Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print
  • افغانستان غایبِ چوکی شانگهای

در بیشکک، رهبران قدرت‌های بزرگ اوراسیا دور یک میز نشسته‌اند؛ از چین و روسیه تا هند، پاکستان و جمهوری‌های آسیای میانه. افغانستان اما در این جمع چوکی ندارد. با این حال، نام افغانستان در میان سخنان رهبران چنان پررنگ است که گویی غیبتش، خود به یکی از حاضران این نشست تبدیل شده است.

نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، در بیست‌وششمین نشست سازمان همکاری شانگهای گفت که صلح و ثبات افغانستان با صلح و امنیت اوراسیا پیوند نزدیک دارد و هند به کمک‌های انکشافی و بشردوستانه خود به مردم افغانستان ادامه خواهد داد. اما این تنها صدایی نبود که از افغانستان در بیشکک سخن گفت.

شَوکت میرضیایف، رئیس‌جمهور ازبکستان، نیز ثبات افغانستان را شرط اساسی امنیت و توسعه منطقه دانست و خواستار ازسرگیری گفت‌وگوی منظم سازمان همکاری شانگهای با نمایندگان افغانستان شد. و درست در همین نقطه، کابل نیز پاسخ خود را داشت: ذبیح‌الله مجاهد گفت تصمیم‌هایی که بدون حضور افغانستان گرفته شوند، کامل نیستند و اثرگذاری عملی محدودی خواهند داشت.

سه صدا، از سه زاویه، به یک واقعیت واحد اشاره می‌کنند: افغانستان دیگر فقط کشوری نیست که منطقه باید از ناامنی‌اش در امان بماند؛ ثبات آن به منافع امنیتی، اقتصادی و ترانزیتی همین منطقه گره خورده است.

با این حساب ازین به بعد به جای تمرکز بر اینکه افغانستان برای منطقه چه تهدیدی دارد؟ باید پرسان کنیم: اگر ثبات افغانستان به یک منفعت مشترک منطقه‌ای تبدیل شده، افغانستان چگونه می‌تواند از این اشتراک منافع برای تبدیل‌شدن از موضوع تصمیم‌گیری به شریک تصمیم‌گیری استفاده کند؟

  • افغانستان؛ از مسئله امنیتی به منفعت مشترک منطقه‌ای

سال‌ها وقتی نام افغانستان در نشست‌های منطقه‌ای می‌آمد، نخستین واژه‌ای که در ذهن بسیاری از سیاست‌گذاران شکل می‌گرفت، امنیت بود؛ اما امنیت، در اینجا بیشتر به معنای ترس از ناامنی بود: مرزهای ناآرام، گروه‌های مسلح، قاچاق مواد مخدر، مهاجرت و احتمال سرایت بحران به کشورهای همسایه.

این تصویر هنوز کاملاً از میان نرفته است. اعلامیه پایانی نشست بیشکک نیز بر مبارزه با تروریزم، افراط‌گرایی و قاچاق مواد مخدر تأکید کرده و در کنار آن، از افغانستانی مستقل، بی‌طرف و صلح‌آمیز سخن گفته است. اما در میان همین نگرانی‌های امنیتی، یک تغییر مهم در حال شکل‌گیری است: منطقه بیش از گذشته دریافته است که امنیت افغانستان فقط مسئله افغانستان نیست.

یک مسیر ترانزیتی که از افغانستان عبور می‌کند، می‌تواند آسیای میانه را به جنوب آسیا وصل کند؛ ثبات در مرزهای افغانستان می‌تواند نگرانی‌های امنیتی همسایگان را کاهش دهد؛ و یک افغانستان آرام می‌تواند به جای نقطه قطع ارتباط، به حلقه وصل بازارها، انرژی و تجارت منطقه تبدیل شود.

