میدان عمل عاصم منیر را محدود می‌سازد: او می‌تواند پیام‌ها را انتقال دهد، اما نمی‌تواند به جای دو طرف تصمیم بگیرد.

  • پاکستان؛ میان اعتماد و منفعت

تناقض نقش پاکستان از همان‌جایی آغاز می‌شود که اسلام‌آباد می‌کوشد میان تهران و واشنگتن پل ارتباطی باشد، اما هم‌زمان تصمیم‌هایی می‌گیرد که می‌تواند بر اعتماد همسایۀ ایرانی‌اش سایه بیندازد. در ۱۷ اکتوبر، چند روز پیش از سفر منیر به تهران، پاکستان گذرگاه‌های تجارتی با ایران را به دلیل آنچه مسائل امنیتی و نگرانی از قاچاق مطرح کرد؛ بست. این تصمیم در کنار تلاش‌های دیپلوماتیک اسلام‌آباد، پرسشی جدی را پیش می‌کشد: کشوری که می‌خواهد راه تفاهم را میان دو طرف باز کند، چگونه می‌تواند هم‌زمان راه دادوستد را بر همسایۀ خود بسته کند؟

در میانجیگری، دسترسی به دو طرف منازعه شرط مهمی است، اما کافی نیست. میانجی باید بتواند اعتماد هر دو طرف را حفظ کند. اگر یکی از طرف‌ها گمان ببرد که میانجی از جایگاه خود برای پیشبرد منافع رقیب استفاده می‌کند، حتا پیام‌های صلح‌جویانۀ او نیز ممکن است با بدگمانی روبه‌رو شود.

از همین‌رو، مسئلۀ پاکستان تنها بستن یا بازکردن گذرگاه‌ها نیست؛ مسئله این است که تهران تا چه اندازه می‌تواند به نیت اسلام‌آباد اعتماد کند. آیا پاکستان واقعاً در پی کاهش تنش است، یا در کنار میانجیگری، از فشارهای سیاسی و اقتصادی نیز به‌عنوان ابزار چانه‌زنی استفاده می‌کند؟

پس از حضور عاصم منیر در تهران، خبر بازگشایی محدود برخی گذرگاه‌ها منتشر شد. هم‌زمانی این رویدادها می‌تواند بر برداشت تهران از ثبات و نیت سیاست پاکستان اثر بگذارد. تاریخ نشان می‌دهد که اسلام‌آباد پیش از این نیز توانسته است میان قدرت‌های رقیب پل ارتباطی بسازد. در سال ۱۹۷۱، پاکستان در فراهم‌کردن زمینۀ سفر محرمانۀ هنری کیسینجر به چین نقش مهمی داشت. با این حال، ایجاد یک کانال ارتباطی با حفظ اعتماد در یک بحران پیچیده تفاوت دارد.

پاکستان امروز می‌خواهد یکی به نعل بزند و یکی به میخ: هم روابط خود را با واشنگتن حفظ کند و هم اعتماد تهران را از دست ندهد. دشواری آن‌جاست که این دو هدف همیشه با یکدیگر سازگار نیستند. اگر ایران میانجیگری پاکستان را پوششی برای پیشبرد خواست‌های امریکا ببیند، اسلام‌آباد شاید همچنان بتواند پیام‌ها را انتقال دهد، اما توانایی‌اش برای قانع‌ساختن دو طرف به امتیازدهی متقابل کاهش خواهد یافت. در واقع میانجیگری بدون اعتماد، در نهایت به انتقال پیام محدود می‌شود؛ نه گشودن راه صلح.

  • پاکستان؛ بهای همسایگی پرتنش

دشواری اسلام‌آباد تنها به میانجیگری میان تهران و واشنگتن خلاصه نمی‌شود. پاکستان در حالی می‌کوشد آتش یک بحران منطقه‌ای را مهار کند که در همسایگی خود با چندین جبهۀ پرتنش روبه‌رو است. روابط دشوار با هند، تنش‌های مرزی با افغانستان و اکنون اختلال در تجارت با ایران، فضای مانور این کشور را محدود ساخته است.

اسلام‌آباد برای حفظ جایگاه منطقه‌ای خود به روابط با واشنگتن نیاز دارد، اما نمی‌تواند پیامدهای یک جنگ گسترده با ایران را نیز نادیده بگیرد. چنین جنگی می‌تواند بهای انرژی را بلند ببرد، دادوستد مرزی را مختل سازد و بر امنیت مناطق ناآرام بلوچستان فشار بیشتری وارد کند؛ منطقه‌ای که خود با چالش‌های امنیتی و اقتصادی روبه‌رو است.

