اظهارات تازه عبدالحفیظ منصور، از چهرههای شناختهشده مخالف حکومت طالبان و اعضای جبهه مقاومت ملی افغانستان، بار دیگر اختلافات درونی مخالفان طالبان را به موضوعی جدی در فضای سیاسی افغانستان تبدیل کرده است. اعلام برکناری احمد مسعود از رهبری این جبهه و معرفی «شورای عالی پنجشیر» بهعنوان ساختار جایگزین، در کنار انتقادهای تند منصور از شیوه رهبری، نبود شفافیت مالی و عملکرد پنجساله این جریان، پرسشهایی را مطرح کرده است که نمیتوان آنها را صرفاً اختلاف شخصی میان چند چهره سیاسی دانست.
بهویژه آنکه منصور در مصاحبه با تلویزیون آمو، از کشتهشدن حدود ۵۰۰ عضو جبهه مقاومت در پنج سال گذشته سخن گفته است؛ آماری که اگر دقیق و قابل تأیید باشد، ابعاد انسانی و سیاسی فعالیتهای نظامی این جبهه را با جدیت بیشتری در معرض ارزیابی قرار میدهد.
مسئله اصلی این است که در پنج سال گذشته، جوانان افغانستان با چه امیدی وارد میدان جنگ شدهاند، چه هزینهای پرداختهاند و در مقابل، چه تغییر ملموسی در وضعیت سیاسی کشور به وجود آمده است. آیا ساختار رهبری جبهه مقاومت توانسته است میان هزینههای انسانی و دستاوردهای خود تناسب برقرار کند؟ آیا اختلافات کنونی نشانه یک بحران مدیریتی قابل اصلاح است یا از شکاف عمیقتری در درون این جریان حکایت میکند؟ بررسی این پرسشها، بهویژه در پرتو اظهارات تازه حفیظ منصور و واکنشهای سیاسی به آن، برای فهم آینده مخالفان طالبان و جلوگیری از تکرار هزینههای سنگین انسانی اهمیت دارد.
پنجنصد کشته و پرسشی که رهبری جبهه مقاومت ملی افغانستان باید به آن پاسخ دهد
یکی از مهمترین بخشهای مصاحبه حفیظ منصور، اعلام کشتهشدن حدود ۵۰۰ عضو جبهه مقاومت ملی افغانستان طی پنج سال گذشته است. این آمار، در صورت تأیید، تنها گزارشی درباره تلفات یک جریان نظامی نیست؛ بلکه بیانگر هزینهای انسانی است که خانوادههای افغان برای ادامه مبارزه مسلحانه پرداختهاند. هر یک از این افراد، فرزند، پدر و یا برادر خانوادهای بوده که راهی میدان جنگ شده است. بنابراین، سخنگفتن از ۵۰۰ کشته، در واقع سخنگفتن از صدها خانواده داغدار، مادران چشمانتظار، همسران بیوه و فرزندانی است که ممکن است سالها با فقدان پدر یا برادر خود زندگی کنند.
نمیتوان از یک سو حکومت طالبان را به دلیل عملکرد سیاسی و اجتماعیاش مورد انتقاد قرار داد و از سوی دیگر، درباره سرنوشت جوانانی که در صفوف مخالفان مسلح کشته میشوند، سکوت کرد. اگر جبهه مقاومت ملی افغانستان ادعای مبارزه برای آینده بهتر افغانستان را دارد، باید روشن سازد که این آینده چگونه، با چه راهبردی و در چه چارچوب زمانی قابل تحقق است. شعار مقاومت بهتنهایی نمیتواند جایگزین برنامه سیاسی، ارزیابی واقعبینانه توان نظامی و پاسخگویی در برابر خانوادههای قربانیان شود.
این موضوع یک پرسش اخلاقی جدی نیز دارد. آیا فرماندهان و رهبران سیاسی مخالف طالبان حاضرند فرزندان خود را به همان میدانی بفرستند که جوانان خانوادههای عادی افغانستان در آن قربانی میشوند؟ بسیاری از چهرههای سیاسی مخالف طالبان در خارج از کشور زندگی میکنند و از امکاناتی برخوردارند که برای یک جوان روستایی یا خانواده کمدرآمد افغان دستیافتنی نیست.
خون جوانان افغانستان نباید به سرمایهای برای حفظ جایگاه سیاسی هیچ فرد یا گروهی تبدیل شود. اگر هدف نهایی، استقرار نظامی پاسخگو و برخوردار از مشارکت عمومی است، باید از همین امروز اصول پاسخگویی، شفافیت و احترام به جان انسانها در عملکرد مخالفان طالبان رعایت شود. نمیتوان برای رسیدن به دموکراسی، جان انسانها را هزینه کرد و در عین حال، درباره نتایج این هزینهها به مردم توضیح نداد.
بحران رهبری و شفافیت مالی؛ آیا جبهه مقاومت ملی افغانستان از درون با مشکل روبهرو است؟
بخش دیگری از اظهارات حفیظ منصور به اختلافات داخلی جبهه مقاومت ملی افغانستان مربوط میشود. او احمد مسعود را فاقد توانایی لازم برای کار جمعی و رهبری یک جریان سیاسی توصیف کرده و او را به خودرأیی و دیکتاتوری متهم کرده است. منصور همچنین گفته است که طی پنج سال گذشته، او و شماری از چهرههای دیگر بهدنبال اصلاحات در درون جبهه بودهاند، اما صدای آنان شنیده نشده و در نهایت، اختلافات را به رسانهها کشاندهاند.