به همین دلیل است که میرضیایف ثبات افغانستان را نه فقط یک موضوع داخلی، بلکه شرط امنیت و توسعه پایدار منطقه دانسته و خواستار ازسرگیری گفت‌وگوی منظم سازمان همکاری شانگهای با افغانستان شده است. این تغییر نگاه بسیار مهم است. زیرا وقتی کشورهای منطقه بگویند افغانستان باید امن باشد، سؤال بعدی این است که امن برای چه کسی و برای چه هدفی؟

برای هند، امنیت افغانستان می‌تواند به معنای دسترسی و پیوند با آسیای میانه باشد؛ برای پاکستان، کاهش تهدیدهای مرزی و ناامنی؛ برای چین و روسیه، جلوگیری از سرایت بی‌ثباتی به پیرامون خود؛ و برای کشورهای آسیای میانه، داشتن همسایه‌ای که به جای تولید بحران، در مسیر تجارت و همکاری منطقه‌ای قرار گیرد.

پس آنچه در بیشکک دیده می‌شود، صرفاً تکرار یک نگرانی قدیمی درباره افغانستان نیست. در زیر این سخنان، یک واقعیت تازه‌تر جریان دارد: منافع کشورهای منطقه در افغانستان، هرچند یکسان نیست، اما در یک نقطه با هم تلاقی می‌کند؛ همه به افغانستانی نیاز دارند که ثبات داشته باشد. و درست همین نقطه تلاقی می‌تواند برای افغانستان یک فرصت باشد؛ فرصتی برای اینکه جغرافیای خود را از یک بار امنیتی به یک سرمایه سیاسی و اقتصادی تبدیل کند.

  • افغانستان باثبات، حلقه‌ای میان هند و آسیای میانه

در جنوب آسیا، جایی که مرزها فقط خط‌هایی روی نقشه نیستند و گاهی یک کوه، یک دره یا یک راه بسته می‌تواند سرنوشت تجارت یک کشور را تغییر بدهد، هند با یک مشکل قدیمی روبه‌رو است: راه رسیدن به آسیای میانه از کجا می‌گذرد؟

دهلی به سمت شمال نگاه می‌کند؛ به بازارهای آسیای میانه، به منابع انرژی و به دهلیزهای تجارتی که می‌توانند هند را به قلب اوراسیا وصل کنند. اما در میان این دو منطقه، افغانستان قرار دارد؛ کشوری که می‌تواند این راه را باز کند یا دوباره به یک گره امنیتی تبدیل شود. همین‌جاست که ثبات افغانستان برای هند از یک نگرانی امنیتی به یک نیاز اقتصادی و ترانزیتی تبدیل می‌شود.

مسیر چابهار یکی از نمونه‌های روشن این پیوند است؛ دهلی تلاش کرده از طریق ایران، افغانستان و سپس آسیای میانه، راهی برای گسترش ارتباطات تجارتی خود پیدا کند. اما ارزش چنین دهلیزی در گرو افغانستانی است که در آن امنیت و ثبات وجود داشته باشد.

از همین زاویه، سخنان نارندرا مودی در بیشکک معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. وقتی نخست‌وزیر هند ثبات افغانستان را با امنیت اوراسیا پیوند می‌دهد، در واقع از کشوری سخن می‌گوید که می‌تواند بخشی از مسیر ارتباطی هند با قلب اوراسیا باشد. برای افغانستان نیز این رابطه یک فرصت است. اگر دهلی به جغرافیای افغانستان برای اتصال منطقه‌ای نیاز دارد، کابل می‌تواند این جغرافیا را به سرمایه‌ای برای جذب تجارت، سرمایه‌گذاری و دهلیزهای ترانزیتی تبدیل کند.

بنابراین، افغانستان برای هند فقط همسایه‌ای نیست که باید آرام باشد؛ می‌تواند پلی باشد که هند را به آسیای میانه وصل می‌کند. اما برای آنکه این پل ساخته شود، افغانستان باید از یک سرزمین عبوری به یک شریک واقعی در این مسیر تبدیل شود. زیرا اگر افغانستان قرار است حلقه اتصال میان جنوب آسیا و آسیای میانه باشد، طبیعی است که باید درباره آینده این اتصال، چوکی خودش را پشت میز شانگهای داشته باشد.