تجربۀ روابط پاکستان و افغانستان نیز نشان می‌دهد که بستن گذرگاه‌ها، حتا اگر با هدف اعمال فشار امنیتی انجام شود، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی دوطرفه دارد. بر بنیاد گزارشی از صدای امریکا، ارزش تجارت میان افغانستان و پاکستان در سال مالی ۲۰۲۵–۲۰۲۶ از حدود ۱٫۳ میلیارد دالر به ۳۵۸ میلیون دالر کاهش یافته است؛ افتی که محدودیت‌های مرزی از عوامل مهم آن بوده‌اند. این تجربه برای اسلام‌آباد یک هشدار روشن دارد: فشار بر همسایه ممکن است در کوتاه‌مدت اهرمی برای چانه‌زنی فراهم کند، اما در درازمدت بازارها را کوچک‌تر، پیوندهای اقتصادی را ضعیف‌تر و اعتماد سیاسی را فرسوده می‌سازد.

پاکستان نمی‌تواند هم‌زمان از همسایگانش انتظار همکاری داشته باشد و هرگاه منافع کوتاه‌مدتش اقتضا کرد، مرزها را به ابزار فشار سیاسی بدل سازد. چنین رویکردی شاید در مقطع معین امتیازی به همراه بیاورد، اما هزینۀ آن در درازمدت به خود اسلام‌آباد نیز بازمی‌گردد.

از همین منظر، میانجیگری میان تهران و واشنگتن را نمی‌توان جدا از سیاست همسایگی پاکستان ارزیابی کرد. کشوری که می‌خواهد در یک بحران بزرگ منطقه‌ای اعتماد دو طرف را جلب کند، باید نشان دهد که در روابط روزمرۀ خود با همسایگان نیز به ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و منافع متقابل پابند است. اعتبار میانجی را نه ادعای بی‌طرفی، بلکه رفتار سنجیده و پیوسته می‌سازد.

  • صلح؛ آزمون اعتماد

عاصم منیر تهران را ترک کرد، اما گرهی که برای گشودنش آمده بود، همچنان بازنشده باقی ماند. بازار نفت بار دیگر نشان داد که اقتصاد جهانی تا چه اندازه به سرنوشت این رویارویی چشم دوخته است؛ مقام‌های ایرانی بر شرط‌های خود ایستاده‌اند و واشنگتن نیز هنوز حاضر نشده است اختلاف‌ها را از نقطه‌ای حل کند که تهران می‌خواهد.

در میان این کشاکش، پاکستان می‌کوشد هم جایگاه خود را به‌عنوان میانجی حفظ کند و هم منافعش را در برابر فشارهای امریکا و دشواری‌های منطقه‌ای نگه دارد. اما پرسش اصلی این است که آیا اسلام‌آباد می‌تواند از مرحلۀ انتقال پیام‌ها فراتر برود و زمینۀ یک تفاهم واقعی را فراهم سازد؟

بستن گذرگاه‌های تجارتی با ایران و بازگشایی محدود برخی از آن‌ها در همان روزهای میانجیگری، پرسش‌هایی را دربارۀ انسجام سیاست پاکستان برمی‌انگیزد. کشوری که دروازه‌های همسایگی را بر بنیاد مصلحت‌های کوتاه‌مدت باز و بسته می‌کند، برای جلب اعتماد در یک بحران بزرگ‌تر با دشواری روبه‌رو خواهد شد.

سرنوشت این میانجیگری نه با شمار سفرهای منیر، بلکه با گامی سنجیده می‌شود که تهران و واشنگتن حاضرند برای کاهش تنش بردارند. پاکستان می‌تواند راه گفت‌وگو را هموار سازد، اما نمی‌تواند به جای دو طرف تصمیم بگیرد؛ همان‌گونه که نمی‌تواند تنها با رفت‌وآمدهای دیپلوماتیک، اعتماد از‌دست‌رفته را به دست آورد. تا زمانی که منافع بر اعتماد و فشار بر تفاهم پیشی داشته باشد، دروازۀ صلح شاید باز بماند؛ اما عبور از آن همچنان دشوار خواهد بود.

عاصم منیر در تهران
عاصم منیر در تهران برای گره گشایی حاضر شد، اما ایران از شروط اصلی و اهرم های قدرت خود نمیگذرد!

الهام قاسمی     

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13581

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات