حملات پهپادی به خیبرپختونخوا
حملات اخیر طالبان به مراکز داعش در آنسوی مرز، در خاک پاکستان، بار دیگر نگاهها را متوجه یکی از پیچیدهترین و حساسترین معادلات امنیتی جنوب آسیا ساخته است؛ رخدادی که اگرچه در ظاهر میتواند بهعنوان یک اقدام محدود نظامی یا پاسخ به تهدیدات امنیتی تفسیر شود، اما در لایههای عمیقتر خود نشانههایی از تحول در قواعد بازی منطقهای را آشکار میسازد. آنچه در این میان اهمیت دارد، پیامهاییاند که از دل زمان، مکان و شیوه اجرای این حملات قابل استخراج است.
در هندسه متغیر جیوپلیتیک منطقه، مرزها دیگر خطوطی قطعی و نفوذناپذیر نیستند؛ بلکه به عرصهای برای رقابتهای استخباراتی، بازتعریف بازدارندگی و نمایش قدرت بازیگران تبدیل شدهاند. حملات فرامرزی، استفاده از ابزارهای نوین و تغییر الگوی مواجهه با تهدیدات، حکایت از آن دارد که منطقه بهتدریج از منازعات کلاسیک فاصله گرفته و وارد مرحلهای شده که در آن، اطلاعات، سرعت تصمیمگیری و عملیاتهای پیشدستانه بیش از گذشته تعیینکنندهاند.
در چنین بستری، واکاوی این رخداد تنها بررسی یک عملیات امنیتی نیست، بلکه تلاشی برای فهم جابهجایی آرام اما عمیق موازنه قدرت و خوانش واقعیتهایی است که سالها در پشت پرده روابط منطقهای پنهان ماندهاند. اکنون پرسش اساسی این است: آیا حملات طالبان به مراکز داعش و گروههای ضد امنیتی، صرفاً یک اقدام تاکتیکی و مقطعی است، یا نشانهای از آغاز فصل تازهای در مناسبات امنیتی منطقه و افشای واقعیتهایی است که تا امروز کمتر درباره آن سخن گفته میشد؟
حملات پهپادی به خیبرپختونخوا و بلوچستان؛ عبور از بازدارندگی و تعقیب تهدید
بر اساس گزارشهای منتشرشده، طی روزهای اخیر آسمان پاکستان صحنه دستکم دو عملیات پهپادی فرامرزی از سوی طالبان بودند؛ حملاتی که فراتر از یک اقدام نظامی محدود، حامل پیامهای امنیتی و سیاسی قابلتوجهی برای بازیگران رقیب تلقی میشوند. نخستین حمله، منطقه قمبرخیل در ایالت خیبرپختونخوا را هدف قرار داده است؛ منطقهای که بنابرگزارشها، به یکی از پایگاههای اصلی و مرکز ثقل فعالیتهای شاخه خراسان داعش تبدیل شده بود.
این مکان صرفاً یک پناهگاه ساده به شمار نمیرفت، بلکه بهعنوان بستری برای جذب نیرو، طراحی عملیات و هدایت فعالیتهای تخریبی در سطح منطقه عمل میکرد. همچنین در این محل، برنامههای آموزشی و ورکشاپهای تخصصی برای آموزش نیروهای تازهوارد برگزار میگردیدند، تا ظرفیت عملیاتی گروه داعش خراسان تقویت گردد. اما اکنون، مطابق گزارشهای رسانهها، این مرکز در نتیجه حمله پهپادی طالبان بهشدت آسیب دیده و از چرخه فعالیت خارج شده است.
دومین حمله پهپادی نیز منطقه گلستان در ایالت بلوچستان را هدف قرار داده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، این عملیات محل استقرار شماری از نیروهای نظامی پیشین افغانستان را نشانه گرفته است؛ نیروهایی که ادعا میشود طی ماههای گذشته تحت حمایت و سازماندهی پاکستان برای انجام فعالیتهای ضد امنیتی علیه افغانستان آماده میشدند.
وقوع این دو حمله در فاصله زمانی کوتاه و با الگویی هماهنگ، تنها یک واکنش مقطعی به تهدیدات نیست؛ بلکه نشانهای از تغییر در الگوی مواجهه امنیتی و انتقال میدان تقابل از دفاع در داخل مرزها به هدفگیری منشأ تهدید در خارج از مرزها تلقی میشود؛ رویکردی که در صورت تداوم، میتواند پیامدهایی فراتر از یک عملیات نظامی و تأثیراتی گستردهتر بر معادلات امنیتی منطقه برجای بگذارد.