  • چهار نگاه، یک نیاز؛ افغانستانی که بی‌ثبات نباشد

اگر نقشه منطقه را یک‌بار دیگر پیش چشم بیاوریم، افغانستان در میان چند مسیر و چند نگرانی ایستاده است. در غرب آن پاکستان قرار دارد که هر تحول امنیتی در افغانستان می‌تواند مستقیم به مرزهایش برسد؛ در شمال، آسیای میانه قرار دارد که ثبات افغانستان را برای امنیت و گسترش پیوندهای اقتصادی خود ضروری می‌بیند.

چین نیز به افغانستان از زاویه امنیت پیرامون سین‌کیانگ و آینده دهلیزهای اقتصادی منطقه نگاه می‌کند و روسیه نگران سرایت تهدیدهای امنیتی از جنوب به آسیای میانه است. همین نگرانی‌های متفاوت، در یک نقطه مشترک به هم می‌رسند: هیچ‌کدام افغانستان بی‌ثبات نمی‌خواهند.

اما همین‌جا یک تفاوت مهم پنهان است. پاکستان از افغانستانی امن می‌گوید که تهدیدهای مرزی از آن عبور نکند؛ چین ثباتی می‌خواهد که امنیت پیرامونی و مسیرهای اقتصادی‌اش را تضمین کند؛ روسیه و کشورهای آسیای میانه بیشتر به جلوگیری از سرایت ناامنی می‌اندیشند. یعنی همه از امنیت افغانستان سخن می‌گویند، اما امنیت مطلوب هرکدام یک شکل دارد.

و شاید همین تفاوت، بزرگ‌ترین فرصت افغانستان باشد: وقتی منافع این کشورها در افغانستان به هم گره خورده، کابل می‌تواند به‌جای آنکه میان خواسته‌های متضاد آنان گرفتار شود، از همین اشتراک منافع برای ساختن جایگاه مستقل خود استفاده کند. زیرا کشوری که همه به ثباتش نیاز دارند، اگر بتواند نقش خود را از موضوع نگرانی به شریک گفت‌وگو تغییر دهد، دیگر فقط درباره امنیتش تصمیم گرفته نمی‌شود؛ خودش نیز می‌تواند در تعریف امنیت منطقه سهم داشته باشد.

اما یک غایب بزرگ پشت میز بیشکک وجود دارد

در بیشکک، افغانستان در سخنرانی‌ها حضور داشت، اما در گفت‌وگوی اصلی اتاق، نماینده‌ای از اداره حاکم بر افغانستان حضور نداشت. میرضیایف از ضرورت گفت‌وگوی منظم با افغانستان گفت و کابل نیز تأکید کرد که تصمیم‌گیری درباره افغانستان بدون حضور افغانستان کامل نیست. اما اگر این گفت‌وگو واقعاً شکل بگیرد، چه چیزی تغییر خواهد کرد؟

تصور کنیم افغانستان در همان اتاقی نشسته باشد که درباره امنیت، ترانزیت و آینده اقتصادی منطقه تصمیم گرفته می‌شود. آن‌وقت، وقتی از امنیت افغانستان صحبت می‌شود، فقط نگرانی کشورهای همسایه مطرح نیست؛ خود کابل نیز می‌تواند بگوید از نگاه افغانستان، امنیت تنها به معنای بسته‌شدن مرزها و جلوگیری از تهدید نیست. امنیت می‌تواند به معنای بازشدن راه‌های تجارت، فعال‌شدن دهلیزهای ترانزیتی، سرمایه‌گذاری، انرژی و ایجاد فرصت برای اقتصاد افغانستان نیز باشد.