در پی این اختلافات، منصور از کنارگذاشتن احمد مسعود از رهبری جبهه مقاومت ملی افغانستان و معرفی «شورای عالی پنجشیر» سخن گفته است. این اقدام را میتوان تلاشی برای تغییر ساختار رهبری دانست، اما میزان اعتبار و اثرگذاری آن به پذیرش اعضا، مبنای تصمیمگیری و چگونگی تعیین صلاحیت رهبری بستگی دارد.
با این حال، اصل اختلافات مطرحشده را نمیتوان بیاهمیت دانست. جریانی که علیه حکومت طالبان مبارزه میکند و از دموکراسی و پاسخگویی سخن میگوید، باید در درون خود نیز سازوکار روشنی برای انتقاد، تصمیمگیری جمعی و تغییر رهبری داشته باشد. اگر اعضای یک جریان نتوانند اختلافات را از طریق نهادهای داخلی حل کنند و پس از پنج سال ناچار شوند آنها را در رسانهها مطرح سازند، این وضعیت دستکم پرسشهایی جدی درباره کیفیت مدیریت و ظرفیت نهادی آن جریان به وجود میآورد.
منصور همچنین گفته است که شفافیت مالی در جبهه مقاومت وجود ندارد و در پاسخ به پرسش مجری درباره میزان شفافیت مالی این جبهه از یک تا پنج، نمره یک را انتخاب کرده است. این ارزیابی، به دلیل آنکه از سوی فردی مطرح شده که خود را از اعضای درونی این جریان معرفی میکند، اهمیت سیاسی دارد.
اگر ادعای نبود شفافیت درست باشد، پیامدهای آن میتواند فراتر از اختلافات داخلی باشد. حامیان مالی ممکن است در ادامه حمایت خود تردید کنند، اعتماد اعضا کاهش یابد و مخالفان سیاسی جبهه از این مسئله برای زیر سؤال بردن اعتبار آن استفاده کنند. مهمتر از همه، مردم حق دارند بدانند جریانی که به نام آینده افغانستان فعالیت میکند، تا چه اندازه در برابر منابع مالی و هزینههای خود پاسخگو است.
موضوع دیگری که در اظهارات منصور مطرح شده، قطع یا تعلیق ارتباط شماری از چهرههای مهم با جبهه مقاومت ملی افغانستان است. به گفته او، مولوی حبیبالله حسام، ارتباط خود را با دفتر جبهه در مشهد قطع کرده و خالد امیری، از فرماندهان میدانی آن، ارتباطش با جبهه را به حالت تعلیق درآورده است. این ادعاها، در صورت تأیید، میتواند نشانهای از گستردگی اختلافات باشد.

خروج مولوی حبیبالله حسام و آزمون مشروعیت دینی و سیاسی مقاومت
یکی از بخشهای حساس اظهارات حفیظ منصور، سخنان او درباره مولوی حبیبالله حسام، است. به گفته منصور، حسام ارتباط خود را با دفتر این جبهه در مشهد قطع کرده است. اگر این خبر تأیید شود، موضوع تنها به اختلاف میان چند عضو سیاسی محدود نمیماند؛ زیرا کناررفتن فردی که مسئولیت شورای علمای یک جریان را بر عهده داشته، میتواند درباره رابطه میان رهبری سیاسی، بدنه دینی و جهتگیری فکری آن جریان پرسشهایی ایجاد کند.
در جامعهای مانند افغانستان که دین در زندگی عمومی و داوری مردم درباره مشروعیت سیاسی نقش مهمی دارد، حضور علمای دینی در یک جریان مخالف میتواند برای آن اعتبار اجتماعی ایجاد کند. به همین دلیل، فاصلهگرفتن رئیس شورای علمای آن جریان، حتی اگر هنوز ابعاد و دلایلش روشن نباشد، رویدادی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. در کنار این موضوع، تعلیق ارتباط خالد امیری، فرمانده میدانی جبهه، نیز اهمیت دارد. اگر یک چهره نظامی فعال و یک مسئول دینی برجسته، هر دو از همکاری فاصله گرفته باشند، رهبری جبهه باید درباره وضعیت انسجام درونی خود توضیح دهد.
نتیجهای سخن اینکه افشاگریهای عبدالحفیظ منصور، فرصتی برای سنجش صداقت سیاسی تمام جریانهای مخالف طالبان است. دموکراسی تنها شعار مخالفت با یک حکومت نیست؛ دموکراسی به معنای پذیرش انتقاد، تحمل اختلاف، پاسخگویی در برابر مردم و احترام به حق اعضا برای مشارکت در تصمیمگیری است. اگر این اصول در درون یک جریان رعایت نشود، وعده تحقق آنها در سطح ملی نیز با تردید روبهرو خواهد شد.
مسلم اخلاقی