گذار از دفاع به حمله پیشگیرانه؛ بلوغ استخباراتی و دست برتر طالبان
وقوع این حملات، تنها یک عملیات مقطعی یا پاسخ محدود امنیتی تلقی نمیشود؛ بلکه نشانهای از تغییر در رویکرد امنیتی حکومت طالبان ارزیابی میگردد. اگر در گذشته الگوی غالب، مدیریت تهدید پس از وقوع و واکنش به حملات بود، اکنون نشانههایی از حرکت بهسوی راهبرد «خنثیسازی تهدید پیش از شکلگیری» دیده میشود؛ تغییری که در صورت تثبیت، میتواند بیانگر تحول در دکترین امنیتی کابل باشد.
در این چارچوب، حملات فرامرزی و استفاده از ظرفیتهای نوین عملیاتی، این پیام را منتقل میکند که دستگاه امنیتی ـ استخباراتی طالبان تلاش دارد میدان مقابله را از داخل مرزها به محل شکلگیری تهدیدات منتقل کند. تکرار چنین عملیاتهایی طی ماههای گذشته این فرضیه را تقویت کرده است که موضوع صرفاً یک اقدام موردی نیست، بلکه بخشی از یک الگوی امنیتی در حال شکلگیری است.
اما در میان این تحولات، حمله موفق طالبان به بلوچستان از منظر اطلاعاتی بیش از سایر موارد قابل توجه است. چنانچه این موضوع نشاندهنده دست بالای استخبارات طالبان در این معادله است. زیرا در ماههای اخیر، شواهدی مبنی بر اینکه پاکستان در حال سازماندهی و تسلیح نظامیان سابق افغان برای ایجاد ناامنی در افغانستان است، به بیرون درز کرده بودند.
اینکه دستگاه اطلاعاتی طالبان توانسته است مکان دقیق، زمانبندی و ماهیت این اردوگاه مخفی در بلوچستان را شناسایی کرده و پیش از آنکه این نیروها بتوانند اولین عملیات خود را آغاز کنند، آنها را منهدم کند، بیانگر نفوذ اطلاعاتی خیرهکننده و اقتدار استخباراتی کابل در آن سوی مرزهاست. از همین رو طالبان ثابت کرد که در جنگ سایهها، دیگر غافلگیر نخواهد شد و خود آغازگر ضربات خواهد بود.
پایان یک روایت؛ وقتی میدان، حقیقت پنهان را آشکار میکند
اما اهمیت این حملات تنها در موفقیت نظامی یا نمایش توان عملیاتی طالبان خلاصه نمیشود؛ بلکه آنچه این رخدادها را برجسته میسازد، برملا شدن واقعیتی است که سالها در سایه روایتهای رسمی پنهان نگه داشته شده بود. اگر تا دیروز همواره انگشت اتهام بهسوی افغانستان نشانه میرفت و ادعا میشد که مراکز سازماندهی و پشتیبانی گروههای تروریستی در خاک افغانستان قرار دارد، حملات اخیر تصویر دیگری از واقعیت را آشکار ساخت.
چانچه حکومت پاکستان طی سالهای گذشته و بهویژه در ماههای اخیر، با قاطعیت حضور گروههای تروریستی در خاک خود را انکار کرده و افغانستان را منشأ اصلی ناامنی معرفی کرده است؛ اما هدف قرار گرفتن مراکز داعش خراسان در خیبرپختونخوا و اردوگاههای سازماندهی نیروهای ضد طالبان در بلوچستان، این روایت را با چالش جدی مواجه ساخته است. این مراکز، آنگونه که در گزارشها آمده، نه پایگاههای پراکنده و موقت، بلکه ساختارهایی برای جذب نیرو، آموزش، سازماندهی و هدایت عملیات بودهاند.
در این میان، سکوت کشورهای مختلف و برخی نهادهای بینالمللی و بهویژه سازمان ملل نیز پرسشبرانگیز است. چگونه ممکن است گزارشهای متعدد درباره تهدیدات امنیتی منطقه منتشر شود، اما نشانهها و فعالیتهای گروههای مستقر در خاک پاکستان کمتر مورد توجه قرار گیرد؟ چرا در بسیاری از گزارشها، افغانستان بهعنوان منشأ بحران معرفی میشود، اما درباره بسترهای شکلگیری و پشتیبانی این تهدیدات در آن سوی مرز در پاکستان، سخنی جدی به میان نمیآید؟
شاید پاسخ را باید در همان جایی جستوجو کرد که روایتها ساخته میشوند؛ در منابع اطلاعاتی، مسیرهای انتقال اطلاعات و وزن سیاسی بازیگران. زیرا هانطور که گفته شد آنچه طی روزهای گذشته رخ داده، صرفاً یک حمله پهپادی نیست؛ بلکه تلاشی برای شکستن یک روایت تثبیتشده و انتقال این پیام است که میدان واقعیت، همیشه با روایت رسمی یکسان نیست. طالبان با این حملات نشان داد که تهدید را نه در شعار، بلکه در محل شکلگیری آن دنبال خواهد کرد و معادله امنیت منطقه را از نو تعریف میکند.

بسم الله ختک