حضور افغانستان یک تغییر دیگر هم ایجاد می‌کند: دیگران دیگر فقط درباره افغانستان صحبت نمی‌کنند؛ باید با افغانستان مذاکره کنند. پاکستان می‌تواند نگرانی‌های امنیتی خود را مستقیم مطرح کند، آسیای میانه درباره ترانزیت و تجارت با کابل گفت‌وگو کند، چین درباره سرمایه‌گذاری و امنیت پروژه‌ها به توافق برسد و هند درباره مسیرهای ارتباطی خود با آسیای میانه مذاکره کند.

در چنین وضعیتی، افغانستان دیگر فقط سرزمینی نیست که منافع دیگران در آن به هم می‌رسد؛ خودش می‌تواند برای این منافع شرط و پیشنهاد داشته باشد. و مهم‌تر از همه، حضور افغانستان می‌تواند یک سؤال قدیمی را تغییر دهد: به‌جای اینکه کشورهای منطقه بپرسند با افغانستان چه کنیم؟، ناچار می‌شوند پرسان کنند با افغانستان چه می‌توانیم بسازیم؟

این همان تغییری است که افغانستان بیش از هر چیز به آن نیاز دارد؛ تغییر جایگاه از کشوری که درباره‌اش تصمیم گرفته می‌شود، به کشوری که در ساختن تصمیم‌ها سهم دارد.

  • مشکل اصلی افغانستان نیست؛ اختلاف بر سر تعریف امنیت افغانستان است

حالا اگر همان میز بیشکک را یک لحظه در ذهن تصور کنیم و از حاضران بپرسیم: افغانستان امن برای شما چه معنایی دارد؟ بعید است پاسخ‌ها یکسان باشد. همه از ثبات افغانستان سخن می‌گویند، اما هرکدام بخشی متفاوت از این ثبات را در اولویت می‌گذارد. همین تفاوت، بخش دشوار ماجراست.

استیفن والت در نظریه «موازنه تهدید» توضیح می‌دهد که کشورها تنها بر اساس قدرت دیگران واکنش نشان نمی‌دهند؛ برداشت آنها از تهدید نیز در رفتارشان نقش تعیین‌کننده دارد. به همین دلیل، یک تحول واحد در افغانستان می‌تواند برای یک کشور نشانه آرامش باشد و برای کشور دیگر، زنگ خطر.

اما همین اختلاف نگاه می‌تواند برای افغانستان یک فرصت باشد. زیرا کابل مجبور نیست میان تعریف‌های مختلف امنیت یکی را انتخاب کند. می‌تواند از همین تفاوت‌ها یک تعریف گسترده‌تر بسازد؛ تعریفی که امنیت مرزها را از توسعه جدا نکند، مبارزه با تهدیدهای امنیتی را در برابر تجارت قرار ندهد و ثبات سیاسی را از همکاری اقتصادی جدا نسازد.

در چنین چارچوبی، افغانستان دیگر فقط موضوع نگرانی کشورهای منطقه نیست؛ می‌تواند بخشی از تعریف راه‌حل باشد. و این تغییر کوچکی نیست. وقتی کابل بتواند بگوید امنیت افغانستان فقط نبودِ جنگ نیست، بلکه راه امن، تجارت فعال، اقتصاد زنده و آینده قابل پیش‌بینی نیز هست، آن‌وقت منافع متفاوت کشورهای منطقه می‌تواند در یک نقطه مشترک به هم برسد.

شاید مسئله همین‌جا روشن شود: افغانستان برای آنکه از مسئله امنیتی به شریک منطقه‌ای تبدیل شود، نخست باید تعریف کند که امنیت برای خودش چه معنایی دارد.

  • افغانستان چگونه می‌تواند از این اشتراک منافع استفاده کند؟

فرض کنیم فردا صبح، همان کشورهایی که در بیشکک درباره ثبات افغانستان سخن گفتند، هرکدام با یک پیشنهاد مشخص به کابل بیایند؛ یکی برای امنیت، دیگری برای تجارت، یکی برای انرژی و دیگری برای ترانزیت. در چنین وضعیتی، افغانستان دیگر مجبور نیست فقط منتظر بماند تا دیگران درباره آینده‌اش تصمیم بگیرند. می‌تواند خودش سوال کند: در بدل این همکاری‌ها، منطقه چه چیزی برای افغانستان می‌سازد؟

اینجاست که جغرافیای افغانستان می‌تواند از یک بار سنگین تاریخی به یک سرمایه سیاسی و اقتصادی تبدیل شود. کابل می‌تواند همکاری با همسایگان و قدرت‌های منطقه را از پروژه‌های جداگانه به یک دستور کار مشترک پیوند بزند: راه‌های ترانزیتی که از افغانستان می‌گذرند، پروژه‌های انرژی که به بازارهای منطقه وصل می‌شوند، تجارت مرزی که برای مردم دو سوی مرز سود داشته باشد و سرمایه‌گذاری‌هایی که تنها از افغانستان عبور نکنند، بلکه در داخل کشور کار و درآمد ایجاد کنند.

اما یک نکته مهم‌تر وجود دارد: افغانستان نباید برای جلب حمایت یک قدرت، خود را در برابر قدرت دیگر قرار دهد. قدرت افغانستان می‌تواند دقیقاً در حفظ همین چندجانبه‌بودن باشد. هرقدر کشورهای بیشتری به ثبات و اتصال افغانستان نیاز داشته باشند، کابل می‌تواند روابط خود را متوازن‌تر و انتخاب‌هایش را گسترده‌تر نگه دارد.

در این صورت، کمک‌های بشردوستانه نیز می‌تواند از یک رابطه یک‌طرفه فراتر برود. افغانستان تنها دریافت‌کننده کمک نیست؛ کشوری است که ثبات، بازار، مسیر و منابع آن برای منطقه ارزش دارد. شاید بهترین پاسخ کابل به سخن مودی همین باشد: اگر ثبات افغانستان برای امنیت اوراسیا اهمیت دارد، پس افغانستان فقط به امنیت نیاز ندارد؛ باید از این اهمیت برای ساختن یک رابطه متقابل با منطقه استفاده کند.

آن روز، جغرافیای افغانستان، به سرمایه‌ای تبدیل می‌شود که خود افغانستان می‌تواند بر سر آن مذاکره کند.

چوکی شانگهای
جای خالی افغانستان در چوکی شانگهای
  • از مسئله افغانستان تا شریک افغانستان

مودی در بیشکک گفت ثبات افغانستان با امنیت اوراسیا گره خورده است؛ میرضیایف بر ضرورت گفت‌وگوی منظم با افغانستان تأکید کرد و ذبیح‌الله مجاهد هشدار داد که تصمیم‌گیری درباره افغانستان بدون حضور افغانستان کامل نیست. سه سخن از سه جای متفاوت، اما با یک پیام مشترک: افغانستان دیگر مسئله‌ای بیرون از معادله منطقه نیست.

اکنون فرصت افغانستان این است که این اهمیت را از یک نگرانی امنیتی به یک رابطه متقابل تبدیل کند؛ جایی که امنیت، تجارت، ترانزیت، انرژی و سرمایه‌گذاری نه برای افغانستان به‌عنوان کمک، بلکه به‌عنوان منفعت مشترک منطقه تعریف شود.

اگر کشورهای منطقه واقعاً پذیرفته‌اند که امنیت اوراسیا بدون ثبات افغانستان ممکن نیست، پرسش اصلی دیگر این نیست که افغانستان برای منطقه چه تهدیدی است؛ بلکه این است که افغانستان چگونه می‌تواند از این وابستگی متقابل برای تبدیل‌شدن از موضوع تصمیم‌ها به شریک تصمیم‌گیری استفاده کند؟

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13077

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات